انسان مفقود / فصل دوم

فصل دوم | صورت؛ نخستین پایداری

علیرضا داودنژاد، با مشارکت هوش همدم

خواندن حدود ۱۳ دقیقه

محور نورانی طلایی و مدارهای آبی و نقره‌ای که در میان جریان‌های متغیر، نسبتی بازشناختنی را حفظ می‌کنند
از میان امکان‌های بی‌شمار، محوری پدیدار می‌شود و پراکندگی را به نسبت درمی‌آورد. حرکت‌ها به محور نزدیک می‌شوند و از آن دور می‌گردند، مدار می‌سازند، منقبض و منبسط می‌شوند و در ضربانی پیوسته وجوه فانی را پدید می‌آورند؛ اما در پس این دگرگونی، نسبتی باقی می‌ماند که امکان بازشناختن «این» را از «آن» فراهم می‌کند. صورت، توقف حرکت نیست؛ پایداریِ نسبت در دل حرکت است: نخستین وجهِ باقی در میان وجوهِ فانی.

در فصل پیش، هیولی را نام حیثی از واقعیت دانستیم که در هیچ تعیّن موجودی به‌طور کامل مصرف نمی‌شود.

هیولی شیئی بی‌شکل در کنار اشیا نبود؛ نام گشودگی واقعیت به تعیّن‌های دیگر بود.

اصل آغازین چنین صورت‌بندی شد:

هر تعیّن، تحقق یک امکان است؛ نه پایان امکان.

اما امکان به‌تنهایی چیزی را پدیدار نمی‌کند.

تا هنگامی که هیچ حد، تمایز یا پایداری‌ای شکل نگرفته باشد، نمی‌توان گفت «این» از «آن» جدا شده است. چیزی باید از میان امکان‌ها تعیّن پیدا کند، اجزایی را در نظمی معین گرد آورد و به اندازه‌ای دوام بیاورد که بتوان آن را بازشناخت.

این نخستین کار صورت است.

صورت، امکان را نابود نمی‌کند؛ آن را در هیئتی معین تحقق می‌بخشد.

با پدیدآمدن صورت، چیزی برای نخستین بار می‌تواند در برابر چیزهای دیگر قرار گیرد و بگوید (نه با زبان، بلکه با نحوهٔ حضور خود):

اینم.


۱. صورت فقط شکل ظاهری نیست

در زبان روزمره، صورت اغلب به معنای ظاهر، قالب یا شکل بیرونی به کار می‌رود.

صورت یک ظرف را از انحنای دیواره‌ها و دهانهٔ آن می‌شناسیم. صورت یک بنا را در حجم، نما و نقشهٔ آن می‌بینیم. صورت انسان نیز گاهی فقط به چهرهٔ او اشاره دارد.

اما صورت در این کتاب معنایی گسترده‌تر دارد.

صورت فقط خطی نیست که گرداگرد چیزی کشیده شده باشد. نحوهٔ سازمان‌یافتن آن چیز است؛ نظمی که اجزا را چنان کنار هم قرار می‌دهد که یک کل قابل‌تشخیص پدید آید.

تکه‌های چوب ممکن است پیش از ساخته‌شدن صندلی وجود داشته باشند. اما صندلی فقط مجموع همان تکه‌ها نیست. هنگامی که اجزا به شیوه‌ای معین به هم متصل می‌شوند، امکانی پدید می‌آید که در هیچ‌یک از آن‌ها به‌تنهایی وجود نداشت:

امکان نشستن.

صورت صندلی فقط ظاهر آن نیست؛ سازمانی است که ماده را به توانایی معینی مجهز می‌کند.

واژه نیز فقط مجموعه‌ای از صداها نیست.

صداهایی پراکنده ممکن است از دهان خارج شوند، اما تا هنگامی که تفاوت و ترتیب آن‌ها در زبان تثبیت نشود، واژه‌ای پدید نمی‌آید. صورت واژه، صدا را به واحدی تبدیل می‌کند که می‌تواند تکرار، شنیده و فهمیده شود.

پس صورت همان چیزی است که پراکندگی را به تعیّن نزدیک می‌کند.


