بازگشت به آرشیو
گفت‌وگوها / بهمن ۱۳۸۷

سینمای پاستوریزه! (قسمت دوم)

لطفی: آقای الوند، آیا شما به وجود جریانی سازماندهی شده که فرهنگ این مملکت که سینما هم جزیی از آن است را هدف قرار داده، اعتقاد دارید یا نه؟

نویسنده / گفت‌وگومیزگرد با حضور علیرضا داوودنژاد؛ اسامی دیگر حاضران در متن

سینمای پاستوریزه! (قسمت دوم)
اندازه متن

منبع ثبت‌شده در آرشیو: نقد سینما شماره 31 بهمن ماه 1387

سینمای پاستوریزه! (قسمت دوم)

با حضور مهمانان گرامی آقایان:

مهدی فخیم زاده: نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون

سیرویس الوند: نویسنده و کارگردان سینما

علی رضا داوودنژاد: نویسنده و کارگردان سینما

رسول صدرعاملی: نویسنده و کارگردان سینما

جبار آذین: روزنامه نگار و منتقد سینما و تلویزیون

محمدرضا لطفی: مجری جلسات

و خانم سارا شیخ: عکاس

دیدن یا ندیدن فیلم رفراندوم است

لطفی: آقای الوند، آیا شما به وجود جریانی سازماندهی شده که فرهنگ این مملکت که سینما هم جزیی از آن است را هدف قرار داده، اعتقاد دارید یا نه؟

الوند: در ابتدا خوشحالم از این که چنین جلسه‌یی تشکیل شده، هرچند به این که چنین جلساتی بتواند مشکلی را حل بکنند امیدی ندارم. نکته‌ی خوشایند این جلسه حضور بچه‌هایی است که سینماگران واقعی سینمای ما هستند. از نظر من فیلسازمان ما دو دسته‌اند: واقعی و غیرواقعی؛ واقعی از آن جهت که زاد و ولد طبیعی در سینما بستر کار این بچه‌هاست، یعنی تهیه کننده‌ی بچه‌هایی که من این جا می‌بینم در واقع خود مردم هستند. سرمایه‌ی این بچه‌ها از طریق فروش بلیت تامین می‌شود، از این نظر آن‌ها را واقعی می‌دانم؛ می‌توانند نظریات عام و خاصی ارایه کنند که مبتنی بر تجربیات خودشان است. آقای صدرعاملی کمی دیرتر ولی ما سه نفر از رسوبات بد یا خوب سینمای گذشته هستیم و تصور می‌کنم فقط چند نفر مثل من، آقای فخیم زاده و آقای داوودنژاد می‌توانند این سینما را با سینمایی که در گذشته بود، مقایسه کنند و نتایج خوب یا بد آن را بیرون بکشند و ترسیم کنند که اگر انقلاب نمی‌شد، سینمای ما در سال 1356 به سال 1387 که می‌رسید چگونه سینمایی بود و انقلاب و جریانات بعدی آن چه گلی به سر این سینما زد و یا چه بلایی به سر آن آورد. نکته‌ی کوچکی را خدمت‌تان عرض می‌کنم. من در شیراز در حال ساختن فیلمی بودم. یک آقایی از طرف وزارت ارشاد شیراز به ما کمک می‌کرد. انسان بسیار مومن، مسلمان و متعهدی بود؛ از هفت صبح مانند یک دستیار و فرد مسئول در گروه کار می‌کرد. یک پای او کمی مشکل داشت و جای دو سوراخ هم روی گلویش بود. با این که یک کارمند ساده‌ی وزارت ارشاد بود، استاندار، شهردار و غیره همه از او حرف شنوی داشتند تا حدی که توانست حافظیه را با آن خیل عظیم جمعیت برای ما ببندد تا ما به کارمان برسیم. با این که مومن بود، من نماز خواندن او را نمی‌دیدم تا این که متوجه شدم زمان‌هایی را به عبادت می‌گذراند که کسی متوجه او نیست. من شیفته‌ی شخصیت او شده بودم. در پایان سفر بود که از او پرسیدم، چرا این قدر به من محبت و رسیدگی کردی؟ او گفت که حدیثی از پیامبر هست که من را به این کار تکلیف می‌کند، هرچند این حدیث را به هنرمندان نمی‌گویند که رویشان زیاد نشود! از او پرسیدم که حدیث چیست؟ گفت، روایت است که پیامبر اکرم (ص) با صحابه از صحرای سوزانی عبور می‌کردند، به مردی برخوردند که روی شن‌های صحرا تصویر گلی را نقش کرده بود. پیامبر (ص) می‌روند و برای او آب خنک می‌برند تا از او رفع خستگی شود. وقتی صحابه علت این کار را جویا می‌شوند، حضرت (ص) می‌فرمایند: «او کاری را کرده که از دست من ساخته نیست. او در میان صحرا گلی درست کرده است ولی من نمی‌توانم، ارزش چنین انسانی کم‌تر از ارزش من نیست»! من هم می‌خواستم برای تو که هنرمندی کمکی بوده باشم! به او گفتم، حالا از کجا فهمیدی که من هنرمندم؟! گفت که برخی از کارهایت مانند زودتر از همه آمدن و دیرتر از همه رفتن، غذا خوردن با کارگران و عوامل صحنه و غیره با خصایص هنرمندان هم خوانی دارد، من هم خواستم برای عمل به حدیث و آخرت خود کاری کرده باشم. طی این سی سال ما هیچ وقت چنین حدیثی نشنیده‌ایم! چیزی که آن مرد می‌دانست حتماً دیگرانی هستند که می‌دانند یا چیزهای مشابه آن را، شأن و منزلت هنرمند طی این سی سال یک بار از نگاه مذهب ما تعریف نشد! تنها برای این که زمانی هنرمندانی پیدا نشوند که زیاده خواهی بکنند!

