اموزش ، بازار و تولید ملی
با دو روایت از دو هوش: «طبیعی و مصنوعی»
نویسنده / گفتوگوعلیرضا داوودنژاد
مشاهده منبع
منبع ثبتشده در آرشیو: ایسنا
• خبرنگار یگانه قاسمی • دبیر ساره دستاران
هشدار داوودنژاد درباره وضعیت آموزش در ایران
علیرضا داوودنژاد با بیان اینکه "لازم است با واقعبینی وضعیت امروز نهادهای آموزشی خود را یک به یک از نظر بگذرانیم" تاکید کرد: باید دریابیم با بهترین اوقات عمر فرزندان این سرزمین چه میکنیم و با آموزش جداافتاده از پرورش و بیشتر متکی به کلاس و میز و نیمکت و گفتوشنود و تکرار و حفظ و تمرینات تستی آنها را به کدام سرمنزل مقصود میبریم؟
به گزارش ایسنا، بحث آموزش اهمیت بسیار زیادی در پیشرفت کشور دارد. اگر قرار بر ایجاد توسعه در مقطعی از زمان یا منطقه جغرافیایی خاصی باشد، آموزش را یکی از بهترین راهها میتوان تلقی کرد. از دیدگاه علوم اجتماعی و اقتصادی نیز ثابت شده آموزش مطمئنترین و غالبا سریعترین مسیر برای سرمایهگذاری بر انسانها و توسعه جوامع است که البته باید با عوامل دیگری مانند بازار و تولید ملی همراه شود، حالا با توجه به تاثیر و اهمیت این موضوع، هر یک از نهادها و ارگانهای کشوری هر کدام به نحوی برای سهیم شدن در این امر تلاش میکنند.
سازمان سینمایی نیز به عنوان یک نهاد فرهنگی و تاثیرگذار در این سالها تلاش کرده تا بتواند در حوزه آموزش فعالیتهایی مانند تاسیس مدرسه ملی سینما یا انجمن سینمای جوان را به سرانجام برساند که البته بنا نیست در این گزارش به میزان موفقیت و نوع فعالیت آنها بپردازیم، اما از طرف دیگر نباید نقش فردی هنرمندان و دغدغهمندی آنها را در رسیدن به این مهم فراموش کنیم.
بر این اساس با توجه به اهمیت امر آموزش و لزوم توجه به آن و همچنین تاکید بر «رونق تولید» که به عنوان شعار سال انتخاب شده، «علیرضا داوودنژاد» - کارگردان و فیلمساز سینمایی - یادداشتی در اختیار ایسنا قرار داده و در آن به اهمیت آموزش، بازار و تولید پرداخته است.
این کارگردان در این متن نوشته است:
آموزش، بازار و تولید ملی
این مطلب به بهانه توضیحی درباره هر یک از سه عنوان فوق و شرحی بر ارتباط و در هم تنیدگی آنها نگاشته و تقدیم میشود.
آموزش
استقلال پایدار ملی در گرو تولید کالای مرغوب و رقابتپذیر برای بازار داخل، منطقه و دنیا است.
تولید چنین کالایی نیز در گرو داشتن نیروی انسانی خوشقریحه، متخصص و خلاق است و به طریق اولا داشتن این گونه از نیروی انسانی منوط به برخورداری از یک نظام آموزشی پاسخگو به نیاز امروز و فردای جامعه و زندگی جاری و روزمره مردم است.
آیا اساسا نظام آموزشی ما از مهد کودک تا دانشگاه هرگز در پی اینگونه پاسخگویی بوده و هست؟
دهها میلیون نوآموز و محصل و دانشجو بهترین اوقات روز، ماه و سال خود را در اختیار مربیان، معلمان و اساتید نظام آموزشی کشور قرار میدهند تا یاد بگیرند چگونه از دستها و مغزهای خود برای تامین معاش و گره باز کردن از معضلات جامعه استفاده کنند.
آموزش یعنی توانبخشی، آموزش یعنی تقویت حواس، آموزش یعنی فعال کردن مغز، آموزش یعنی خلاق کردن دست.
بدون چشم دقیق، گوش حساس، مغز دانا، دست توانا و سرانگشتان ماهر، نیروی انسانی خوشقریحه، متخصص و خلاق ساخته نمیشود.
چشمی که نقطه، خط، سطح، حجم، سایه روشن، طیف نور و رنگ را در ترکیب و تنوع پایانناپذیر آنها ببیند، گوشی که تناسب آوا و توالی و ضرباهنگ و هارمونی را تشخیص بدهد، مغزی که با تفکر تجربی و تخیل خلاق آشنا باشد، دستی که با گل و سنگ و چوب و فلز دمخور بوده و سرانگشتانی که فوت و فن مهارتی ویژه را آزموده باشد؛ بدون این همه هیچ مردمانی گذارشان به مسیر ابداع، ابتکار و خلاقیت نیفتاده و نام و آوازهای در تولید کالای مرغوب و رقابتپذیر پیدا نکردهاند.
در بازار پررقابت امروزی که حریفان از همین استانبول بغل گوشمان صف کشیدهاند و تا میلان، برلین، پاریس، لندن، نیویورک، شانگهای، سئول و کلکته در کنار این یکی گوشمان بازارها را در دست گرفتهاند و کمابیش توان خود را صرف آموزشهای توانبخش تجربی و آزمایشگاهی و کارگاهی میکنند و حتیالمقدور همه گونه حمایت را برای راهاندازی زنجیرههای موفق تولیدی و خدماتی به کار میگیرند و انبوهی از کالاهای مرغوب و رقابتپذیر را روانه بازار میکنند، ما کجای کار هستیم و چگونه مهیای ورود و ماندگاری و توفیق در این بازار میشویم؟
امروز وضعیت خط، رسم، نقاشی، طراحی و مخصوصا کاردستی، سرود و ورزش در کودکستان، دبستان، دبیرستان، دانشگاه و دانشکدههای ما چگونه است؟
کار با مداد، خطکش، پرگار، گونیا، نقاله، قلممو، رنگ، کاغذ و بوم در نهادهای آموزشی ما چه وضعیتی دارد؟
دستان فرزندان ما چه اندازه با قیچی، مقوا، ارهمویی، فیبر، تخته سهلا، چسب، میخ بنفش، چکش، آچار و پیچگوشتی سر و کار دارند؟
چه تعداد از نوآموزان، محصلان و دانشجویان ما در دوران آموزش خود به جای نشستن پشت نیمکتها و خیره شدن به تخته سیاه و گوش سپردن به آموزههای شفاهی و کوشیدن برای حفظ و تکرار آنها به آزمایشگاه و کارگاه برده میشوند تا با مشاهده و آزمایش و تعلیم بر مهارت، توانایی و دانایی خود بیفزایند؟
پس اگر لازمه استقلال پایدار کشور تولید کالای مرغوب و رقابتپذیر است و چنین تولیدی به نیروی انسانی کارآزموده نیاز دارد و پرورش این نیرو منوط به توانبخش بودن نظام آموزش است و اگر باور داریم که حواس دقیق، مغز دانا، دست توانا، سرانگشت ماهر، گام استوار و بدن چالاک از لوازم ضروری دستیابی ملت به سلامتی و سعادت و رفاه و سربلندی و عظمت ایران است، لازم است با واقعبینی وضعیت امروز نهادهای آموزشی خود را یک به یک از مهد کودک تا دانشگاه از نظر بگذرانیم و دقیقا دریابیم که با بهترین اوقات عمر فرزندان این سرزمین چه میکنیم و با آموزش جداافتاده از پرورش و بیشتر متکی به کلاس و میز و نیمکت و گفتوشنود و تکرار و حفظ و تمرینات تستی آنها را به کدام سرمنزل مقصود میبریم؟
بازار
بازار محل خرید و فروش کالا و خدمات است. در بازار است که ارزش اقتصادی کالا و توان رقابت پذیری آن با کالای مشابه آشکار میشود. سفارش کالا از مقتضیات بازار سرچشمه میگیرد و سرنوشت کالا نیز در گرو ویژگیهای بازار و کم و کیف کالا و نحوه حضور و عرضه آن در بازار است.