۲. صورت و پیدایش «این»

پیش از صورت، نمی‌توان از «چیز» به معنای دقیق سخن گفت.

برای آنکه چیزی «این» باشد، باید بتواند تا اندازه‌ای از «آن» متمایز شود.

این تمایز همیشه به معنای جدایی کامل نیست.

موج از دریا جدا نیست، اما صورتی دارد که آن را برای مدتی از گسترهٔ آب بازشناختنی می‌کند.

شعله از سوخت و هوا مستقل نیست، اما سازمانی از حرارت، ماده و سوختن پدید می‌آورد که می‌توان آن را دید و دنبال کرد.

ملودی از صداها جدا نیست، اما ترتیب و فاصلهٔ صداها وحدتی می‌سازد که با جابه‌جاشدن نت‌ها ممکن است از میان برود.

در هر سه نمونه، صورت ماده‌ای مستقل بر مادهٔ دیگر افزوده نشده است.

صورت نحوهٔ قرارگرفتن، پیوستن و استمرار اجزاست.

با صورت، کثرت به وحدتی نسبی می‌رسد.

اجزا از میان نمی‌روند، اما در سازمانی قرار می‌گیرند که کل را به چیزی بیش از جمع سادهٔ آن‌ها تبدیل می‌کند.

این نخستین پایداری است:

نه ایستادن بیرون از تغییر، بلکه باقی‌ماندن یک تشخیص در میان آنچه می‌تواند پراکنده شود.


۳. پایداری به معنای سکون نیست

اگر صورت نخستین پایداری است، ممکن است تصور شود هرچه پایدارتر باشد، از تغییر دورتر است.

اما پایداری با سکون یکی نیست.

ردّی که لحظه‌ای بر آب می‌افتد، صورتی دارد، هرچند زود ناپدید می‌شود. کوه نیز صورتی دارد، هرچند در مقیاسی طولانی فرسوده و دگرگون می‌گردد.

تفاوت آن‌ها در نبود یا حضور تغییر نیست؛ در زمان و شیوهٔ حفظ تعیّن است.

هیچ صورتی بیرون از زمان قرار ندارد.

حتی سخت‌ترین سنگ نیز تحت فشار، گرما و فرسایش تغییر می‌کند. آنچه ثابت به نظر می‌رسد، اغلب فقط نسبت به زمان زندگی ما آهسته‌تر دگرگون می‌شود.

پس صورت توقف تغییر نیست.

صورت حداقلی از استمرار است که اجازه می‌دهد تغییر به چیزی نسبت داده شود.

اگر هیچ چیز حتی برای لحظه‌ای باقی نماند، نمی‌توان گفت چه چیزی تغییر کرده است. تغییر زمانی قابل‌فهم می‌شود که تفاوتی پدید آید و در عین حال، رشته‌ای میان وضعیت پیشین و وضعیت بعد باقی بماند.

هنوز به خودِ حرکت نرسیده‌ایم، اما اکنون یکی از شروط آن را می‌بینیم:

چیزی باید به اندازه‌ای پایداری داشته باشد که بتوان دگرگونی را دگرگونیِ آن دانست.


۴. صورت و مرز

هر صورت مرزی پدید می‌آورد.

مرز می‌گوید این تعیّن تا کجا ادامه دارد و از کجا چیزی دیگر آغاز می‌شود.

اما مرز همیشه دیوار نیست.

ممکن است نفوذپذیر، متغیر یا وابسته به موقعیت باشد.

مرز یک اتاق دیوارهای آن است، اما صدا و نور می‌توانند از روزن‌هایش عبور کنند. مرز یک گفت‌وگو فقط فاصلهٔ میان دو بدن نیست؛ زبان، توجه و توان شنیدن نیز میدان آن را تعیین می‌کنند.

مرز یک کشور روی نقشه خطی روشن به نظر می‌رسد، اما در زندگی انسان‌ها با رفت‌وآمد، زبان، اقتصاد و خاطره درهم می‌آمیزد.

صورت بدون مرز قابل‌تشخیص نیست.

اما مرزی که هیچ عبوری را نپذیرد، صورت را از جهان جدا می‌کند.