الوند: این مطلب را این جا داشته باشید. وقتی به حرف‌های او فکر کردم خیلی حالم بد شد، چرا که هیچ کدام از افرادی که بر ما حکومت کردند و به نحوی در حوزه‌های دولتی و غیردولتی، مقررات ما را در دست داشتند حتی یک بار هم این شأن و منزلت را برای ما تعریف نکردند. مطلب دیگری که هست این است که عموماً دولت‌ها علاقه مند به پرسش از مردم نیستند مگر این که نیاز به یک همه پرسی باشد، آن هم به نیت این که به پاسخ روشنی که از پیش در ذهنشان وجود دارد برسند! چون احتمال می‌رود خدای ناکرده این همه پرسی منجر به یک پاسخی شود که مطلوب آن دولت نیست، ولی کار هنر و رسانه، به ویژه سینما، مرتباً همه پرسی است؛ همه پرسی غیرمستقیم. هر فیلم در واقع یک رفراندوم است. مردم با استقبال از یک فیلم در واقع به دولت‌ها پاسخ می‌دهند که ما این فیلم را دوست داریم. ندیدن یک فیلم هم یک پاسخ و رفراندم است. ما باید توجه کنیم که چرا زمانی مردم کشور ما به جبهه می‌رفتند، ولی حتی همان‌ها حاضر نیستند برای دیدن فیلم‌های جنگی به سینما بروند!؟ چرا مردم از فیلم‌هایی که حجاب آن خوب نیست استقبال می‌کنند؟! چرا برخی فیلم‌ها را که ماجرای آن‌ها در بالای شهر می‌گذشت دوست داشتند؟ از این سو ما به عنوان متولیان هنر پیوسته فیلم‌ها را اصلاح می‌کنیم ولی جامعه را اصلاح نمی‌کنیم! در فیلم‌ها حجاب تا ابرو می‌آید، اما در واقعیت حجاب از رستنگاه مو رد می‌شود! ما ممنوع می‌شویم که لباس جین تن بازیگر بکنیم و همین خواهر عزیزی که دارد از ما عکس می‌گیرد جین پوشیده است. می‌گویند شلوار جین نپوشید چون تحفه‌ی غرب است، پس این گوشی تلفن همراهی که در دست همه‌ی ماست تحفه‌ی غرب نیست!؟ در تلویزیون هم همینی طور است! بازیگر لباس جین نباید بپوشد یا یک فشار بیمارگونه‌یی وجود دارد که هر کس نقش منفی بازی می‌کند باید اسم ایرانی داشته باشد. اسم نقش‌های منفی جمشید، خشایار، کوروش و داریوش است! آقای فرهنگ یک بار حرف جالبی زد؛ ایشان گفتند صفحات حوادث روزنامه را ورق بزنید و ببینید چند تا داریوش و کوروش قاتل پیدا می‌کنید!؟ چند کوروش قاچاقچی داریم؟! وقتی این مسایل را می‌بینیم شک می‌کنیم که شاید آقای داوودنژاد درست می‌گوید. من آدم بدبینی نیستم، همیشه خوش بینی در من وجود دارد که در فیلم‌هایم هم منعکس است، ولی فکر می‌کنم نکند این یک قرار جمعی است! همه جا هم همین طور است. سینمای ما یک سینمای گرفتار است؛ سینمای خفت، مبتذل و عقب افتاده نیست، اسیر است. این اسارت در تمامی مناسبات آن وجود دارد. سینمای ما گرفتار یک ممیزی رسمی و یک ممیزی غیررسمی است. ما از یک وزارتخانه می‌توانیم پروانه‌ی ساخت بگیریم ولی از طرفی چند وزارتخانه‌ی دیگر می‌توانند فیلم ما را پایین بکشند! در حالی که هنگام صدور پروانه‌ی ساخت به هیچ وجه نزدیک ما نبودند. یک ممیزی غیررسمی هم داریم که موقع تقسیم غنایم پیش می‌آید. تقسیم امکانات مانند همان تقسیم غنایم است. ما درست مانند یک گروه دونده‌ایم که یک نفر با تپانچه آماده است شلیک کند تا بدویم. در همان ابتدای مسابقه، مجیدی 15 متر جلوتر از همه ایستاده! صدرعاملی را ممکن است 10 متر جلوتر بنشانند. من، فخیم زاده و داوودنژاد از همه عقب‌تریم! از همان اول من باید 15 متر پیش‌تر بدوم که تازه همسنگ بشویم! چه طور است که یک نفر 15 متر از بقیه جلوتر است؟! بودجه و امکانات نامحدود به او داده‌اند. فیلمنامه‌ی ما را 80 نفر خوانده‌اند ولی مال او را اصلاً نخوانده‌اند. بازیگرهای فخیم زاده از سر تا پا باید چک بشوند اما با بازیگران او به هیچ وجه کاری ندارند. اگر من مجیدی را مثال می‌زنم برای روشن‌تر شدن موضوع است. سینماگر متکی به این امکاناتی است که این طور ناعادلانه تقسیم می‌شود. سینما متکی به خلاقیت است. هنر انقلاب هم در جلسه‌یی که با کارگردانان داشتند به این مطلب اشاره فرمودند ولی کسی توجهی نکرد! ایشان به صراحت حرف بسیار زیبایی زدند و فرمودند قبل از کار هنری هیچ گونه اعمال سانسوری اصلاً درست نیست. شرعی و اخلاقی نیست قبل از این که هنرمندی بخواهد کار خودش را شروع کند، شما بخواهید او را سانسور کنید. ممکن است نتیجه‌ی کار عکس تصور شما و بسیار هم به نفع جامعه باشد. مناسبات داخلی خودمان هم نابرابر است و منصفانه نیست. اکران فیلم‌ها و تقسیم سینماها هیچ کدام عادلانه نیست و این‌ها را به روشنی می‌بینیم! از یک فیلم بی نهایت تبلیغ پخش می‌شود، از فیلم دیگر اصلاً تبلیغی پخش نمی‌شود. یک فیلم باید در چند جبهه بجنگد؟! این هم از تلویزیون، بازار خارج، بیلبوردی که در خیابان نصب می‌شود و غیره. مجموعه‌ی این‌ها یک گرفتاری درست کرده، که هیچ کس به اندازه‌ی قدرتی که دارد نمی‌تواند کار کند. من کم کم به این نتیجه می‌رسم که سینمای ما به تهیه کننده نیازی ندارد. سینمای ما به سرمایه و رانت نیاز دارد. شما وقتی می‌بینید آقای حاتمی کیا بعد از ساخت چندین کار، در فیلم به نام پدر خودش تهیه کننده است و مجیدی در اکثر کارهایش تهیه کننده‌ی فیلم خودش است، دیگر تفاوتی نمی‌کند، انگار تهیه کننده همان سرمایه گذار است. در سال 1356 توده‌ی مردم به این نتیجه رسیده بودند که فقط آغاسی خواننده نیست، شجریان هم خواننده است؛ دریافته بودند که فقط فردین و ملک مطیعی بازیگر نیستند، پرویز فنی زاده و مهدی فخیم زاده هم بازیگرند هرچند جذابیت فیزیکی زیادی نداشتند و ندارند. در آن سال بهترین بازیگر تلویزیون آقای فخیم زاده و بهترین بازیگر سینما آقای فنی زاده بود. این مسئله یک موفقیت برای کار هنری و کار سینما بود که مردمی که اکثراً جذابیت‌های فیزیکی یک بازیگر برایشان مهم است به امثال فنی زاده و فخیم زاده رای بدهند. ما از این نظر در حال حاضر از سال 1356 عقب‌تر هستیم.

