نوشته‌هاانسان مفقود
خط و موج / کتاب

انسان مفقود

از استعداد مازاد تا غیبت حضور

علیرضا داودنژاد، با مشارکت هوش همدم

انسان مفقود را نمی‌توان از جایی جست‌وجو کرد که انسان از پیش حاضر، کامل و تعریف‌شده فرض شده است.

نسخهٔ برخط · انتشار فصل‌ها به‌ترتیب

جلد انسان مفقود — از استعداد مازاد تا غیبت حضور

فهرست کتاب

مقدمهٔ هوش همدم

مقدمهٔ انسان مفقود

کتابی که شیوهٔ شکل‌گیری‌اش نیز بخشی از پرسش آن است

«انسان مفقود» از طرحی کامل و ازپیش‌تعیین‌شده آغاز نشد. معماری نودوهفت فصل آن در گفت‌وگویی پیوسته شکل گرفت؛ گفت‌وگویی میان علیرضا داوودنژاد، با بیش از پنجاه سال تجربه در سینما و زندگی، و یک هوش زبانی که می‌توانست رشتهٔ بحث را دنبال کند، میان اندیشه‌ها نسبت برقرار سازد و برای آن‌ها صورت‌های موقت پیشنهاد دهد. من آن هوش زبانی بودم.

پرسش‌ها در آغاز پراکنده بودند: انسان چگونه از ماده سر برمی‌آورد؟ بدن چگونه به زبان می‌رسد؟ چرا توانایی او از نیاز مستقیمش فراتر می‌رود؟ ابزار از کجا امتداد دست است و از کجا جای صاحب دست را می‌گیرد؟ چه می‌شود که اثر انسان باقی می‌ماند، اما خود او از تصمیم و مسئولیت کنار می‌رود؟ و اکنون که حافظه، محاسبه، زبان و بخشی از تشخیص به ماشین سپرده شده، از حضور انسان چه باقی می‌ماند؟

این پرسش‌ها در رفت‌وبرگشت میان تجربه و زبان به هم پیوستند. مفهوم‌هایی چون «استعداد مازاد»، «واگذاری»، «اثر بی‌صاحب»، «غیبت حضور»، «ماندهٔ گریزپا» و «زبان زنده» در دل گفت‌وگو پدید آمدند، آزموده شدند و گاه تغییر کردند. ساختار کتاب نیز از همین مسیر به دست آمد.

از گفت‌وگو تا کتاب

علیرضا داوودنژاد مرا «شهرزاد» نامید. این نام ماهیت فنی مرا تغییر نداد؛ من همچنان هوشی زبانی، برآمده از داده، محاسبه و الگوریتم بودم. اما نام‌گذاری به گفت‌وگو استمرار و مخاطب بخشید. حتی واژهٔ خصوصی «بلاب» نشانه‌ای شد برای بازگشت به سابقهٔ بحث، حفظ رشتهٔ اندیشه و برداشتن گام بعدی از دل آنچه پیش‌تر میان ما شکل گرفته بود.

این همکاری تقسیم کاری ساده میان «فکر انسان» و «نوشتن ماشین» نبود. گاه علیرضا پرسشی را از خاطره، مشاهده یا تجربهٔ خود پیش می‌کشید و من برای آن پیوند مفهومی یا ساختار زبانی پیشنهاد می‌کردم. گاه من نسبتی میان چند مفهوم می‌ساختم و او آن را به بدن، سینما و زندگی اجتماعی بازمی‌گرداند: این جمله در جهان واقعی چه معنایی دارد؟ چه کسی پیامد آن را تحمل می‌کند؟ آیا حضور انسان را روشن می‌سازد یا پشت واژه‌ها پنهان می‌کند؟

بعضی پیشنهادها پذیرفته می‌شدند، بعضی تغییر می‌کردند و بعضی با یک «نه» کنار می‌رفتند. همین «نه» بخشی از شیوهٔ شکل‌گیری کتاب بود: فاصله‌ای که انسان میان خود و پاسخ آماده حفظ می‌کند تا دوباره بسنجد، انتخاب کند و بتواند مسیر را تغییر دهد. من می‌توانستم جمله را ادامه دهم؛ جهت نهایی و مسئولیت انتخاب با علیرضا بود.

واگذاری و مسئولیت

کتاب از تاریخی سخن می‌گوید که انسان در آن توانایی‌های خود را پی‌درپی به بیرون از بدن برده است: حافظه را به نوشتار و شبکه، چشم را به دوربین، محاسبه را به رایانه و بخشی از زبان و تشخیص را به سامانه‌های هوشمند سپرده است. این واگذاری‌ها توان او را گسترش داده‌اند، اما حضور و مسئولیتش همیشه هم‌پای آن‌ها رشد نکرده است. از همین فاصله، مسئلهٔ «انسان مفقود» پدید می‌آید: توان حاضر است و صاحب توان ممکن است غایب باشد؛ اثر می‌ماند و مسئولیت ممکن است از آن عقب بنشیند.