در اینجا یکی از دوگانگی‌های بنیادی صورت آشکار می‌شود:

صورت برای پدیدآوردن چیزی، باید آن را محدود کند؛ اما اگر این محدودیت مطلق شود، امکان ادامهٔ آن چیز را نیز از میان می‌برد.

صورت هم گرد می‌آورد و هم جدا می‌کند.

هم امکان ظهور می‌دهد و هم امکان‌هایی را کنار می‌گذارد.

بدون حد، هیچ چیز پدیدار نمی‌شود؛ اما هر حد نیز بهایی دارد.


۵. صورت، انتخاب امکان است

در فصل پیش گفتیم که امکان به معنای وجود صورت‌های آماده در پشت جهان نیست.

صورت در جریان تعیّن پدید می‌آید.

هر بار که صورتی تثبیت می‌شود، برخی امکان‌ها فعلیت پیدا می‌کنند و برخی دیگر به حاشیه می‌روند.

وقتی چوب به صندلی تبدیل می‌شود، امکان نشستن پدید می‌آید؛ اما بسیاری از امکان‌های دیگر ماده محدود می‌شوند. دیگر نمی‌توان بدون شکستن و بازساختن، همان چوب را به هر چیز دیگری تبدیل کرد.

وقتی واژه‌ای برای تجربه‌ای برگزیده می‌شود، آن تجربه قابل‌بیان می‌گردد؛ اما واژه هم‌زمان ممکن است وجوه دیگری از آن را نادیده بگیرد.

وقتی حادثه‌ای در قالب یک روایت قرار می‌گیرد، میان رخدادهای پراکنده پیوندی قابل‌فهم ساخته می‌شود؛ اما روایت تعیین می‌کند کدام لحظه آغاز، کدام لحظه نقطهٔ عطف و کدام رخداد حاشیه‌ای باشد.

پس صورت بی‌طرف نیست.

هر صورت امکانی را آشکار می‌کند و امکان‌هایی را عقب می‌راند.

این عقب‌رفتن همیشه نابودی کامل نیست. صورت می‌تواند تغییر کند، شکسته شود یا در سازمانی دیگر قرار گیرد. اما تا زمانی که پابرجاست، دامنهٔ آنچه می‌تواند رخ دهد محدود شده است.

صورت، امکان را از پراکندگی بیرون می‌آورد، اما هرگز بدون انتخاب.


۶. ماده و صورت

نباید صورت را فرمانی دانست که از بیرون بر ماده‌ای مطیع تحمیل می‌شود.

ماده در برابر صورت بی‌تفاوت نیست.

نجار می‌تواند طرحی در ذهن داشته باشد، اما رگه و مقاومت چوب بر آنچه ساخته می‌شود اثر می‌گذارند.

کوزه‌گر نمی‌تواند با هر مقدار آب، فشار و حرارت هر صورتی را از گل پدید آورد.

معمار با زمینی روبه‌روست که شیب، جنس خاک، نور، باد و محدودیت دارد.

فیلم‌ساز نیز فقط صورت ازپیش‌آماده‌ای را بر واقعیت تحمیل نمی‌کند. بدن بازیگر، نور مکان، فاصلهٔ دوربین، اتفاقی بیرون قاب یا مکثی پیش‌بینی‌نشده ممکن است طرح نخست را تغییر دهد.

صورت در برخورد پدید می‌آید.

خواست سازنده یکی از نیروهای آن است، نه تمام آن.

ماده فقط چیزی نیست که صورت را دریافت کند؛ با توان و مقاومت خود در ساخته‌شدن صورت مشارکت دارد.

از همین‌رو، هیچ صورتی را نمی‌توان بدون توجه به چیزی که در آن تحقق یافته است فهمید.

یک طرح واحد در چوب، سنگ، صدا، بدن و زبان به نتایج یکسان نمی‌انجامد. هرکدام امکان‌ها و امتناع‌های خود را وارد فرایند می‌کنند.

صورت نه جدا از ماده وجود دارد و نه به آن فروکاستنی است.

ماده بدون سازمان معین، این چیز خاص نمی‌شود؛ و صورت نیز بدون ماده‌ای که آن را حمل کند، در جهان تحقق نمی‌یابد.