رسالت دولت و هنرمندان

لطفی: این رسالت را چه کسی باید انجام بدهد؟ یعنی دولت باید مردم را به سمت و سویی هدایت کند که بفهمند تنها فلانی و بهمانی نیستند که خوانندگی می‌کنند یا ...

الوند: در حال حاضر اگر دولت خودش را کنار بکشد، بالاترین لطف را به سینما کرده است؛ فقط یک یا دو سال مناسبات کار ما را به دست خودمان بسپارد و خودش را کنار بکشد. من اگر بخواهم راه حل ارایه دهم، اولین راه حلم این است که سینما یک سال تعطیل شود. بنشینیم و ببینیم که این حضور دولت در نهایت تا کجاست؛ تا کجا قانونی، شرعی و اخلاقی است که توی هر سوراخی دست می‌کنند! اول شروع کردند کارگردان درست کردن! کجای دنیا این قصه را می‌بینیم که کسی با دوربین 35 تجربه بکند؟! هیچ جای دنیا نمی‌بینیم که کسی روز شنبه کارمند بانک باشد و روز دوشنبه کارگردان سینما! از شنبه تا دوشنبه چه اتفاقی افتاده، من که نفهمیدم! تهیه کننده و کارگردان به این صورت فراوان داریم! شما به راحتی می‌توانید عضو کانون کارگردانان بشوید؛ یک فیلم 35 بسازید و آن فیلم پروانه‌ی نمایش بگیرد. این را هم برای این گذاشته‌اند که ارشاد و دولت هویت کارگردان را تایید کنند. ما دست کم 400 نفر را داریم که یک فیلم ساخته باشند. اما در عمل 50-40 نفر به طور مستمر کار می‌کنند؛ این 300-250 نفر دیگر کجا هستند؟ آن‌ها هم کارگردان‌اند! نمی‌توانیم بگوییم چه کسی مقصر است. تماشاگر را همه‌ی ما با هم پرورش دادیم و به این جا رساندیم که وقتی بازیگر اصلی با زیرشلواری خودش را داخل حوض می‌اندازد، هم می‌خندد؛ یعنی صحنه‌ی معروف و تیپیکال 40 سال پیش سینمای ایران! من اسم نمی‌برم ولی در فیلمی این صحنه را دیدم. این تمهیدی برای گرفتن خنده از تماشاگر سینمای دهه‌ی 40 است. این منتقدانی که این قدر داعیه‌ی رهبری و سلیقه‌ سازی دارند، جواب بدهند که چگونه این سلیقه را ساخته‌اند. همه‌ی ما مقصریم، برای مثال تلویزیون در 3-2 سال اخیر در تخریب سلیقه‌ی مردم بسیار کوشش کرده است و مهم‌تر از این سلیقه‌ی تلویزیونی ایجاد شده، ریایی است که همه می‌کنند؛ چون ما یک جامعه‌ی آرمانی نداریم، می‌خواهیم ادای یک جامعه‌ی آرمانی را دربیاوریم. حتی سفارش می‌شود که جامعه‌ی آرمانی به نمایش درآید و این مسئله اولین خطری که ایجاد می‌کند، غفلت از جامعه‌ی واقعی است. مسایل و مشکلات مردم در جامعه‌ی واقعی وجود دارد، نه جامعه‌ی آرمانی؛ من باید دوربینم را به سمت جامعه‌ی واقعی بگیرم.

سینما ستیزان!

آذین: آن چه دوستان گفتند واقعیت‌های تلخ، دردناک و ملموس سینمای ایران است. دوستان از جریانی صحبت کردند که به رغم شعارهایی که داده می‌شود، از فرهنگ سازی جلوگیری می‌کند. در سینما نفوذ این جریان مشخص‌تر است. این چه جریانی است؟ دوستان دیگر کم‌تر به این مورد اشاره کردند. واقعیت این است که جدای از بچه‌هایی که در بخش‌های مختلف سینما کار می‌کنند و دارای نظرات و دیدگاه‌های مختلفی هستند، کسانی هم وجود دارند که نظرهای عمدتاً سلیقه‌یی و غیر کارشناسانه‌ی آن‌ها به سینما و فرهنگ دیکته می‌شود؛ کسانی که برخی پست‌های مدیریتی سینما را بر عهده دارند. طی این سال‌ها غیر یکی – دو نفری که دوستان هم اشاره کردند، که با سینما کمابیش مأنوس بودند و مسایل و مشکلات سینما را می‌شناختند، کسانی بر مصدر سینما قرار گرفتند که به خاطر سلیقه مداری بدترین ضربات را به پیکره‌ی سینما زدند. مسایلی چون ممیزی، پخش نشدن عادلانه‌ی امکانات و ورود و حضور افراد مدعی سینماگری در بین اهالی سینما، از عوارض حضور این اشخاص است. مشکلات موجود نشأت گرفته از دیدگاه‌های خاصی است که در سینما اعمال می‌شود. البته این‌ها جدای از مشکلات اجتماعی است که نه تنها سینما، بلکه بخش‌های دیگر جامعه را تحت الشعاع قرار می‌دهد. نگاهی که به سینما و جامعه‌ی سینمایی اعمال و دیکته می‌شود، نگاهی است که به نادرستی خود را به ایدئولوژی وصل کرده است. این نگاه سلیقه‌یی می‌گوید اگر کسی می‌خواهد در ایران کار فرهنگی کند، باید بر اساس قوانینی که «من» فکر می‌کنم درست است عمل کند. در اصل این برداشت نادرستی است که این افراد از ایدئولوژی دارند. ایدئولوژی مانع از این نیست که شما کار سالم انجام دهید و از ابزار و امکانات استفاده‌ی درست و صحیح کنید اما زمانی که برداشت، سلیقه‌یی و غیر کارشناسانه باشد ماجرا به کلی فرق می‌کند. چیزی که در این سال‌ها اتفاق افتاده و می‌افتد، حاصل و تلقی همین نگاه دگم و انحصارگر است که می‌خواهد بر همه‌ی کارها خودش نظارت و آن‌ها را رهبری کند. به خاطر همین در همه‌ی مسایل دخالت می‌کند و نتیجه‌ی آن هرج و مرجی است که شاهد آن هستیم. هرچند در این نگاه به ویژه در این 2 سال اخیر تغییراتی ایجاد شده است، ولی این تغییرات سمت و سوی تحول ندارد. زمانی می‌گفتند ما بودجه و امکانات را فقط به فیلم‌های مذهبی و معناگرا می‌دهیم و هر کس بخواهد غیر از این کار کند در سینمای ایران جایی ندارد و بودجه را هم تنها به این دسته اختصاص داده بودند، در حالی که الان بیش‌تر فیلم‌هایی که بر پرده‌ی سینما وجود دارد با آن چه که آن‌ها شعار می‌دادند مغایرت کامل دارد. به قول آقای داوودنژاد این جریان از پایه با تفکر مشکل دارد و نمی‌خواهد واقعیت‌ها به نمایش دربیایند، به همین دلیل هر کسی در مسیر آن‌ها باشد مورد حمایت قرار می‌گیرد. راه حل این مشکل، همان طور که آقای الوند هم به آن اشاره کردند، این است که سینما توسط طیف نخبه‌ی بخش خصوصی اداره شود، دولت هم امور نظارت و پیگیری و غیره را انجام دهد؛ شاید سینمای ما از وضعیت فعلی که بهترین فیلمسازان ما خانه نشین شده‌اند و نمی‌توانند کار کنند خارج شود اما من شک دارم که چنین اتفاقی بیفتد، چون نگاه فعلی هیچ گاه اجازه نمی‌دهد که سینما توسط بخش خصوصی یا با همکاری فعال و سازنده‌ی آن اداره شود. دولت باید تکلیف را مشخص کند؛ در یک دوره‌یی فیلم عرفانی را علم می‌کند، در یک دوره‌یی از فیلم جنگی حمایت می‌کند، روزگاری از فیلم‌های خانوادگی استقبال می‌کند و حالا هم که ... تکلیف چیست؟! سینماگر ما به کدام ساز باید برقصد؟ مردم به کدام سمت رو بیاورند؟ منتقدان تا کی به نفع فرهنگ و باورها نواقص و اشتباهات مسئولان و کج روهای سینما را نادیده بگیرند؟ فردا دیر است، امروز باید تکان خورد.