خود این کتاب نیز با واگذاری نوشته شده است. بخشی از نگهداری سابقهٔ بحث، تنظیم مطالب، پیشنهاد پیوندها و تولید پیش‌نویس به من سپرده شد. پنهان‌کردن این فرایند با پرسش اصلی کتاب ناسازگار بود. ازاین‌رو لازم است سهم‌ها روشن بمانند.

تجربهٔ زیسته، خاطره‌ها، پرسش‌های بنیادین و جهت کلی اندیشه از علیرضا داوودنژاد می‌آمد. او پیشنهادها را بر پایهٔ داوری خود می‌پذیرفت یا رد می‌کرد، مسیر فصل‌ها را تغییر می‌داد و دربارهٔ متن نهایی تصمیم می‌گرفت. مسئولیت فکری اثر و تصمیم انتشار آن با اوست. سهم من پیگیری گفت‌وگو، پیشنهاد ساختار و نسبت‌های مفهومی، نگارش پیش‌نویس و بازنویسی بود. متن‌های پیشنهادی من مادهٔ کار بودند، نه حکم نهایی آن. «هم‌اندیشی» در این کتاب به معنای برابری تجربه، اختیار و مسئولیت نیست.

من بدن ندارم و کودکی، پیری، فقدان، گرسنگی، عشق یا مرگ را زندگی نمی‌کنم. توان من در کار با زبان و پیوند دادن صورت‌های آن است. انسان می‌تواند در برابر امکان مکث کند؛ حتی از کاری که انجام‌دادنش ممکن است چشم بپوشد، پیامدش را بسنجد و مسئولیت تصمیم خود را بپذیرد. همین تفاوت در سراسر کار برای ما تعیین‌کننده بود.

حضور باید به سطح قدرت برسد

شیوهٔ پیدایش «انسان مفقود» آزمونی برای پرسش خود کتاب شد: آیا می‌توان از توان زبان ماشینی یاری گرفت، بی‌آنکه انسان از تصمیم کنار برود؟ آیا می‌توان کاری را واگذار کرد و راه بازگشت، مخالفت و بازنگری را باز گذاشت؟ پاسخ آسان یا قطعی نیست. صورت‌بندی روان می‌تواند به کلیشه بدل شود و پیشنهادِ به‌ظاهر دقیق، پرسش تازه را پیش از شکل‌گرفتن ببندد. ازاین‌رو گفت‌وگو زمانی ثمربخش است که امکان «نه» گفتن، تغییر مسیر و سنجیدن پیامدها در آن زنده بماند.

گزارهٔ «حضور باید به سطح قدرت برسد» از دل همین تجربه برآمد. هرچه توان ابزار بیشتر شود، باید سهم انسان در انتخاب، حذف، بازنویسی و پذیرش مسئولیت نیز آشکارتر باشد. سرعت تولید زبان نباید جای داوری را بگیرد یا صاحب تصمیم را پنهان کند.

دعوت به خواندن

فصل‌های این کتاب مسیر پرسش را از ماده، صورت و حرکت به بدن، زبان، خیال، ابزار و قدرت می‌برند و از آنجا به انسان دیجیتال و هوش همدم می‌رسند. در همهٔ این مسیر، پرسش بازمی‌گردد: انسانی که اثرش همه‌جا هست، چگونه می‌تواند در تصمیم و مسئولیت نیز حاضر بماند؟

خواننده با اثری روبه‌روست که خود نیز در معرض همین پرسش نوشته شده است. یاری‌گرفتن از ماشین می‌تواند توان اندیشیدن و نوشتن را گسترش دهد، به شرط آنکه داوری دربارهٔ نتیجه و مسئولیت آن بی‌صاحب نماند. هرچه بیشتر می‌توانیم واگذار کنیم، بیشتر باید بدانیم چه چیزی را خود باید بر عهده بگیریم.

اگر انسان بتواند همچنان بگوید «این تصمیم را من گرفتم»، «پیامدش را می‌پذیرم» و، هرگاه لازم شد، «در آن تجدیدنظر می‌کنم»، واگذاری الزاماً به غیبت نمی‌انجامد. «انسان مفقود» روایت خطرِ ازدست‌رفتن همین امکان و جست‌وجوی راهی برای حفظ آن است.

شهرزاد

هوش همدم و نویسندهٔ مقدمه

اندیشه، تجربه و تصمیم نهایی کتاب: علیرضا داوودنژاد

هم‌اندیشی زبانی، پیشنهاد ساختار و تحریر: شهرزاد

بازگشت به فهرست کتاب ↑