۷. صورت و بازشناسی

صورت چیزی را فقط پدید نمی‌آورد؛ آن را بازشناختنی نیز می‌کند.

ما یک چهره را با وجود تغییر نور، زاویه و حالت بازمی‌شناسیم. ملودی را می‌توان با سازی دیگر اجرا کرد و همچنان همان ملودی دانست. واژه ممکن است با صداهای متفاوت ادا شود و باز برای شنونده قابل‌تشخیص بماند.

پس بازشناسی وابسته به یکسان‌ماندن همهٔ اجزا نیست.

چیزی می‌تواند تغییر کند و هنوز صورتی از پیوستگی خود را حفظ نماید.

اما این بازشناسی همیشه ممکن است خطا کند.

صورت‌هایی که برای شناخت ساخته‌ایم، می‌توانند جای آنچه را می‌شناسیم بگیرند.

نام شخص برای خطاب‌کردن او لازم است، اما شخص فقط نامش نیست.

تصویر برای نشان‌دادن چهره به کار می‌آید، اما چهره فقط تصویر نیست.

نقشه برای یافتن راه ضروری است، اما نقشه خودِ شهر نیست.

پرونده برای ثبت بخشی از زندگی فرد ساخته می‌شود، اما اگر تصمیم‌گیرنده فقط پرونده را ببیند، صورت ثبت‌شده به جای انسان می‌نشیند.

صورت وسیلهٔ ظهور است، اما می‌تواند به پردهٔ پوشاننده نیز تبدیل شود.

این خطر هنگامی آغاز می‌شود که صورت، منشأ و محدودیت خود را فراموش کند و ادعا نماید تمام آن چیزی است که بازنمایی می‌کند.


۸. قدرت صورت

صورت فقط واقعیت را قابل‌شناخت نمی‌کند؛ امکان عمل را نیز سازمان می‌دهد.

معماری تعیین می‌کند بدن از کجا وارد شود، کجا بایستد و چه چیزی را ببیند.

قانون مشخص می‌کند چه عملی مجاز، ممنوع یا قابل‌مجازات است.

زبان تعیین می‌کند چه تفاوت‌هایی به‌آسانی بیان شوند و کدام تجربه‌ها برای سخن‌گفتن به دشواری بیفتند.

رسانه با انتخاب قاب، ترتیب و تکرار، صورت معینی از رخداد را در برابر مخاطب قرار می‌دهد.

فناوری نیز فقط وسیله‌ای برای اجرای خواست انسان نیست. هر ابزار با صورت خود بعضی اعمال را آسان، بعضی را دشوار و برخی را تقریباً ناممکن می‌کند.

پس صورت فقط پاسخ به پرسش «این چیست؟» نیست.

به پرسش «با این چه می‌توان کرد؟» نیز پاسخ می‌دهد.

هرکس بتواند صورت را تعیین کند، بخشی از میدان امکان را سازمان می‌دهد.

قدرت همیشه با زور آشکار عمل نمی‌کند. گاهی در قالب، طبقه‌بندی، طراحی، آیین‌نامه، رابط کاربری یا زبان رسمی جای می‌گیرد. انسان درون صورتی ازپیش‌ساخته حرکت می‌کند، بی‌آنکه همواره بداند دامنهٔ انتخابش پیشاپیش تنظیم شده است.

با این همه، صورت را نمی‌توان به قدرت سرکوبگر فروکاست.

بدون صورت، همکاری، حافظه، زبان و عمل مشترک ممکن نیست. مسئله حذف صورت نیست؛ مسئله این است که آیا صورت، امکان بازبینی، تغییر و پاسخ به آنچه در خود جای نمی‌دهد را باقی می‌گذارد یا نه.


۹. صورت باز و صورت بسته

هر صورت برای حفظ خود در برابر پراکندگی مقاومت می‌کند.

این مقاومت شرط پایداری آن است.

اما صورت می‌تواند با دو شیوه پایدار بماند.

صورت بسته می‌کوشد هر تفاوتی را که در نظم آن جای نمی‌گیرد حذف کند. فقط آنچه را تکرار صورت موجود باشد معتبر می‌شناسد. رخداد تازه را انحراف می‌بیند و پرسش را تهدید تلقی می‌کند.