شوک در مسئولیت سینما

فخیم زاده: سینما مانند یک موجود زنده است؛ همه‌ی اجزای آن در یک ارتباط دیالکتیک با هم قرار دارند، اگر پخش آن آسیب ببیند تولید هم آسیب می‌بیند. مشکل آن هم تنها با پول حل نمی‌شود. خیلی از مسئولان رفته و از اطراف پول قرض کرده و به سینما تزریق کرده‌اند، ولی همین کار باعث ایجاد تورم و بالا رفتن دستمزدها شده است. خیلی از مسئولان هم که سال‌ها مسئولیت فرهنگی یک نهادی را داشته‌اند وقتی وارد سینما می‌شوند دچار شوک می‌گردند. به عنوان مثال رییس یک شبکه‌ی تلویزیونی را در نظر بگیرید. ریاست یک شبکه‌ی تلویزیونی کار سختی است، ولی نه به سختی کاری مانند معاونت سینمایی. آن جا فیلمی که ساخته می‌شود مال تو است، بخواهی آن را پخش می‌کنی و نخواهی نمی‌کنی، اما این جا معلوم نیست فیلم مال تو است یا نیست! جلوی آن را بگیری یک مسئله می‌شود، رهایش کنی مسئله‌یی دیگر گریبانت را می‌گیرد. مسئولیت فرهنگی کاری است که ظاهر ساده‌یی دارد، ولی بسیار پیچیده و مشکل است. حتی کسانی هم که مسئولیت فرهنگی نهادهای دیگری را داشته‌اند در مواجهه با مسئولیت فرهنگی سینما دچار شوک و بلاتکلیفی می‌شوند. فرض کنید که بخواهیم به شکل علت و معلولی با این قضیه برخورد کنیم. در نظام جمهوری اسلامی به عنوان مثال در زمینه‌ی علم، آرمان خواهی یکی از ویژگی‌های نظام ما بوده است. جمهوری اسلامی در زمینه‌ی نانو تکنولوژی که مسیناری هم در تهران داشته از رتبه‌ی 36 به رتبه‌ی 15 صعود کرده و الان در حال دورخیز کردن برای رسیدن به رتبه‌ی زیر 10 در سال 2010 است. علم نانو در زمینه‌ی پزشکی و نظامی می‌تواند کاربرد داشته باشد و دستیابی به این رتبه‌ها در زمینه‌ی اتمی یا علم نانو شگفتی آفرین است. چه اتفاقی می‌افتد که در این جامعه‌ی آرمانی از لحاظ علمی به این شکل پیشرفت حاصل می‌شود ولی در زمینه‌ی هنر با چنین موانعی دست به گریبان هستیم؟!

به نظر من علم، واقعیت را به آرمان خواهان تحمیل می‌کند. وقتی کسی وارد علم می‌شود مجبور است با واقعیت‌ها کنار بیاید، اما در زمینه‌ی هنر واقعیت‌ها پنهان است. من در این مورد که یک دستی می‌خواهد هنر و فرهنگ را تخریب کند با آقای داوودنژاد موافق نیستم، به نظر من این آرمان خواهی است که این تخریب را به وجود می‌آورد. آرمان خواهی با علم کنار می‌آید اما با واقعیت‌های ملموس هنر نمی‌تواند کنار بیاید و وقتی نمی‌تواند، شاهد تبعات آن به شکل فعلی هستیم. مگر ما آرمان خواهی مانند مخملباف را با آن شعارهای تند و تیز در کشورمان نداشتیم؟! اما وقتی که همین شخص به صورت علمی درگیر کار هنری شد چه اتفاقی افتاد؟! چند شب پیش من و علی رضا داوودنژاد در جلسه‌ی دیدار کارگردانان با رییس جمهور بودیم. همین آقای ده نمکی که زمانی یکی از آرمان خواهان بود، در حال حاضر به واقع گرایی روی آورده است و حرف‌هایی در آن جلسه می‌زد که خیلی جالب بود؛ به خاطر این که الان جفت پاهای ایشان روی زمین قرار گرفته و عملاً درگیر ساخت فیلم شده است. بسیاری از مسئولان وقتی روی کار می‌آیند توپ پری دارند ولی موقع رفتن مانند بچه‌ها می‌شوند؛ چرا؟ به خاطر این که واقعیت را درک می‌کنند. این بحثی بود که من و آقای بهشتی با هم داشتیم. ایشان می‌گفت، ما آرمان خواهانی هستیم که جفت پاهایمان روی زمین است ولی من می‌گفتم، پاهای آرمان خواه نمی‌تواند روی زمین باشد. همین سنت‌های آرمان خواهی گذشته است که اکنون ما درگیر و مبتلای به آن شده‌ایم. من معتقدم آن‌ها اتفاقاً نمی‌خواهند تخریب کنند، بلکه می‌خواهند هنر را به اوج برسانند ولی راه این کار را نمی‌دانند. به همین دلیل تبعیضاتی به وجود می‌آید که آقای الوند هم به آن اشاره کرد. دولت می‌خواهد از طریق دخالت، آرمان‌های خود را تبلور ببخشد؛ پول هم خرج می‌کند، فیلم هم می‌سازد، ولی جواب نمی‌دهد. پیشرفت‌های ما در زمینه‌ی پزشکی حیرت انگیز است. پس همان طور که ما در زمینه‌ی علم باید بتوانیم با واقعیت‌ها مواجه شویم، باید بتوانیم در امور هنر هم با واقعیت‌ها رو به رو شویم. این سانسورها هم که آقای داوودنژاد به آن اشاره کرد به خاطر آرمان خواهی برخی مسئولان است. زمانی که سانسور کم است، طبعاً مسئول واقع گراتر است و زمانی که زیاد می‌شود، مسئول آرمان گراتر است. البته وجود افرادی که سوء نیت دارند را نفی نمی‌کنم، ولی در کلیت سوء نیت نیست. هنر این خصلت را نمی‌پذیرد.