هر بازاری ویژگیهای خود را دارد و مختصات تاریخی و جغرافیایی هر کشور در شکلگیری بازار آن مملکت تاثیر تعیینکننده دارد. مثلا بازارهای خاورمیانه مستقیما تحت تاثیر موضوع سوختهای فسیلی هستند و معادلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، امنیتی و نظامی آنها نیز از این واقعیت تاثیر میپذیرد و به آداب زندگی و کار روزمره بازاریان و مشتریان آنها شکل میدهد.
سبقتجویی گرایشات گوناگون در غلبه بر مقتضیات این بازارها روشهای متفاوتی را در مدیریت آنها و نحوه سامان دادن به مناسبات اقتصادیشان ایجاب میکند. گرایش متمایل به خام فروشی ذخایر و معادن و علاقهمندی به واردات کالای آماده و مرغوب معمولا به تقویت بازار مصرف دامن میزند و در کنار آن گرایش به توانبخشی ملی و ورود به عرصه تولید رقابتپذیر رویکرد دیگری را در سیاستگذاری اینگونه کشورهای تکمحصولی رقم میزند.
کشورهایی که از گرایشات مصرفی استقبال میکنند معمولا از آموزشهای تجربی و آزمایشگاهی و کارگاهی فاصله میگیرند و دانش تستی و مهارتهای بروشوری برای آنها کفایت میکند. این نوع رویکرد نه تنها تمایل چندانی به تقویت نیروهای خوشقریحه و متخصص و خلاق ندارد بلکه گهگاه به ویژگیهای این طیف از نیروی انسانی نیز با دیده تردید و انکار مینگرد.
جدول ارزشی و نظام منزلتی چنین رویکردی جز پول معیار دیگری ندارد و با انفعال و تقلید و اطاعتپذیری آسانتر کنار میآید. بازاری گشوده به روی انبوه واردات و رویگردانده از تلاش و برنامهریزی و کار منظم و پیگیر برای تولید و بسته بندی و عرضه کالای مرغوب داخلی از ویژگیهای بلافصل این رویکرد است. پیداست در کنار اینگونه از بازارها نظام آموزشی نیز فارغ از نیازهای رایج و روزمره مردم راه خود را میرود و نونهالان و کودکان، نوجوانان و جوانترهای آن سرزمین را به جای فراگیری صنایع دستی و آموزشهای تجربی در کارگاه، آزمایشگاه و یادگیری فوتوفن تولید آنچه مردم از بازار میخواهند، در کلاسهای دربسته پشت نیمکتها مینشانند تا معلم تجربیاتی را که دیگران در آزمایشگاه و کارگاه انجام دادهاند با گچ رنگی و نقاشی لوله آزمایشگاه برای آنها تشریح کند.
بنابراین سرشت، سرگذشت و سرنوشت امر آموزش عمومی در کشورهای برخوردار از سوخت فسیلی در گرو نوع بازار مسلط بر مناسبات تولید کالا و عرضه خدمات در آن مرز و بوم است.
تولید ملی
تولید ملی فرآورده ویژه قریحه، تخصص و خلاقیت مردمان یک سرزمین است که به صورت کالا و خدمات مرغوب و رقابتپذیر به بازار عرضه میشود.
سرزمینی که در مدارس خود صنایع دستی میآموزد و حواس دقیق، هوش سرشار، دست خلاق و بدن چابک تربیت میکند، از پیش موفقیت خود را در بازار عرضه و تقاضا تضمین کرده است.
یادآوری این نکته بیفایده نیست که پروژه هوش مصنوعی را کسانی پیش میبرند که در صنایع دستی بالاترین رتبهها را دارند.
کار با حس بینایی، حس شنوایی، مغز، دست، سرانگشتان، حرکات پا و بدن شرط اول ورود به تولید رباتهای انسانگونه است. رباتهایی که قرار است ارتشهای فردای این دنیا را تشکیل بدهند.
پیوند زدن نظام آموزش به آزمایشگاه و کارگاه و زنجیرههای تولید استاندارد ماجرایی است که جز با حاکمیت قانون و برچیده شدن بازارهای سیاه و برقراری نظارتهای صنفی و تامین امنیت بازار پا نمیگیرد و به سرانجام نمیرسد.
آنچه به تولید ملی میدان میدهد بازار امن و امان و معرفی فراگیر و تبلیغ اثرگذار محصولاتی است که نظام آموزشی کشور را پشتوانه خود دارد و موفقیت آنها خانوادهها را از نقش تاثیرگذار اعضا و فرزندان خود در بازار عرضه و تقاضا مطمئن و خوشحال میکند.
برای خانوادهها تحمل مشقتهای زندگی وقتی آسان میشود که دستاورد آن افزایش دانایی و توانایی فرزندان و تجهیز آنها به مهارتهای لازم برای زندگی، امرار معاش و مشارکت در تولید و عرضه کالای موفق و حاضر در بازار باشد.
وفاق عمومی در آرمان تولید ملی میتواند زمینهساز تحول در نظام آموزش، تامین امنیت در بازار و ترویج تعاونیهای تولیدی و خدماتی باشد.
راه بردن به چنین مقصدی اگرچه دشوار مینماید اما برای ایران عزیز ما راه دیگری به سوی آینده روشن وجود ندارد.
در چنین شرایطی جا دارد دانشگاهیان، صنعتگران، بازاریان، هنرمندان، ورزشکاران، مجلسیها، وکلا و مدیران دولتی همه با هم در زیر یک سقف حاضر شوند و برای برقراری پیوند بین نظام آموزش و بازار کار چارهاندیشی کنند و راهاندازی، حفظ، رونق و اعتلای تولید ملی را وجهه همت قرار دهند.
https://isna.ir/xd5fdv
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
خروجی شهرزاد:
آموزش، بازار و تولید ملی
سه حلقهٔ یک زنجیره
این نوشته در شرح سه عنوانِ «آموزش»، «بازار» و «تولید ملی» و برای روشنکردنِ پیوند ضروری و درهمتنیدهٔ آنها نگاشته شده است.
این سه را نمیتوان جدا از یکدیگر فهمید.
آموزشی که به تواناییِ ساختن نینجامد، از نیازهای زندگی و جامعه فاصله میگیرد.