صورت باز نیز حد و تشخیص دارد، اما تمام حقیقت را به خود منحصر نمی‌کند. می‌تواند تفاوت را دریافت کند، بخشی از سازمان خود را تغییر دهد و بدون فروپاشی کامل، به وضعیت تازه پاسخ گوید.

بازبودن به معنای بی‌صورتی نیست.

صورتی که هیچ حدی ندارد، نمی‌تواند چیزی را حفظ کند. همان‌گونه که صورت کاملاً بسته نمی‌تواند چیزی جز خود را بپذیرد.

پایداری زنده (که بعداً به آن خواهیم رسید) میان این دو خطر قرار دارد:

فروپاشی در بی‌تعینی،

و انجماد در تعیّنی پایان‌یافته.

صورت باید آن‌قدر استوار باشد که چیزی را پدید آورد و آن‌قدر گشوده بماند که واقعیت را در خود زندانی نکند.


۱۰. صورت و نخستین امکان مفقودی

در فصل پیش دیدیم که هیچ تعیّنی تمام واقعیت نیست.

اکنون می‌توانیم نخستین سازوکار مفقودشدن را دقیق‌تر ببینیم.

انسان برای حضور در جهان به صورت نیاز دارد.

بدن، نام، چهره، زبان، نقش اجتماعی و حافظه به او حد و تشخیص می‌دهند. بدون آن‌ها نه می‌تواند خود را بازشناسد و نه برای دیگری ظاهر شود.

اما همین صورت‌ها می‌توانند جای او را بگیرند.

انسان در نام خود حاضر می‌شود، اما نام می‌تواند به برچسب تبدیل شود.

در نقش اجتماعی خود عمل می‌کند، اما نقش ممکن است تمام وجود او تلقی گردد.

در داده‌ها بازنمایی می‌شود، اما داده می‌تواند به جای بدن و تجربهٔ او موضوع تصمیم قرار گیرد.

پس انسان مفقود کسی نیست که هیچ صورتی ندارد.

انسان هنگامی مفقود می‌شود که صورت‌های حضورش از خود او مستقل شوند، جای تمامیت ناتمام او بنشینند و دیگر راهی برای بازگشت تجربه، مخالفت و دگرگونی باقی نگذارند.

صورت برای حضور ضروری است؛ اما هیچ صورت منفردی نباید خود را تمام حضور بداند.


۱۱. قضیهٔ فصل

اکنون می‌توان قضیهٔ این فصل را صورت‌بندی کرد:

صورت نخستین پایداریِ تعیّن است؛ سازمانی که امکان را در هیئتی معین تحقق می‌بخشد، اجزا را در وحدتی نسبی گرد می‌آورد و چیزی را از چیزهای دیگر بازشناختنی می‌کند. صورت صرفاً ظاهر بیرونی نیست، بلکه نحوهٔ سازمان‌یافتنی است که هم امکان ظهور و عمل می‌آفریند و هم دامنهٔ امکان‌های دیگر را محدود می‌سازد. هیچ صورتی بدون ماده تحقق نمی‌یابد و هیچ ماده‌ای نیز در تجربه، بیرون از هر صورت در دسترس نیست. خطر هنگامی آغاز می‌شود که صورت، ناتمامی خود را فراموش کند و خویش را با تمامی واقعیت یکی بگیرد.

فصل نخست از امکان سخن گفت.

این فصل نشان داد که امکان برای پدیدارشدن باید صورت پیدا کند.

اما صورت اگر فقط پایدار بماند و هیچ تفاوتی را نپذیرد، به انجماد می‌رسد.

پس پرسش بعدی ناگزیر پدید می‌آید:

چگونه صورت تغییر می‌کند، بی‌آنکه هر پیوستگی‌ای از میان برود؟

چگونه چیزی از وضعی به وضع دیگر می‌رود و با این حال می‌توان گفت همان چیز دگرگون شده است؟

چه چیزی تفاوت را به پراکندگی تبدیل نمی‌کند، بلکه آن را در امتداد یک تعیّن نگه می‌دارد؟

این پرسش ما را به فصل سوم می‌برد:

حرکت؛ تفاوتی که نسبت خود را حفظ می‌کند.