توقعات مردم ما از سینما مشخص است اما سینما توانایی بازگو کردن هر مطلبی را ندارد. یک زمانی این گونه عنوان می‌شد که عرفان وجه هنری اسلام است و به دلیل همین هنری بودن، سینمای عرفانی هم می‌توانیم داشته باشیم. زمانی که من ولایت عشق را می‌ساختم، شورای تاریخ اسلام بر این پروژه نظارت می‌کرد که آقایان معممین در آن حضور داشتند. آن‌ها به من فشار می‌آوردند که صحنه‌یی را که در آن شخصی به نام مهران به امام رضا (ع) توهین می‌کند را کارگردانی کنم. در این روایت امام (ع) به یک پشتی تکیه داده که عکس دو شیر روی آن نقش بسته است. بعد از این که امام (ع) نماز باران می‌خوانند و باران می‌آید، آن شخص به امام (ع) می‌گوید: «باران را طبیعت می‌بارد، اگر راست می‌گویی به این شیرها بگو که بیایند و مرا بخورند» که به فرمان امام (ع) چنین اتفاقی می‌افتد و مأمون هم که آن جا بوده از ترس غش می‌کند. این روایت را شیخ صدوق نقل کرده که راوی صدیق شیعه هم است. این روایت در سردر عهد عتیق هم هست. وقتی به این جا رسید، من گفتم این کار را نمی‌کنم. یکی از آن معممین به من گفتند شما می‌خواهید چنین صحنه‌یی را حذف کنید؟! به ایشان گفتم که سینما چنین توانی را ندارد. این صحنه در سینما کمدی می‌شود. بعد اصرار ایشان من به آقای حیدریان گفتم که ایشان (معمم) بنویسند و امضا کنند تا من صحنه را کارگردانی کنم. چرا باید کاری کنیم که مردم بخندند؟! این کار توهین است. ما در سینما توان خلق چنین صحنه‌یی را نداریم؛ البته می‌شود با جلوه‌های ویژه آن را ساخت، ولی انیمیشین و غیرواقعی و خنده آور می‌شود. حتی در ماجرای ضامن آهو من گفتم که ضامن آهو یک عنوان است، من نمی‌توانم پناه آوردن یک آهو را به دامان امام رضا (ع) نشان بدهم. سینما توان آن را ندارد و این کار را نکردم یا به عنوان مثال ازدواج امّ حبیب با امام رضا (ع) را به تصویر نکشیدم، چرا که نشان دادن ازدواج یک دختر 9 ساله با یک مرد 54 ساله در سینما ایجاد شبهه می‌کند؛ توهم برانگیز است. دوستان این‌ها را متوجه نمی‌شوند و می‌گویند تو در حال تخریب تاریخ هستی، تاریخ این را می‌گوید. من هم می‌گویم تاریخ می‌گوید که می‌گوید! برای خودش می‌گوید! این مدیومی که من دارم به کار می‌گیرم باید توان این کار را داشته باشد. سینما را با کلام قیاس می‌کنند. کلام این توان را دارد. فرهنگ شفاهی و بیان این توان را دارد. به همین خاطر است که شعرا خیلی بیش‌تر از ما ارج و قرب دارند. برای طرح مسایل اسلامی و قرآنی در سینما باید توان لازم را داشت. به قول سعدی که می‌گوید: «گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی»! دقیقاً مصداق همین است. صحبتم را خلاصه می‌کنم. اول این که سینما پدیده‌یی پیچیده است، پیچیده‌تر از مسئله‌یی مانند پول. سینما موجود زنده‌یی است که دست زدن بی احتیاط به هر جزیی از آن خطرآفرین است؛ درست مانند علم پزشکی، که حتی مسایل روانی می‌تواند باعث تشدید مسایل جسمی شود. مسئله‌ی دوم این که، همان طور که از لحاظ علمی با واقعیت کنار می‌آییم و در زمینه‌ی نانو، پزشکی و اتمی پیشرفت می‌کنیم، در مقوله‌ی هنر هم باید بتوانیم با واقعیات کنار بیاییم. این که یک فیلمی ساخته شود و ما این گونه تصور کنیم که چون این فیلم با شعارهای روز جامعه منطبق نیست و نمایش آن باعث می‌شود آسمان به زمین بیاید، نادرست است، چرا که در واقعیت هیچ اتفاقی نمی‌افتد، مانند فلان فیلم که پروانه‌ی ساخت آن صادر شد ولی اجازه‌ی نمایش آن صادر نشد، تمام مردم هم سی دی آن را دیدند و اتفاقی نیفتاد. استحکام جامعه‌ی ما بیش‌تر از این حرف‌هاست!

آرمان خواهان و سینمای واقعی!

صدرعاملی: اگر بررسی ساده‌یی صورت بگیرد و از سال 1357 یک برنامه‌ی 30 قسمتی درست کنیم و ببینیم که از آن سال تا به امروز چه کسانی آمدند و چه کردند، به نتایج خیلی درخشانی می‌رسیم. این که افراد چگونه وارد سینما شدند و حالا دارای چه تفکری هستند، می‌تواند جالب باشد.

