بازگشت به آرشیو
نقد آثار / ۱ شهریور ۱۳۸۰

از نبرد تا فرار؛ جوانان و سینمای علیرضا داوودنژاد

نوشابه امیری: بچه‌های بد ادامه نیاز است، هر چند به استحکام آن نیست و خوشبینی آرمانی آن را هم ندارد. از نیاز تا بچه‌های بدی، در فیلم‌های علیرضا داودنژاد، همه «بچه‌ها» خوب و بد – حضوری به روز دارند و هر کدام به…

نویسنده / گفت‌وگونوشابه امیری

از نبرد تا فرار؛ جوانان و سینمای علیرضا داوودنژاد
اندازه متن

منبع ثبت‌شده در آرشیو: گزارش فیلم 1 شهریورماه 1380 (پانوشت فایل ارسالی)

جوانان و سینمای علیرضا داودنژاد

از نبرد تا فرار

نوشابه امیری: بچه‌های بد ادامه نیاز است، هر چند به استحکام آن نیست و خوشبینی آرمانی آن را هم ندارد. از نیاز تا بچه‌های بدی، در فیلم‌های علیرضا داودنژاد، همه «بچه‌ها» خوب و بد – حضوری به روز دارند و هر کدام به شکلی مسائل بچه‌ها به معنای عامی که جامعه ما را از ان مراد می‌کند – را در دل تحولات روز و در ارتباط مستقیم با خانواده بازگو می‌کنند.

خانواده و جامعه بستری هستند که «بچه‌های» فیلم‌های داودنژاد در آن راهی به رهایی و آرمان می‌جویند. هر چند مسیر حرکت داودنژاد – به تبع جامعه – منحنی نزولی را طی می‌کند و از آرمان عدالت خواهانه نیاز به بازشناسی معصومانه بچه‌های بد می‌رسد، اما همه جا حضور نگاه نگران و هشدار دهنده آن بر پرده نقره‌ای سنگینی می‌کند.

نیاز محصول دورانی است که «بچه‌ها» بهانه گفتن حرف‌هایی بودند که سیاست و سینما – در عام و خاص – طرح آنها را مجاز نمی‌شمرد. جریان عمومی گلنار و کلاه قرمزی مطلوب بود که دست بالا به پند و نصیحت‌های وام گرفته از شهر موش‌ها بسنده می‌کرد و می‌کوشید با شادی و دست کوبی بچه‌ها، یا همراه با آن، به پشت خط قرمزها سرک بکشد. سینمای جشنواره‌ای هم همین راه سینمای تجاری را می‌رفت. نیاز درست در میانه بود. جایی که باید می‌بود. تقریباً همه فیلم‌های بچه‌ها، اگر عروسک و خرسک را دستمایه نمی‌کردند، به سراغ بچه‌های فقیر می‌رفتند. فقری که مصرف داخلی آن استفاده از روانشناسی مقابله فقیر و ثروتمند برای فروش، و هدف خارجی آن جلب قلوب جشنواره‌ها از طریق نشان دادن جامعه‌ای بود که فقر در آن حکومت می‌کرد (سینمای کیارستمی همواره در این میانه‌ها استثناء بوده است). تقدیس فقر که آن نیز از روانشناسی عوام گرایی مایه می‌گرفت، در سینما و سیاست قالبی مناسب بود. نیاز، این قالب را شکست. از هر دو جلوه، دوری گرفت و درون فقر، واقعیت را جست و جو کرد و عدالت را بشارت داد.

جامعه به هر دلیل به آن عدالت نرسید و سیر منحنی رشد اجتماعی به پایین گرایش پیدا کرد. جامعه در فاصله کوتاهی با نسل جدیدی رو به رو شد که در جهان نو، طلب‌های تازه‌ای داشت. و آنگاه، همه انگار که از خواب پریده باشند، به یاد بچه‌هایی افتادند که دیگر بی اعتنا به عروسک و جشنواره پا به عرصه نوجوانی می‌گذاشتند و زندگی نیازهای تازه‌ای را در دستور زندگی آنها رنگ می‌زد. طبقه متوسط جدید، به رسم هماره خویش، روانشناسی خود را به سینما آورد و در این فضا صدایی را سر داد که کمی بعد در مسیر عجیب و غریب و سریع حوادث اجتماعی به شعار روز تبدیل شد. آن «بچه‌ها» حالا جوانان و نوجوانانی بودند که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند و سرنوشت بسیاری چیزها از سینما تا سیاست را رقم می‌زدند. به این ترتیب بود که «تجار» نازنین سینما بلافاصله دست به کار شدند و انواع و اقسام فیلم‌های جوان پسند به بازار آمد. ضمن آنکه آن «بچه‌»ها حالا مهر نیاز روز خود را بر گفتمان جامعه هم می‌زدند: آزادی.