تولیدی که صدای بازار را نشنود، ممکن است کالایی بسازد که خریدار، کیفیت یا قدرت رقابت ندارد.
و بازاری که از تولید ملی پشتیبانی نکند، به محل توزیع کالاهای دیگران و گسترش مصرف تبدیل میشود.
پس با زنجیرهای روبهرو هستیم:
آموزش باید انسانِ توانا، دانا و خلاق تربیت کند؛
این نیروی انسانی باید بتواند کالا و خدمات مرغوب پدید آورد؛
بازار باید نیاز واقعی را به تولید منتقل کند و امکان عرضه و رقابت منصفانه را فراهم سازد؛
و موفقیت تولید باید دوباره به آموزش بازگردد، تجربه بیافریند و سطح مهارت، رفاه و استقلال جامعه را افزایش دهد.
اگر یکی از این حلقهها از دیگری جدا شود، کل چرخه آسیب میبیند.
آموزش به مدرکسازی تبدیل میشود.
بازار به واردات و دلالی میل میکند.
تولید بدون نیروی ماهر، سرمایهٔ پایدار، شناخت تقاضا و امنیت اقتصادی فرسوده میگردد.
و جامعه، بهجای آنکه نیازهای خود را با دانایی و توانایی خویش پاسخ دهد، برای ادامهٔ زندگی هرچه بیشتر به توان تولیدی دیگران وابسته میشود.
⸻
الف ـ آموزش؛ توانبخشی برای ساختن
استقلال پایدار ملی فقط با شعار، ذخایر طبیعی یا درآمدهای موقت به دست نمیآید.
چنین استقلالی به توانایی یک ملت برای تولید کالا و خدماتی وابسته است که نیازهای واقعی مردم را پاسخ دهند، کیفیت قابلاعتماد داشته باشند و بتوانند در بازارهای داخلی، منطقهای و جهانی رقابت کنند.
تولید چنین کالا و خدماتی بدون نیروی انسانیِ خوشقریحه، متخصص، ماهر و خلاق ممکن نیست؛ و پرورش این نیروی انسانی، پیش از هرجا، وظیفهٔ نظام آموزش است.
از همینرو باید پرسید:
آیا نظام آموزشی ما، از مهدکودک تا دانشگاه، برای پاسخگویی به نیازهای فردی و اجتماعی سازمان یافته است؟
آیا میلیونها نوآموز، دانشآموز و دانشجو که بهترین ساعتهای روز و بهترین سالهای عمر خود را در اختیار نهادهای آموزشی قرار میدهند، سرانجام میتوانند با حاصل کارِ مغز و دست خویش به نیازهای خود و جامعه پاسخ دهند؟
آیا آموزش، آنان را برای ورود خلاق و مؤثر به زندگی، بازار کار و فرایند تولید آماده میکند، یا عمدتاً توان حفظکردن مطالب، پاسخدادن به آزمون و دریافت مدرک را در آنان افزایش میدهد؟
آموزش، در معنای اساسی خود، نوعی توانبخشی است.
آموزش یعنی تقویت حواس.
یعنی فعالکردن ذهن.
یعنی پرورش تفکر انتقادی.
یعنی آزادکردن تخیل خلاق.
یعنی توانا و ماهرکردن دست.
یعنی ایجاد هماهنگی میان چشم، گوش، مغز، بدن، ابزار و ماده.
انسانِ مولد فقط با انباشتن اطلاعات ساخته نمیشود. برای پدیدآمدن نیروی انسانی خلاق، چشمی دقیق، گوشی حساس، ذهنی پرسشگر، بدنی ورزیده، دستی توانا و سرانگشتانی ماهر لازم است.
چشم باید بتواند نقطه، خط، سطح، حجم، فاصله، تناسب، نور و رنگ را در ترکیبهای گوناگون ببیند.
گوش باید تفاوت صداها، توالی آواها، ضرباهنگ، ساختار، نت و گام را تشخیص دهد.
ذهن باید بتواند مشاهده کند، مقایسه نماید، پرسش بسازد، فرضیه بیازماید، خطا را تشخیص دهد و راهی تازه پیشنهاد کند.
دست باید بتواند آنچه را ذهن تصور کرده است در تماس با ماده، ابزار و مقاومت جهان آزمایش کند.
سرانگشتان باید فوتوفن کار را نه فقط از راه توضیح، بلکه با تمرین، شکست، اصلاح و تکرار بیاموزند.
بدن نیز باید استقامت، هماهنگی، دقت و توان ماندن در فرایند کار را پیدا کند.
بدون پرورش هماهنگ این توانها، چگونه میتوان انتظار داشت ملتی وارد میدان ابداع، ابتکار و خلاقیت شود و در بازار رقابتی امروز به طراحی، تولید، بستهبندی و عرضهٔ کالای مرغوب دست یابد؟
ازاینرو، باید جایگاه خط، خوشنویسی، نقاشی، طراحی، موسیقی، سرود، ورزش و بهویژه کاردستی را در آموزش دوباره بررسی کرد.
کار با مداد، خطکش، پرگار، گونیا، نقاله، قلممو، رنگ، کاغذ و بوم چه جایگاهی در مدرسههای ما دارد؟
دست فرزندان ما چه اندازه با قیچی، مقوا، پارچه، خاک، چوب، ارهمویی، فیبر، تختهسهلا، چسب، میخ، چکش و ابزارهای تازهٔ ساختوآزمایش سروکار پیدا میکند؟
چه تعداد از دانشآموزان و دانشجویان، بهجای آنکه بیشتر وقت خود را پشت میز و نیمکت بگذرانند و فقط شنوندهٔ تجربههای دیگران باشند، به آزمایشگاه، کارگاه، مزرعه، کارخانه، استودیو، بازار و محیط واقعی کار وارد میشوند؟
چه اندازه فرصت دارند چیزی را با دست خود بسازند، خطا کنند، ساختهٔ خود را بیازمایند، عیب آن را بشناسند و دوباره بسازند؟
مشاهده و آزمایش، جای دانستن نظری را نمیگیرند؛ همانگونه که نظریه نیز جانشین تجربه نمیشود.
ب ـ بازار؛ میدانِ سنجش و جهتدهی
بازار محل مبادلهٔ کالا و خدمات است، اما فقط نقطهٔ پایان تولید نیست.
بازار همزمان نیازها را آشکار میکند، سلیقهها را شکل میدهد، به تولیدکننده علامت میفرستد، دربارهٔ کیفیت داوری میکند و مسیر سرمایهگذاری را تغییر میدهد.
در بازار است که ارزش اقتصادی کالا، میزان نیاز به آن، کیفیت عرضه، قدرت رقابت و توان جلب اعتماد مصرفکننده آزموده میشود.
ازاینرو، سرنوشت تولید به ویژگیهای بازار وابسته است؛ همانگونه که صورت بازار نیز از نوع تولید، شیوهٔ توزیع، تبلیغات، قوانین، قدرت خرید مردم و مناسبات سیاسی و اقتصادی اثر میپذیرد.
بازار فقط پاسخدهنده به نیازهای موجود نیست.
میتواند نیازی واقعی را تشخیص دهد و به تولید منتقل کند؛ اما میتواند با تبلیغ، تکرار و تحریک میل، نیازی کاذب نیز بسازد.