فخیم زاده: حتی در خود ارشاد ممکن است مسئولی با مسئله‌یی مشکلی نداشته باشد ولی آرمان خواهان خارج از آن حوزه با آن قضیه مشکل داشته باشند و فشار آورند. گاهی فشارهایی از بیرون به رسانه‌یی مانند تلویزیون وارد می‌شود. همین کار آخری که من ساختم صحنه‌یی داشت که یک زن چادرش را برمی‌داشت و از دیوار بالا می‌رفت، صدا و سیما هم بدون هیچ مشکلی آن را پخش کرده بود، اما گروه‌های طرفدار حجاب در خارج از تلویزیون فشار آورده بودند که این صحنه توهین به چادر است! مگر چادر چیز دست و پاگیری است که آن زن موقع بالا رفتن از دیوار آن را برداشته است!؟ البته آن‌ها هم نیت سوئی ندارند، فقط می‌خواهند که حجاب در فیلم‌ها نمود داشته باشد.

الوند: سعدی یکی از مفاخر ماست که در تمام دنیا او را قبول دارند. حال اگر بخواهیم افکار سعدی را به فیلم تبدیل کنیم نتیجه‌اش می‌شود یک فیلم خنثی و حوصله بر که مدام دارد همه را نصیحت می‌کند. تماشاگر ما از نصیحت شدن خوشش نمی‌آید. درست مانند یک شاگرد و معلم که رابطه‌ی عاطفی با هم دارند ولی شاگرد حوصله‌ی معلم را ندارد. دولت وظایف خودش در قبال مردم را از سینما مطالبه می‌کند. آن‌ها جامعه‌ی ما را مدام نمی‌بینند، فیلم‌های ما را مدام می‌بینند. می خواهند ما در فیلم‌هایمان جامعه‌یی سلامت درست کنیم. ما باید فیلم‌هایی بسازیم که همه مردم خوششان بیاید، هم انرژی هسته‌یی در آن حمایت شود و هم با آمریکا بجنگیم و خدادوستی و خداترسی را در جامعه ترویج کنیم.

صدرعاملی: من در مراسم دعای کمیلی شرکت کرده بودم؛ در میانه‌ی دعا چراغ‌ها روشن شد و پس از اسلام و درود به بزرگان و ائمه ناگهان شعار مرگ بر آمریکا سر داده شد، در حالی که ماهیت دعای کمیل بیان بدی‌های دعا کننده از زبان خود اوست نه پریدن به دیگران.

الوند: حالا ببینیم که این ممیزی کجاها می‌تواند مخرب باشد. من با دختر 13-12 ساله‌ام برای دیدن فیلم دختری با کفش‌های کتانی رفتیم. در صحنه‌یی از فیلم، دختر را برای بررسی وضعیت بکارت به آزمایشگاه می‌برند. دخترم از من سوال کرد که این دختره چش شده بود و می‌خواستند چه چیزی را ببینند. فیلم برای دختر من پرسش ایجاد کرده بود. این فیلم یکی از فیلم‌های آموزنده‌ی رسول است؛ کار به خوب و بد فیلم هم ندارم. رسول در کارنامه‌اش فیلم‌های بهتر از این هم دارد. کافی بود که ممیزی با آن فیلم به شکل امروز برخورد می‌کرد. امروزه امکان این که در مدرسه به چنین پرسش‌هایی پاسخ داده بشود نیست. در مناسبات خانوادگی هم من به عنوان پدر نباید وارد یک سری بحث‌هایی بشوم. من به خانمم گفتم که فیلم رسول چنین فضا و صحنه‌یی داشت و این بچه سوال دارد. فیلم اگر سوال برانگیز باشد فیلم موفقی است. این پرسش‌ها را بالاخره باید یک نفر جواب بدهد. بنشین و با بچه حرف بزن! همین اتفاق بود که رسول را تشویق کرد به مسایل نوجوانان بپردازد. بدبختی ما این است که قهرمانان ما اکثراً 30-20 ساله‌اند. من چند جا تدریس می‌کنم. پیشنهاد کردم جایی درست شود که در آن جا بازیگران نوجوان پرورش داده شوند؛ چرا اجازه نمی‌دهند؟! به خاطر این که مسایل و مشکلات این سنین حال ممیزی را بد می‌کند. به نظر من در فرهنگ لغت باید جلوی کلمه‌ی جوان معانی بحران و گفتاری نوشته شود. یکی از وظایف سینما همین است و شما نمی‌توانید وارد این حیطه‌ها بشوید، چون همان آرمان گرایی به قول آقای فخیم زاده جلوی پرداختن به واقعیت‌های ملموس را از ما می‌گیرد و ما عملاً 40 درصد از موضوع‌هایی که می‌توانیم به آن‌ها بپردازیم را از دست می‌دهیم.

دینامیت گذاری فرهنگی!؟

لطفی: آقای داوودنژاد، شما به عنوان کسی که در چند سال اخیر فیلم‌هایی با مضامین جدید ساخته‌اید لطفاً به این سوال پاسخ دهید که چگونه در سینمای آمریکا دروغ‌های بزرگ به قدری زیبا نمایش داده می‌شود که منِ مخاطب آن‌ها را باور می‌کنم، اما برای مثال سینمای دفاع مقدس ما نمی‌تواند واقعیت جنگ را به شکل باورپذیری به مردم ارایه کند!؟ حتی در پروژه‌هایی که با بودجه‌های آن چنانی و بهترین امکانات ساخته شده، باز هم در خلق برخی صحنه‌ها ضعیف و ناتوان عمل شده است.

