تولید، مصرف و ماهنامه بیست ساله «فیلم»
آیا کشف، ابتکار، ابداع و خلاقیت از اصلیترین مولفههای یک فرهنگ زنده و کارساز نیست؟ آیا فرهنگی که توانایی پاسخ گویی به نیازهای انسانی را دارد در علم، هنر و صنعت پیشرو نمیشود؟ آیا آن چه که میتواند عقب ماندگی…
نویسنده / گفتوگوعلیرضا داوودنژاد

منبع ثبتشده در آرشیو: ماهنامه فیلم شماره 290 مهرماه 1381
تولید، مصرف و ماهنامه بیست ساله «فیلم»
آیا کشف، ابتکار، ابداع و خلاقیت از اصلیترین مولفههای یک فرهنگ زنده و کارساز نیست؟ آیا فرهنگی که توانایی پاسخ گویی به نیازهای انسانی را دارد در علم، هنر و صنعت پیشرو نمیشود؟ آیا آن چه که میتواند عقب ماندگی یا پیشرفت یک فرهنگ را نشان بدهد همانا غلبه یکی از دو گرایش مصرف یا تولید نیست؟ آیا مولد بودن یک فرهنگ نشانه حیات و تاثیرگذاری آن نیست؟ آیا پرکاری، اهمیت آموزش، خلاقیت هنری، ابداع علمی، ابتکار فنی و سلیقه در مصرف نشانههای یک فرهنگ زنده، مولد و پیشرو نیست؟ و به عکس آیا تنبلی، بی اعتنایی به تجربه و دانش، فقدان خلاقیت هنری و کمبود ابداع علمی و فقر ابتکار فنی و ولع مصرف نشانههای ضعف و بیماری و زوال و عقب ماندن یک فرهنگ نیست؟ آیا نمیتوان رمز ماندگاری فرهنگها را در «غلبه گرایش به تولید» و راز زوال تمدنها را در «غلبه گرایش به مصرف» دانست؟ آیا تفاوت در گرایشها آثار خود را در همه پدیدههای فردی و اجتماعی آشکار نمیکند؟ مثلاً در جامعهای که تنبلی و مصرف زدگی و بی اعتباری خلاقیت رایج شود، مطبوعات آن چه مشخصاتی پیدا میکنند؟ مثلاً یک ماهنامه سینمایی که از یک فرهنگ زنده علمی نقد قضاوت کنند، شخصیتهای هنری معیار قضاوت میشوند و فضای نقد هم برای آن که فعال بماند مجبور است عدهای را به عنوان شخصیت هنری انتخاب کند ]معیارهای این انتخاب اصولاً سیاسی است[ و دائماً به جای معیارها به طرح آنها بپردازد و کم کم پرستش شخصیتهای هنری جای نقد آنها را میگیرد. اما اولین قربانیان این روش، خود کسانی هستند که به عنوان شخصیت هنری مطرح میشوند و من و شما خوب میفهمیم وقتی به یکی از آنها گفته میشود مولوی و حافظ جهان امروز شما هستید و او با قامتی بسیار کوچک ردای بسیار بلند مولوی یا حافظ را به تن میکند، چه اتفاقی میافتد.
نکته بعدی آن است که خود اینها از یک طرف باور کردهاند که شخصیت هنری بزرگی هستند و از طرف دیگر در عمل و آفرینش به کوچکی خود واقف هستند به خصوص جاهایی که به جای برداشت آگاهانه از آثار بزرگان به ورداشت به اصطلاح ناآگاهانه دست میزنند، بنابراین ناگزیر میشوند به برجی عاجی که برایشان ساختهاند پناه ببرند و حضور صادقانه و آفرینش صادقانه برایشان بسیار سخت میشود. به بعضی از این مصاحبهها نگاه کنید. بیشترین انرژی برای حفظ این برج عاج مصرف میشود و از صداقت کمتر اثری هست. به خدا قسم دلم میسوزد؛ به هر حال سرمایههای مملکت هستند. بعضی از اینها از کودکی من تا به حال فیلم ساختهاند و سالهاست خود را تکرار میکنند و تشویق میشوند، در حالی که این روزها اوج پختگی خود را میگذرانند و باید شاهکارهای جهانیشان را خلق میکردند. مگر اینها چه قدر عمر دارند؟ آیا میدانید چه اتفاقی باید افتاده باشد که کسی بگوید هر کس در هر مقام کوشید که من فیلم نسازم؟ در چنین فضایی است که جوانی به صرف این که فیلمش قصه ندارد افتخار میکند و نفس داشتن قصه، مثل یک فحش میشود.
در چنین فضایی است که عوام زدگی به حدی میرسد که یک تازه به دوران رسیده یکی از این شخصیتها را انتخاب میکند و به جای نقد با معیارهای علمی، شعر گونههایش را در ستایش یا گاهی در رد آنها میسراید و پس از چاپ چند نقد این چنینی به عنوان منتقد تثبیت میشود.
به هر حال بنده ناامید نیستم. جوانانی که در ابتدای راه هستند و استعداد جهانی شدن هم دارند. اگر با معیارهای علمی نقد درست به آنها و آثارشان بپردازیم شانس رشد و جهانی شدن را از آنها بلکه از ملت ایران دریغ نداشتهایم.
اما شاید بگویید وقتی بناست همه چیزمان به همه چیزمان بیاید، این انتظار خامی است، ولی وقتی چند عاشق مجلهای را بیست سال سرپا نگه میدارند لابد کارهای دیگری هم میتوانند بکنند.
پانوشتها و منابع فایل اصلی
شمارهها مطابق فایل منبع هستند.
- 1
ماهنامه فیلم شماره 290 مهرماه 1381