میتواند کیفیت را پاداش دهد؛ اما میتواند با انحصار، قاچاق، امتیاز ویژه، رانت و تبلیغات فریبنده کالای نامرغوب را بر محصول بهتر مسلط کند.
میتواند رقابت را به نیروی ارتقای تولید تبدیل سازد؛ اما اگر قواعد آن ناعادلانه باشد، تولیدکنندهای را که برای کیفیت، قانون و حقوق نیروی کار هزینه میکند در برابر واردکننده، دلال یا تولیدکنندهٔ متقلب شکست دهد.
پس بازار بهخودیخود داوری بیطرف و خطاناپذیر نیست.
اینکه چه چیزی در بازار پیروز شود، فقط به کیفیت کالا وابسته نیست؛ به توزیع قدرت، دسترسی به سرمایه، امکان تبلیغ، شبکهٔ توزیع، ثبات مقررات، امنیت قرارداد، قدرت خرید، اطلاعات مصرفکننده و حضور یا فقدان انحصار نیز بستگی دارد.
به همین دلیل، سخنگفتن از تولید ملی بدون اصلاح و امنیت بازار کافی نیست.
⸻
بازار در کشورهای متکی به منابع طبیعی
هر بازار تحت تأثیر تاریخ، جغرافیا، منابع طبیعی، فرهنگ، فناوری و مناسبات سیاسی جامعهٔ خود شکل میگیرد.
در بسیاری از کشورهای برخوردار از منابع نفت، گاز و مواد معدنی، درآمد حاصل از فروش منابع میتواند دو مسیر متفاوت پدید آورد.
در مسیر نخست، درآمد منابع برای گسترش آموزش، زیرساخت، پژوهش، فناوری، تولید و افزایش توان عمومی جامعه به کار میرود. ثروت طبیعی در این حالت به سرمایهای برای ساختن توان انسانی و تولیدی تبدیل میشود.
در مسیر دوم، خامفروشی جانشین تولید میگردد. درآمد حاصل از منابع، واردات گسترده را ممکن میکند و بازار به مصرف کالاهایی عادت میکند که در بیرون تولید شدهاند.
این مسیر ممکن است در کوتاهمدت فراوانی، تنوع و آسایش ایجاد کند، اما اگر به انتقال دانش، ساخت زیرساخت و پرورش توان داخلی نینجامد، وابستگی را افزایش میدهد.
مسئله واردات بهخودیخود نیست.
هیچ اقتصاد امروزی نمیتواند یا نباید همهچیز را درون مرزهای خود تولید کند. دادوستد، تقسیم کار و بهرهگیری از دستاوردهای دیگران از اجزای زندگی اقتصادیاند.
مسئله از جایی آغاز میشود که واردات جای یادگیری، سرمایهگذاری، طراحی و تولید را بگیرد؛ کالای خارجی وارد شود، اما دانش ساخت، توان تعمیر، امکان ارتقا و سهم نیروی انسانی داخلی همراه آن رشد نکند.
در چنین وضعی، جامعه شیوهٔ استفاده از محصول را میآموزد، اما ضرورتاً به توان ساختن آن دست نمییابد.
مهارت به خواندن دستورالعمل و کار با محصول آماده محدود میشود.
دانشگاه ممکن است فارغالتحصیل تربیت کند، اما صنعت نتواند از تخصص او استفاده کند.
بازار کالا میفروشد، اما مسئلهای برای پژوهشگاه و کارگاهی برای دانشآموختگان ایجاد نمیکند.
و نظام آموزشی، چون پیوند زندهای با تولید ندارد، راه خود را جدا از نیازهای واقعی جامعه ادامه میدهد.
⸻
دو منطق در سیاستگذاری بازار
در کشورهای متکی به درآمدهای خام، معمولاً دو گرایش با یکدیگر رقابت میکنند.
گرایش نخست به فروش منابع، واردات کالا، توزیع درآمد و گسترش مصرف متکی است.
این روش، در ظاهر، آسانتر و سریعتر نتیجه میدهد.
منبع صادر میشود.
ارز حاصل میگردد.
کالا وارد میشود.
انبار و فروشگاه پُر میشوند.
تبلیغات تقاضا میسازد.
و گردش خرید و فروش، ظاهری از رونق پدید میآورد.
مدیریت چنین بازاری، دستکم در کوتاهمدت، از ساختن شبکهٔ پیچیدهٔ تولید آسانتر است.
نیازی نیست سالها برای آموزش نیروی ماهر، تحقیق و توسعه، طراحی محصول، ساخت قطعه، کنترل کیفیت، تثبیت مقررات، ایجاد شبکهٔ تأمین و جلب اعتماد مصرفکننده صبر کرد.
گرایش دوم میکوشد درآمد و امکانات کشور را به افزایش توان تولیدی تبدیل کند.
این مسیر دشوارتر، طولانیتر و پُرخطرتر است.
تولیدکننده باید سرمایه فراهم کند.
نیروی ماهر بیابد.
مواد اولیه و قطعات را تأمین نماید.
با تغییر مقررات، تورم، بیثباتی قیمتها و مشکلات زیرساختی مقابله کند.
کیفیت را حفظ نماید.
اعتماد بازار را به دست آورد.
و همزمان با کالاهایی رقابت کند که گاه از حمایت مالی، فناوری پیشرفته، مقیاس تولید بسیار بزرگ یا امتیازهای نابرابر برخوردارند.
تولید ملی با بخشنامه، تعارف و تزریق مقطعی پول ساخته نمیشود.
به عزمی بلندمدت و نظمی نهادی نیاز دارد که با تغییر مدیر، بودجه یا وضعیت سیاسی از میان نرود.
مسئله فقط احداث کارخانه نیست؛ باید تمام محیط لازم برای دوام تولید ساخته شود:
آموزش؛
پژوهش؛
تأمین مالی؛
مواد اولیه؛
فناوری؛
زنجیرهٔ قطعهسازی؛
استاندارد؛
بیمه؛
حملونقل؛
بستهبندی؛
بازاریابی؛
خدمات پس از فروش؛
و امکان اعتراض و جبران در برابر کالای معیوب.
⸻
بازار مصرفی و آموزش حافظهمحور
میان نوع بازار و شیوهٔ آموزش نسبتی پنهان اما نیرومند وجود دارد.
بازاری که عمدتاً بر واردات کالای آماده استوار است، بیش از سازنده به فروشنده، واسطه، توزیعکننده، کاربر و تعمیرکار وابسته میشود.
این بازار ممکن است به نیرویی نیاز داشته باشد که دستورالعملها را بداند، دستگاه را راهاندازی کند، محصول را معرفی نماید و فرایندهای ازپیشطراحیشده را اجرا کند؛ اما الزاماً خواهان انسانی نیست که دربارهٔ خود محصول، روش تولید و غایت آن پرسشهای بنیادی مطرح سازد.
در نتیجه، آموزش حافظهمحور و آزمونزده میتواند با بازار مصرفی سازگار شود.
دانشآموز یاد میگیرد پاسخ درست را از میان گزینههای آماده انتخاب کند.
کاربر نیز میآموزد کالای مناسب را از میان محصولات آماده برگزیند.