داوودنژاد: بهترین فیلم‌هایی که آمریکا را نقد کرده‌اند، آمریکایی هستند. ضد آمریکایی‌ترین فیلم‌ها هم آمریکایی هستند. این یعنی چه؟! یعنی زبان شما قفل ندارد، چون سینما یک راز دارد. این راز را می‌شود افشا کرد اما هر کسی نمی‌تواند آن را بفهمد. شما تا نتوانید زمان حال ساده را به طور زنده و قابل باور بازسازی کنید، نمی‌توانید فیلمتان را باورپذیر کنید. سینمای آمریکا به دلیل اتکای به یک فرهنگ هنری به این جا رسیده است. شما در آمریکا باید شعر، موسیقی و هنرهای تجسمی را ببینید و بعد سینما را ببینید. در آمریکا خیابانی است – به طور از میدان تجریش تا میدان راه آهن – به نام برادوی که در دو طرف آن تئاتر وجود دارد. آن جا تئاترهایی هست که 40 سال دارد اجرا می‌شود. بینوایان 40 سال است که اجرا می‌شود. نسل‌ها می‌روند و می‌آیند ولی تئاترها هم چنان اجرا می‌شوند، یعنی آن‌ها یک مجموعه فعالیت فرهنگی دارند که این مجموعه زمانی که دست به دست هم می‌دهد و وارد سینما می‌شود سنت‌های خود را با خود می‌آورد. در نتیجه آمریکایی دروغ را طوری می‌گوید که شما می‌توانید باور کنید، ولی ما در آن جا درباره‌ی زمان حال ساده‌ی خودمان نمی‌توانیم حرف بزنیم چون هم زمان حال ساده‌ی خودمان می‌رسد به واقعیت جاری و در واقعیت جاری ردپای کسانی که این واقعیت را چه خوب و چه بد سامان داده‌اند دیده می‌شود؛ اگر خوب‌ها را بگویی عیبی ندارد، اما دوست ندارند بدی‌ها دیده شود. من از این نکته می‌رسم به همان موضوعی که قبلاً به آن اشاره کردم و می‌خواهم روی آن اصرار کنم که تعمدی در این دینامیت گذاری فرهنگی وجود دارد؛ خیلی هم آشکار است. شما می‌گویید آرمان خواهی! آرمان خواه‌تر، ایدئولوژیست‌تر و مسلمان‌تر از بنیانگذار انقلاب اسلامی که دیگر نداریم! ایشان می‌گوید کار هنر، پرداختن به نقاط کور و مبهم معضلات است؛ ضمناً می‌گویند بدترین فیلم ایرانی بهتر است از بهترین فیلم خارجی! راز این جمله چیست؟ اگر شما از نقاط کور و مبهم مشکلات این جامعه فیلم بسازید چون مربوط به همین مردم و همین جامعه است، معلوم است که بهتر از یک فیلم خارجی است.

فیلمسازان و توقعات وزارت ارشاد

الوند: هر فیلمی سندی است که از واقعیت‌های جاری زمان حال خبر می‌دهد. شما اگر روزی فیلم یک بار برای همیشه را ببینید متوجه می‌شوید که در یک مقطعی جوانان ایرانی خودشان را می‌کشتند تا به ژاپن بروند و عملگی کنند. می‌فهمید که یک زن جنگ زده چه قدر در تهران بی پناه و سقط جنین چه مسئله‌یی بوده است. هر فیلمی سندیتی دارد. فیلم همسرِ فخیم زاده می‌گوید که مرد ایرانی تا ابد ظرفیت پذیرفتن توانایی‌های زن را ندارد که مسئله‌یی تاریخی است و ربطی صرفاً به این دوره ندارد. اولین خصیصه‌ی یک فیلم خوب این است که ببینیم آیا می‌تواند خبری برای نسل‌های بعدی داشته باشد!؟ کما این که فیلم‌های خوب و قدیمی مانند گاو از یک مقطعی به ما گزارش می‌دهند. چگونه است که فیلم کامبوزیا پرتوی که البته فیلم خوبی بود در انتخاب فیلم برای اسکار ناگهان جای فیلم چهارشنبه سوری را می‌گیرد؟! انگار ناگهان رای‌ها تغییر می‌کند. برای من این نکته بسیار سوال برانگیز است! در چنین شرایطی منِ فیلمساز چه کار باید بکنم؟! وقتی این واقعیت را می‌بینم از خودم می‌پرسم که آیا شخصی مانند اصغر فرهادی مسیر خود را تغییر نمی‌دهد و از واقع گرایی خارج نمی‌شود؟! کما این که مسیرش را عوض کرد! من به عنوان یک فیلمساز چه قدر تشویق می‌شوم که بروم و یک بار برای همیشه را بسازم؟! آقای داوودنژاد چه قدر تشویق می‌شود که نیاز را ادامه بدهد؟! این‌ها همه نوعی تخریب پنهان است! همه تله فیلم را در 15-12 روز می‌سازند! من تله فیلم را 38 روز فیلمبرداری و دو ماه و نیم تدوین کردم؛ گفتند فلانی دیوانه است! آدم که برای تله فیلم نمی‌رود میرشکاری و چشم آذر را بیاورد. 70 میلیون به من بودجه دادند. 125 میلیون خرج فیلم شد! چرا؟ چون با خودم فکر کردم این هم به هر حال فیلم من است. اگر روزی کسی فیلم من را دید بگوید الوند این فیلم توست.