اما آزادی از چه و برای چه؟ مسئله از همین جا شروع شد و «تجارت»، سطحی‌ترین و غریزی‌ترین نیازهای نسل نو را در بسته‌های رنگارنگ آزادی پیچید و روانه بازار کرد. داودنژاد، اما، با همان اندیشه لزوم جلب تماشاگر عام، بعد از دو تجربه خلع سلاح و عاشقانه که به این بحث مربوط نمی‌شوند، به سراغ مصائب شیرین این نسل رفت. خانواده از شکل نمادین آن درآمد و در قالب خانواده واقعی داودنژاد، بستر واقعی آرزوهای بر باد رفته این نسل را کاوید و از «مصائب» روزمره، واقعی و انسانی آنها سخن گفت. مصائبی که از دل شکافت سنت و مدرن سر می‌کشید و سه نسل جامعه ایرانی را در برابر هم قرار می‌داد. هر چند فیلم در فیلم – به عنوان سبک روایی – فاصله مصائب را از جامعه کم می‌کرد، اما مسائل نسل نو در زیر ذره بین قرار می‌گرفت و عشق، به معنای شرقی آن در حصار روابط نادرست، دیدگاه‌های افراطی و شکاف عمیق نسل‌ها، به عنوان داروی شفابخش حضور می‌یافت تا همه مصائب را شیرین کند.

و عجیب اینجاست که این گرایش سالم با انواع بن بست رو به رو شد. از اکران نامناسب تا ...

داودنژاد، اما، مسیر را پی گرفت. در بهشت از آن تو، دو نسل نوتر در کنار یکدیگر قرار گرفتند. «بچه‌ها» به همان معنای عام، در این فیلم بیشتر در حاشیه‌اند، گیتار به دست و درگیر مسائلی که فاصله آن با مسائل ده بی برق، از زمین تا آسمان است. جامعه‌ای گسترده که بهشت آن می‌تواند با دوزخ پهلو بزند، یک سر تضاد در آن به قرون وسطی برمی‌گردد و سر دیگر از عصر ماهواره سردرمی‌آورد. این فیلم درخشان هنوز در انتظار نمایش است.

بعد می‌رسیم به بچه‌های بد. فیلمی که در بدترین شرایط روی اکران می‌آید. بچه‌های بد با سبک روایی جدیدی با استواری تمام، داستانی بسیار ساده را در ساختمانی نیرومند باز می‌گوید و کاربرد جدید و بدیعی از «فلاش بک» را در سینمای ایران تجربه می‌کند. از دل فیلم، نئورئالیستی ایرانی سربر می‌کشد و در پیوند رویا و واقعیت، به عمق مسائل اجتماع نقب می‌زند. شگفت آنکه این «بچه‌های بد» اصلاً بد نیستند. حتی معصومند. نهایت بدی آنها در دروغ‌های کوچکی است که به هم گفته‌اند. دروغی که در برابر ناراستی‌های جامعه، آن قدر ناچیز است که دل را به درد می‌آورد. با این همه این «بچه‌های بد» خود را «گه» خطاب می‌کنند.

اندکی اغراق در بازی‌ها، فیلم را از رسیدن به مقصد نهایی باز می‌دارد، اما این «بچه‌های بد» در روابط معصومانه خود پرده از شرایطی که در آن زندگی می‌کنند، بر می‌دارند.

بچه‌های بد همه دل مشغولی‌های نسل جدید را به تصویر می‌کشد، آوازهای دلخواه آن را تکرار می‌کند، ژست‌هایش را بر پرده می‌آورد و در عین حال، نه تنها از آن سوء استفاده نمی‌کند، بلکه درون آن را هم برملا می‌سازد. در پشت لباس‌ها، نگاه‌ها، تکیه کلام‌ها، ترانه‌های غربی، و ... فرهنگ ایرانی حضور دارد. این فرهنگ هنوز بر جان‌ها مسلط است، اما در حد فاصل شکاف‌های اجتماعی به خود می‌لرزد و به دلهره مبدل می‌شود.

«بچه‌های بد» در کنار پرتگاه ایستاده‌اند. معصومانه به راهی می‌روند که مجوز عبور از مرزهای بازرسی آن ریا و دروغ است. «بچه‌های بد» در رویای خود مانند «رویا» هفت تیر می‌کشند، به سبک فیلم‌های آمریکایی آدم می‌کشند، اما در واقعیت کنار ماسه‌ها به خاک می‌افتند و به دریا سلام می‌کنند و گوش ماهی‌ها را می‌جویند. «بچه‌های بد» آن مرغ دریایی‌اند که در صحنه تمثیلی و بسیار زیبای فیلم، معصومانه بر فراز امواج پر می‌کشند. ظاهراً بازگشت به خلوص طبیعت، آن طور که در بهشت از آن تو مطرح می‌شود این بار به جای «بهشت» از آن تو، دریای بچه‌های بد تنها نوشداروی باقیمانده است.

راستی، چه شد که «عدالت» نیاز جای خود را به «عطوفت» دریا داد و نبرد به فرار مبدل شد؟

پانوشت‌ها و منابع فایل اصلی

شماره‌ها مطابق فایل منبع هستند.

10

گزارش فیلم 1 شهریورماه 1380