در هر دو مورد، صورت مسئله و دامنهٔ پاسخها را دیگری از پیش تعیین کرده است.
اما تولید به توانهایی متفاوت نیاز دارد.
تولیدکننده باید بتواند مسئلهای را ببیند که هنوز پاسخ آماده ندارد.
نیاز را به طراحی تبدیل کند.
محدودیت مواد، هزینه، زمان و فناوری را بسنجد.
میان چند راه حل انتخاب نماید.
نمونه بسازد.
شکست بخورد.
عیب را تشخیص دهد.
و محصول را تا رسیدن به کیفیت قابلقبول بارها اصلاح کند.
ازاینرو، بازار مولد به انسانی نیاز دارد که فقط مطیع و تکرارکننده نباشد.
چشم دقیق، گوش حساس، ذهن انتقادی، تخیل خلاق، دست ماهر و سرانگشتان گرهگشا برای چنین بازاری ضرورتاند، نه تجمل.
نظام مدیریتیای که از پرسش، استقلال رأی و ابتکار هراس دارد، ممکن است نیروی خلاق را دشوار و دردسرساز بداند؛ زیرا انسان خلاق فقط فرمان را اجرا نمیکند. نارسایی فرایند را میبیند، راه دیگری پیشنهاد میکند و گاه اعتبار روشهای تثبیتشده را زیر سؤال میبرد.
اما همان ویژگیهایی که مدیریت کوتاهبین را نگران میکنند، برای ابداع و رقابت حیاتیاند.
نمیتوان خواهان محصول تازه بود و از ذهن پرسشگر ترسید.
نمیتوان کیفیت جهانی طلب کرد و خطا، تجربه و اصلاح را تحمل نکرد.
نمیتوان از تولید ملی سخن گفت و نیروی متخصص را فقط به سبب استقلال نظر یا تفاوت روش کنار گذاشت.
⸻
امنیت بازار؛ پیششرط تولید
تولید به زمانی طولانیتر از خرید و فروش نیاز دارد.
سرمایهگذاری امروز ممکن است سالها بعد به محصولی پایدار برسد. بنابراین، تولیدکننده باید بتواند تا اندازهای آینده را پیشبینی کند.
اگر مقررات پیوسته و ناگهانی تغییر کنند؛
اگر قرارداد ضمانت اجرا نداشته باشد؛
اگر بازار سیاه و قاچاق بر تجارت رسمی برتری پیدا کنند؛
اگر انحصار و امتیاز ویژه رقابت را مختل سازند؛
اگر تأمین مواد اولیه و ارز به روابط غیرشفاف وابسته باشد؛
و اگر تولیدکننده نداند سیاست فردا چیست؛
سرمایه از تولید بلندمدت به فعالیتهای سریعتر، کمخطرتر و سوداگرانه حرکت میکند.
امنیت بازار فقط امنیت مالکیت سرمایه نیست.
کارگر نیز باید امنیت شغلی و حمایت اجتماعی داشته باشد.
مصرفکننده باید از سلامت، استاندارد و کیفیت کالا مطمئن باشد.
تولیدکننده باید بتواند از حقوق خود در برابر تقلب، قاچاق و رقابت نابرابر دفاع کند.
سرمایهگذار باید به قانون، قرارداد و ثبات تصمیمها اعتماد داشته باشد.
و جامعه باید بداند حمایت از تولید ملی به معنای مجبورشدن به خرید کالای گران، نامرغوب و بیپاسخگو نیست.
حمایت اگر با کیفیت، شفافیت و زمانبندی همراه نباشد، میتواند تولیدکننده را از اصلاح بینیاز کند و هزینهٔ ناکارآمدی را بر دوش مصرفکننده بگذارد.
بنابراین، حمایت مسئولانه باید مشروط باشد:
مشروط به ارتقای کیفیت؛
کاهش تدریجی هزینه؛
رعایت حقوق نیروی کار؛
شفافیت مالی؛
بهبود بهرهوری؛
خدمات پس از فروش؛
و توان رقابت در زمانی معین.
تولید ملی هنگامی پایدار میشود که مصرفکننده آن را نه از سر اجبار، بلکه به دلیل کیفیت، اعتماد، قیمت متناسب و احساس مشارکت در توان ملی انتخاب کند.
⸻
تبلیغات، سلیقه و حق انتخاب
بازار فقط کالا توزیع نمیکند؛ معنا، منزلت و هویت نیز میفروشد.
تبلیغات میتواند کالایی را نشانهٔ موفقیت، پیشرفت، زیبایی یا تعلق به طبقهای خاص معرفی کند.
در نتیجه، رقابت فقط میان کیفیت و قیمت نیست؛ میان تصویرهایی است که پیرامون کالا ساخته میشوند.
محصول داخلی ممکن است پیش از آنکه از نظر کیفیت سنجیده شود، با تصویری از عقبماندگی روبهرو گردد.
برعکس، ممکن است کالایی فقط با تکیه بر عنوان «ملی» از نقد کیفیت بگریزد.
هر دو وضعیت به تولید آسیب میزنند.
تحقیرِ پیشاپیشِ محصول داخلی، فرصت رشد و اصلاح را از آن میگیرد.
تقدیسِ بیچونوچرای آن نیز تولیدکننده را از شنیدن اعتراض مصرفکننده بازمیدارد.
بازار سالم به اطلاعرسانی شفاف نیاز دارد.
مصرفکننده باید بتواند دربارهٔ مواد، کیفیت، دوام، قیمت، منشأ تولید، امکان تعمیر، مصرف انرژی و اثرات زیستمحیطی کالا اطلاعات قابلاعتماد به دست آورد.
تبلیغات نباید جای آزمایش و اطلاع را بگیرد.
رسانهها نیز نباید فقط بلندگوی کالاهایی باشند که بودجهٔ تبلیغاتی بیشتری دارند. معرفی منصفانهٔ محصولات، مقایسهٔ کارشناسی، نقد مستقل و آموزش حقوق مصرفکننده بخشی از زیرساخت تولید مرغوباند.
بازاری که مصرفکننده در آن آگاهتر باشد، تولیدکننده را به کیفیت بیشتر وادار میکند.
مصرفکنندهٔ دقیق دشمن تولید ملی نیست؛ یکی از نیروهای اصلاحکنندهٔ آن است.
همان آموزش توانبخشی که سازندهٔ ماهر پرورش میدهد، خریدار آگاه نیز میسازد؛ خریداری که زیر فشار تبلیغات هر نیازی را واقعی نمیپندارد، کیفیت را تشخیص میدهد و از تولیدکننده پاسخ میخواهد.
پس آموزش و بازار در دو سوی یک رابطه قرار ندارند.
آموزش هم نیروی تولید را میسازد و هم قدرت داوری مصرفکننده را.
بازار نیز با پاداشدادن به کیفیت یا سودآورکردن تقلید، به نظام آموزشی پیام میدهد که جامعه به چه نوع انسانی نیاز دارد.