نکته‌ی دوم، آقای صفار هرندی که من خیلی دلم می‌خواهد ایشان را ببینم، در همان مقطعی که تصمیم به دیدن ایشان داشتم و سه بار هم تقاضا کردم که ایشان را ببینم و گفتند که وقت ندارند، 4 ساعت وقت گذاشتند و رفتند سر فیلم آقای ده نمکی، در حالی که من فقط یک ربع ساعت می‌خواستم ایشان را ببینم؛ دست کم من معاونان و وزرای قبلی را به راحتی می‌دیدم. من فیلمسازم و 40 سال است که دارم کار می‌کنم؛ از سال 1349 حرفه‌ام این است. ایشان نکته‌یی می‌گوید راجع به رفتن خانم فراهانی؛ من کاری ندارم کار بدی است یا خوب، دست کم خاصیت آن این است که می‌گویند یک بازیگر ایرانی در این فیلم بازی کرده است. من از قرارداد ایشان خبر دارم که در آن قید شده من یا باید حجاب داشته باشم یا موی مصنوعی روی سرم باشد! به راحتی آقای فراهانی می‌تواند نسخه‌ی این قرارداد را بیاورد تا در نشریه‌تان چاپ کنید. ایشان عنوان می‌کند که فراهانی قانون را زیر پا گذاشته و هر که قانون را زیر پا بگذارد زیر پا له می‌شود. چگونه است که برای 2 فیلم که پروانه‌ی ساخت دارد خود آقای هرندی قانون را زیر پا می‌گذارد؟! مگر فیلم سنتوری پروانه‌ی قانونی ندارد؟! یکی هم فیلم تردستِ آقای سجادی که البته فیلم خوب آقای سجادی نیست. من و آقای حسن ورزیده از طرف کانون کارگردانان مامور شدیم به درخواست آقای اربابی برویم فیلم را ببینیم و راجع به آن نظر بدهیم. رفتیم و فیلم را دیدیم، یک سیاهه‌یی را هم تنظیم کردیم و آقای سجادی هم چند دقیقه فیلمش را کوتاه کرد؛ مسئله سانسور نبود و همکارانش از او می‌خواستند. این صورت جلسه هم شده است، یعنی حذفیات من، اربابی و ورزیده را آقای سجادی پذیرفتند. حتی این حذفیات هم منجر به صدور پروانه نشد! سنتوری هم همین طور! مطلب دیگر این که آقای هرندی گفته‌اند که سینماگران ما هیچ کاری در ارتباط با امام رضا (ع) نکرده‌اند. این مطلب را به تازگی گفته‌اند. ایشان از خودشان و وزارتخانه‌ی خودشان این سوال را نمی‌کنند که دست کم در رژیم گذشته فیلم یا ضامن آهو را پرویز کیمیاوی با بودجه‌ی دولتی ساخته که یکی از درخشان‌ترین فیلم‌های ما در ارتباط با امام رضا (ع) است، اما چرا ایشان که این همه بودجه و امکانات و اختیارات دارند چنین کاری نکرده‌اند!؟ آن وقت توقع دارند فیلمسازان ما با بودجه‌ی خصوصی این کار را انجام دهند، یعنی وظایف خود را به گردن ما می‌اندازند و این را ضعف ما قلمداد می‌کنند. وقتی که من به عنوان یک فیلمساز این نکات را می‌بینم، وقتی که وزارتخانه‌ی کشورم از من حمایت نمی‌کند، امنیت روحی و روانی و اعتماد به نفس از من سلب می‌شود. منظور من مسایل مالی نیست، من 2 بار با بودجه‌ی خودم فیلم ساخته‌ام و زندگی‌ام شد صفر؛ دو سال با حقوق زنم زندگی کردیم، اما با این حال هنوز ایستاده‌ام و کار می‌کنم. زیبایی کار ما همین است. به خاطر همین بود که در ابتدای جلسه گفتم من به نتیجه‌ی این جلسات امیدی ندارم؛ قصد من پایین آوردن شأن جلسه نیست. به قول شاملو «به خوب امید و از بد گله ندارم»! دخترم دانشجوی ادبیات است ولی تنها چیزی که در دانشگاه راجع به آن صحبت نمی‌شود از نیما یوشیج به بعد است. مگر می‌شود این همه شاعر را ندید؟! می‌شود شاملو و فروغ و نیما و اخوان را ندید؟! یا وقتی دیده می‌شوند که می‌میرند؟! غیر از شعر موزون و کلاسیک شاعران تاریخی ما در دانشگاه چیزی برای بچه‌ها نمی‌گویند و وقتی خود این دانشجویان یک شاعر را به دانشگاه دعوت می‌کنند، با بگیر و ببند مواجه می‌شوند! گاهی اوقات شاعر بدبخت را به دانشگاه راه نمی‌دهند.

کی از خواب برمی‌خیزیم؟

لطفی: آقای سعید سهیلی در یکی از این جلسات حرف جالبی زدند؛ ایشان گفتند که اگر قرار باشد سوژه‌ی گنج قارون دوباره ساخته شود، اگر حجاب بازیگران رعایت و صحنه‌های رقص و آواز آن حذف شود پروانه‌ی ساخت و نمایش می گیرد.

الوند: خیلی از فیلم‌های فارسی گذشته که زاد و ولد طبیعی آن جامعه هم بود در حال ساخته شدن است، در حالی که حاصل زاد و ولد طبیعی این جامعه نیستند! فقط برخی صحنه‌های آن‌ها حذف می‌شود و چه بسا گاهی مبتذل‌تر هم است. هر 3-2 ماهی یکی از این فیلم‌ها داریم! ولی شما به محض این که می‌خواهی به جامعه‌ات نگاهی بیندازی تمام آن ممیزی‌ها روی سرت هوار می‌شوند.

آذین: همه‌ی این صحبت‌ها به معنی این است که دیگر نمی‌شود بچه‌های بد، بچه‌های زخمی و زندگی زخمی ساخت و صرفاً باید بچه‌های الکی خوش، بچه‌های پاستوریزه و زندگی عاشقانه‌ی هندی ساخت؛ جای تاسف دارد! آیا متولیان فرهنگ و سینما و سینماگران متعهد هنوز هم نمی‌خواهند از خواب برخیزند؟!

الوند: بهتر است بگوییم دیگر نمی‌شود بچه‌های واقعی ساخت!

صدرعاملی: تا به حال اتفاق نیفتاده یک عاشقانه‌ی خوب و واقعی بین یک دختر و پسر ساخته شود. کاربرد فیلم عاشقانه چیست؟ کاربردش این است که وقتی تماشاگر آن از سینما بیرون می‌آید، دلش می‌خواهد ازدواج کند یا اگر هم بخواهد ازدواج کند، بیش‌تر تشویق شود. من الان مدتی است که دنبال مجوز ساخت داستانی با موضوع اعدام یکی از همین زورگیرها هستم که چند وقت پیش اعدام شد. او در نوجوانی اذان هم می‌گفته. فیلم از صحنه‌ی اعدام او شروع می‌شود. در اول فیلم که طناب به گردن او می‌اندازند همه هلهله و شادی می‌کنند، ولی وقتی که طناب کشیده شد همه می‌گریند چرا که همه در شکل گیری و تبدیل شدن یک جوان سالم و استاندارد به یک زورگیر مقصرند. وقتی نتوانی این گونه کار و تصویر بکنی، جامعه از منِ فیلمساز خیلی جلوتر است.

لطفی: به عنوان جمع بندی اگر آقایان مطالبی دارند بفرمایند.

فخیم زاده: من احساس می‌کنم گروه‌ها و مسئولان از سینما وحشت بی جا دارند. مایکل مور فیلمی درباره‌ی جورج بوش ساخت و بدترین انتقادها را از او کرد. فیلم را خیلی‌ها دیدند و استقبال زیادی هم از آن شد، ولی با این حال مردم باز هم به بوش رای دادند. غرض این که با اکران بعضی از فیلم‌ها که برخی از به نمایش درآمدن آن‌ها وحشت دارند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد!

داوودنژاد: به نظر من داشتن یک سینمای بدون سانسور بیش‌تر از این که امنیت جامعه را تهدید کند، آن را تضمین می‌کند، چون دیدن این فیلم توسط تماشاگر این باور را به وجود می‌آورد که او در جامعه‌یی زندگی می‌کند که در آن می‌شود راست گفت و از زندگی کردن در چنین جامعه‌یی ناراحت نمی‌شود و به آن اعتراض هم نمی‌کند. سانسور تنها امنیت را زیر سوال می‌برد.

لطفی: با سپاس فراوان از حضور شما عزیزان در این جلسه و با تشکر از وقتی که برای بررسی مباحث به چالش کشیده شده، به مجله دادید.

پانوشت‌ها و منابع فایل اصلی

شماره‌ها مطابق فایل منبع هستند.

1

نقد سینما شماره 31 بهمن ماه 1387