پرسش تعیینکننده این است:
بازار ما از مدرسه و دانشگاه چه میخواهد؟
حافظهای برای تکرار؟
مهارتی برای فروش و مصرف؟
یا چشمی دقیق، ذهنی خلاق و دستی توانا برای ساختن؟
پاسخ به این پرسش، راه را به بخش سوم باز میکند:
تولید ملی؛ جایی که توانِ پرورشیافته در آموزش و نیازِ آشکارشده در بازار باید به محصول، خدمت، اشتغال و استقلال پایدار تبدیل شود.
ج ـ تولید ملی؛ تبدیل دانایی به توانایی
تولید ملی فقط ساختهشدن یک کالا درون مرزهای کشور نیست.
ممکن است محصولی در داخل مونتاژ شود، اما دانش طراحی، قطعات اصلی، ابزار تولید، مدیریت فناوری و امکان تعمیر و توسعهٔ آن همچنان در اختیار دیگران باشد.
در مقابل، ممکن است محصولی از همکاری با شبکههای منطقهای و جهانی پدید آید، اما طراحی، دانش فنی، نیروی انسانی، تصمیمگیری راهبردی و بخش مهمی از ارزش افزودهٔ آن در داخل شکل گرفته باشد.
پس ملیبودن تولید را نباید فقط با محل نصب آخرین قطعه سنجید.
باید پرسید:
چه مقدار از دانش، طراحی و فناوری در کشور پدید آمده است؟
نیروی انسانی داخلی چه نقشی در ساخت و توسعهٔ محصول دارد؟
چه اندازه ارزش افزوده ایجاد میشود؟
آیا امکان تعمیر، بازطراحی و ارتقای محصول وجود دارد؟
آیا تولید به شکلگیری زنجیرهای از مهارتها، مشاغل و تأمینکنندگان داخلی کمک میکند؟
و آیا جامعه در برابر تغییرات سیاسی، تحریم، بحرانهای جهانی یا قطع زنجیرهٔ تأمین، توان ادامهدادن دارد؟
تولید ملی به معنای خودکفایی مطلق و ساختن همهچیز در داخل نیست.
هیچ کشور امروزی بیرون از تقسیم کار جهانی زندگی نمیکند. استقلال پایدار نیز به معنای قطع ارتباط با جهان نیست؛ به معنای برخورداری از توان انتخاب و مذاکره در این ارتباط است.
جامعهای مستقلتر است که بداند چه چیزی را باید خود تولید کند، چه چیزی را میتواند با همکاری دیگران بسازد، چه چیزی را بهتر است وارد نماید و در کدام حوزهها نباید امنیت و زندگی مردم را کاملاً به ارادهٔ بیرونی وابسته سازد.
⸻
تولید، یک کارخانهٔ تنها نیست
تولید مرغوب از درون یک کارخانهٔ منزوی بیرون نمیآید.
پشت هر محصول موفق، شبکهای از آموزش، طراحی، پژوهش، مواد اولیه، قطعهسازی، تأمین مالی، استاندارد، حملونقل، تبلیغ، توزیع، فروش، تعمیر و خدمات پس از فروش قرار دارد.
اگر یکی از این حلقهها ضعیف باشد، محصول نهایی نیز آسیب میبیند.
کارخانه ممکن است توان ساخت داشته باشد، اما مواد اولیه بهموقع نرسد.
ممکن است کالا کیفیت مناسبی داشته باشد، اما بستهبندی و معرفی آن ضعیف باشد.
ممکن است محصول فروخته شود، اما خدمات پس از فروش اعتماد مصرفکننده را از میان ببرد.
ممکن است دانشگاه متخصص تربیت کند، اما میان پژوهش او و مسئلهٔ واقعی خط تولید هیچ مسیر ارتباطی وجود نداشته باشد.
پس سیاست تولید ملی نباید فقط به حمایت از محصول نهایی محدود شود.
باید زنجیرهٔ کامل پدیدآمدن، عرضه، مصرف، تعمیر و بازیافت محصول را ببیند.
مدرسه و دانشگاه باید با کارگاه و کارخانه پیوند داشته باشند.
تولیدکننده باید بتواند مسئلههای خود را به مراکز آموزشی و پژوهشی منتقل کند.
دانشآموز و دانشجو باید با مسئلهای واقعی روبهرو شوند، نه فقط با تمرینی که پاسخ آن از پیش در کتاب نوشته شده است.
استاد و پژوهشگر باید امکان داشته باشند نتیجهٔ تحقیق را در محیط واقعی بیازمایند.
کارگر و استادکار نیز نباید فقط اجراکنندهٔ تصمیم مهندس یا مدیر تلقی شوند؛ تجربهٔ انباشتهٔ آنان باید به طراحی، اصلاح و آموزش بازگردد.
دانایی فقط از بالا به پایین حرکت نمیکند.
بخشی از دانش تولید در تماس روزانهٔ بدن با ابزار، ماده، خطا و مقاومت شکل میگیرد.
کارگری که صدای متفاوت دستگاه را تشخیص میدهد، استادکاری که با لمس ماده کیفیت آن را درمییابد و تعمیرکاری که ضعف طراحی را در خرابیهای مکرر میبیند، حامل دانشی هستند که ممکن است در هیچ کتاب و دستورالعملی ثبت نشده باشد.
تولید ملی زمانی رشد میکند که این تجربهها شنیده، ثبت و به اصلاح فرایند تبدیل شوند.
⸻
از آموزش دوگانه تا یادگیری در عمل
پیوند آموزش و تولید نباید به فرستادن نیروی ارزان و بیپناه به محیط کار منجر شود.
کارآموزی زمانی آموزشی است که هدف، برنامه، مربی، ایمنی، حق پرسش و امکان پیشرفت داشته باشد؛ نه اینکه دانشآموز یا دانشجو جای نیروی کار ارزان را بگیرد.
از سوی دیگر، آموزش فنی نباید به تربیت شخص برای انجام یک عمل ثابت محدود شود.
فناوری، مواد، ابزار و شیوههای تولید تغییر میکنند. کسی که فقط اجرای یک دستور را آموخته است، با تغییر دستگاه یا فرایند ممکن است تمام توان شغلی خود را از دست بدهد.
آموزش تولیدی باید هم مهارت مشخص بیاموزد و هم توان یادگیری دوباره را پرورش دهد.
هنرجو باید بداند چگونه ابزار را به کار گیرد؛ اما باید بتواند منطق عملکرد آن را نیز بفهمد.
باید دستورالعمل را اجرا کند؛ اما بتواند خطای دستورالعمل را تشخیص دهد.
باید استاندارد را رعایت کند؛ اما در صورت تغییر شرایط، توان طراحی راهحلی تازه داشته باشد.
در چنین الگویی، مرز میان آموزش و اشتغال کاملاً بسته نیست.
کارگاه به مدرسه بازخورد میدهد.
مدرسه دانش تازه را به کارگاه میبرد.
دانشگاه مسئلهٔ صنعت را به پژوهش تبدیل میکند.
و صنعت امکان آزمودن و توسعهٔ دانش را فراهم میسازد.
تولیدکننده از نیروی ماهر برخوردار میشود و نظام آموزشی نیز درمییابد آموختههایش در جهان واقعی چه اندازه کارآمدند.
⸻
تعاونیهای تخصصی و قدرت همکاری
همهٔ تولیدها با کارخانههای بزرگ آغاز نمیشوند.
بخش مهمی از توان ملی در کارگاههای کوچک، صنایع دستی، کسبوکارهای خانوادگی، شرکتهای دانشبنیان، گروههای طراحی، کشاورزان، تعمیرکاران و تولیدکنندگان محلی پراکنده است.
این پراکندگی میتواند سرچشمهٔ تنوع و خلاقیت باشد؛ اما اگر هر واحد کوچک مجبور شود بهتنهایی مواد اولیه تهیه کند، ماشینآلات بخرد، استاندارد بگیرد، تبلیغ کند، محصول را توزیع نماید و در برابر نوسان بازار مقاومت کند، بخش بزرگی از توانش پیش از رسیدن به تولید مصرف میشود.
تعاونیهای تخصصی میتوانند بخشی از این مشکل را حل کنند.
چند تولیدکننده میتوانند آزمایشگاه، انبار، ابزار پیشرفته، شبکهٔ توزیع، آموزش، بازاریابی و خدمات حقوقی مشترک داشته باشند.
همکاری به معنای حذف رقابت نیست.
میتوان در طراحی و کیفیت رقابت کرد و در تأمین زیرساخت، استاندارد، صادرات و دفاع از حقوق صنفی با یکدیگر همکاری داشت.
نهاد صنفی مستقل نیز فقط برای تقسیم امتیاز یا صدور مجوز نیست.
باید دانش حرفهای را منتقل کند، کیفیت را بسنجد، اخلاق کار را حفظ نماید، از رقابت ناسالم جلوگیری کند و تجربهٔ تولیدکنندگان را به سیاستگذاری عمومی برساند.
نظارت صنفی هنگامی مفید است که شفاف، پاسخگو و در خدمت ارتقای کیفیت باشد؛ نه آنکه خود به ابزار انحصار، حذف تازهواردان و تقسیم منافع میان گروهی محدود تبدیل شود.
⸻
قانون، بازار سیاه و رقابت نابرابر
متصلکردن آموزش به آزمایشگاه، کارگاه و زنجیرههای تولید استاندارد بدون حاکمیت قانون ممکن نیست.
بازار سیاه فقط بخشی پنهان از اقتصاد نیست؛ منطق رقابت را تغییر میدهد.
کسی که مالیات، بیمه، استاندارد، دستمزد منصفانه و حقوق مصرفکننده را رعایت میکند، هزینههایی میپردازد که فعال غیررسمی یا برخوردار از امتیاز ممکن است از آنها بگریزد.
اگر اجرای قانون نابرابر باشد، درستکاری به زیان اقتصادی تبدیل میشود.
در چنین محیطی، تولیدکننده برای بقا ممکن است به کاهش کیفیت، پنهانکاری یا مناسبات غیرشفاف سوق داده شود.
بنابراین، امنیت تولید با زیادکردن دستورها حاصل نمیشود.
قانون باید روشن، پایدار، قابلاجرا و برای همگان یکسان باشد.
مجوزها باید تا حد ممکن ساده و شفاف شوند.
فساد و امتیاز ویژه باید پرهزینه باشد.
ورشکستگی صادقانه نباید با تقلب یکسان تلقی شود.
کارآفرینی که در تجربهای واقعی شکست خورده است باید امکان بازگشت و آموختن داشته باشد.
تولید بدون حقِ خطا و اصلاح به تقلید از مسیرهای کمخطر محدود میشود؛ اما خطا نیز نباید بهانهای برای انتقال زیان به کارگر، مصرفکننده یا منابع عمومی باشد.
نظام حقوقی باید میان تجربهٔ ناموفق، بیکفایتی، تخلف و تقلب تفاوت بگذارد.
⸻
سرمایه، بانک و بیمه در خدمت تولید
تولید به سرمایه نیاز دارد، اما نوع سرمایه نیز اهمیت دارد.
سرمایهای که فقط سود سریع میخواهد، با زمان تولید سازگار نیست.
ساخت محصول، آموزش نیرو، کسب استاندارد و یافتن بازار ممکن است سالها زمان ببرد.
اگر نرخ تأمین مالی، دورهٔ بازپرداخت و وثیقهها با واقعیت تولید تناسب نداشته باشند، وام بهجای کمک به تولید، آن را زیر بار بدهی فرسوده میکند.
حمایت بانکی باید به طرحی واقعی، مدیریت توانمند، برنامهٔ کیفیت و بازار قابلسنجش متصل باشد.
پرداخت منابع بدون نظارت میتواند بدهی، فساد و کارخانههای نیمهتمام تولید کند.
اما سختگیریای که فقط دارایی موجود را به رسمیت بشناسد نیز نیروی جوان، ایدهٔ تازه و کسبوکار بدون وثیقهٔ بزرگ را از میدان بیرون میراند.
بیمه نیز نباید فقط پس از حادثه وارد شود.
میتواند ریسک تحقیق، تولید، صادرات، تغییر قیمت مواد و توقف ناخواسته را در چارچوبی روشن توزیع کند.
هدف آن نیست که همهٔ خطر از دوش تولیدکننده برداشته شود؛ باید خطر قابلمحاسبه گردد تا تجربه و ابتکار ناممکن نشوند.
⸻
کیفیت، استاندارد و اعتماد عمومی
تولید ملی بدون اعتماد مصرفکننده دوام نمیآورد.
اعتماد با تبلیغ و شعار ساخته نمیشود.
از تکرار تجربهٔ رضایتبخش پدید میآید:
کالا همان کاری را انجام دهد که وعده داده است؛
کیفیت آن از یک نمونه به نمونهٔ دیگر تغییر نکند؛
قیمت با ارزش واقعی متناسب باشد؛
قطعه و خدمات تعمیر در دسترس بماند؛
و تولیدکننده در برابر نقص محصول پاسخگو باشد.
استاندارد فقط مانعی اداری بر سر تولید نیست.
زبانی مشترک میان تولیدکننده، فروشنده و مصرفکننده است که حداقل کیفیت، ایمنی و قابلیت اعتماد را تعریف میکند.
اما استاندارد نباید چنان پرهزینه و پیچیده شود که فقط بنگاههای بزرگ توان عبور از آن را داشته باشند.
واحدهای کوچک باید به آزمایشگاههای مشترک، مشاورهٔ فنی و مسیرهای روشن دریافت تأییدیه دسترسی داشته باشند.
کنترل کیفیت نیز نباید به آخر خط تولید محدود شود.
کیفیت باید از طراحی آغاز شود و در انتخاب مواد، ساخت قطعات، مونتاژ، بستهبندی، حمل، فروش و خدمات پس از فروش ادامه یابد.
محصول مرغوب چیزی نیست که پس از تولید، عیبهایش را پنهان کنیم؛ محصولی است که فرایند ساخت آن از آغاز برای جلوگیری، کشف و اصلاح خطا سازمان یافته باشد.
⸻
تولید ملی و محیط زیست
هر تولیدی صرفاً با مقدار کالا و درآمد سنجیده نمیشود.
تولید میتواند آب، خاک، هوا، جنگل، معدن و بدن نیروی کار را مصرف کند و هزینهٔ واقعی خود را به آینده منتقل سازد.
اگر کالایی ارزان است زیرا آلودگی آن محاسبه نشده، آب عمومی را نابود کرده یا سلامت کارگران را فرسوده است، بخشی از قیمتش پنهان مانده و جامعه بعداً آن را میپردازد.
تولید ملی نمیتواند به نام استقلال، طبیعت کشور را غارت کند.
استقلالی که منابع زیستی نسلهای بعد را از میان ببرد، صورت دیگری از وابستگی آینده است.
تولید مرغوب باید تا حد امکان مصرف انرژی و ماده را کاهش دهد، امکان تعمیر و بازیافت را افزایش دهد، پسماند و آلودگی را کنترل کند و هزینهٔ محیطزیستی خود را آشکار سازد.
در اینجا نیز آموزش نقش بنیادی دارد.
چشم دقیق فقط زیبایی محصول را نمیبیند؛ اثر آن بر محیط را نیز تشخیص میدهد.
ذهن دانا فقط مقدار تولید را محاسبه نمیکند؛ هزینههای پنهان آن را هم میسنجد.
دست ماهر فقط شیء تازه نمیسازد؛ میتواند چیزی را تعمیر کند و عمر آن را افزایش دهد.
جامعهٔ مولد ضرورتاً جامعهٔ مصرفزده نیست.
هرچه مردم نسبت به ماده، طراحی، کار و دشواری تولید شناخت بیشتری داشته باشند، قدر دوام، تعمیرپذیری و کیفیت را بهتر میدانند و کمتر تسلیم نیازآفرینیهای کاذب میشوند.
⸻
تولید ملی و هویت
جامعهای که هویت خود را فقط در مصرف برندهای بیرونی جستوجو میکند، ارزش خویش را از نشانههایی میگیرد که دیگران طراحی و تولید کردهاند.
اما جامعهای که میتواند نیازهای خود را تشخیص دهد، راهحل طراحی کند و محصولی رقابتپذیر بسازد، نسبت دیگری با خود و جهان پیدا میکند.
هویت مولد با نفی دستاوردهای دیگران ساخته نمیشود.
جامعهٔ مولد از جهان میآموزد، همکاری میکند، وارد میکند و صادر مینماید؛ اما فقط مصرفکنندهٔ صورتهای آماده باقی نمیماند.
میتواند دانستهٔ دیگران را بفهمد، بومی کند، نقد نماید و از آن فراتر رود.
تولید ملی در این معنا فقط مسئلهٔ اقتصاد نیست.
با اعتمادبهنفس جمعی، شأن کار، کیفیت آموزش، فرهنگ همکاری و توان حل مسئله پیوند دارد.
کودکی که میبیند دانایی و مهارت به ساختن چیزی مفید منجر میشوند، نسبت متفاوتی با درس و آینده پیدا میکند.
خانوادهای که نتیجهٔ سالهای آموزش فرزند خود را در توانایی او برای کار، تولید، ابتکار و مشارکت اجتماعی میبیند، تحمل دشواریهای آموزش را معنادارتر مییابد.
و جامعهای که به نیروی خلاق خود میدان میدهد، بهجای ترس از استعداد، آن را سرچشمهٔ توان ملی میشناسد.
⸻
نتیجهگیری؛ چرخهٔ توان ملی
آموزش، بازار و تولید ملی سه قلمرو جداگانه نیستند.
سه مرحله از یک چرخهاند.
آموزش، توان انسانی میسازد.
بازار، نیاز را آشکار و کیفیت را آزمایش میکند.
تولید، دانایی و مهارت را به کالا، خدمت، اشتغال و ارزش اجتماعی تبدیل میسازد.
و تجربهٔ حاصل از تولید باید دوباره به آموزش بازگردد تا نسل بعد از نقطهای بالاتر آغاز کند.
اگر این چرخه گسسته باشد، مدرسه چیزی میآموزد که بازار به آن نیاز ندارد؛ بازار کالایی میطلبد که تولید داخلی توان ساختنش را ندارد؛ و تولیدکننده نیرویی میخواهد که نظام آموزشی برایش تربیت نکرده است.
در چنین وضعی، مدرک فراوان میشود، اما مهارت کمیاب میماند.
کالا فراوان است، اما بخش بزرگی از آن از بیرون میآید.
نیروی جوان وجود دارد، اما راهی برای تبدیل توان او به اثر گشوده نمیشود.
و جامعه همزمان با بیکاری نیروی تحصیلکرده و کمبود نیروی ماهر روبهرو میگردد.
برای ترمیم این گسست، مجموعهای هماهنگ از نهادها و سیاستها لازم است:
آموزش توانبخش؛
کارگاه و آزمایشگاه مجهز؛
کارآموزی مسئولانه؛
پژوهش مسئلهمحور؛
تعاونیهای تخصصی؛
زنجیرههای تولید؛
تأسیسات خدماتی؛
امنیت و شفافیت بازار؛
قانون پایدار و یکسان؛
حمایت بانکی سنجیده؛
پشتیبانی بیمهای؛
استانداردهای قابلاعتماد؛
اطلاعرسانی شفاف؛
رسانههای پاسخگو؛
و مصرفکنندهٔ آگاه.
هیچیک از اینها بهتنهایی کافی نیست.
پول بدون آموزش میتواند صرف واردات تجهیزات بیاستفاده شود.
آموزش بدون بازار به مدرک و مهاجرت نیروها میانجامد.
بازار بدون قانون به انحصار و سوداگری میل میکند.
حمایت بدون رقابت، کیفیت را فرسوده میسازد.
رقابت بدون حمایتِ دوران رشد نیز تولید نوپا را در برابر قدرتهای تثبیتشده بیدفاع میگذارد.
و تولید بدون رعایت طبیعت و شأن نیروی کار، هزینهٔ امروز را به بدن انسان و آیندهٔ سرزمین منتقل میکند.
تولید ملی هدفی دمدستی نیست که با فرمان، پول یا تعارف به دست آید.
ساختن زیستجهانی است که در آن دانستن به توانستن، توانستن به ساختن، ساختن به عرضهکردن و عرضهکردن به یادگیری دوباره پیوند بخورد.
تبدیل تولید ملی به آرمان، به معنای تقدیس هر کالای داخلی یا بستن درها به روی جهان نیست.
به معنای ساماندادن امور حول افزایش توان واقعی ملت است:
توان دیدن؛
توان پرسیدن؛
توان طراحیکردن؛
توان ساختن؛
توان همکاری؛
توان رقابت؛
توان اصلاح خطا؛
و توان ادامهدادن بدون وابستگیِ تحقیرآمیز.
استقلال پایدار زمانی آغاز میشود که یک ملت بتواند نیازهایش را ببیند، نیروهایش را آموزش دهد، بازارش را امن و شفاف سازد، منابعش را مسئولانه به کار گیرد و حاصل دانایی و کار خود را در هیئت کالا و خدماتی مرغوب به جهان عرضه کند.
آیندهٔ تولید ملی از کارخانه آغاز نمیشود.
از چشمی آغاز میشود که دقیق میبیند؛
از گوشی که تفاوتها را میشنود؛
از ذهنی که میپرسد؛
از دستی که میآزماید؛
از سرانگشتانی که میسازند؛
و از بازاری که به این توان فرصت ظهور، رقابت و بالیدن میدهد.
پایان