بازگشت به آرشیو
گفت‌وگوها / ۲۳ دی ۱۳۸۴

قربانی شدن در چرخ دنده‌های بی‌رحم روابط اجتماعی

عباس عبدالعلی زاده: در ابتدا بگویید آیا داستان فیلم «هشت پا» واقعی است یا برگرفته از تخیل نویسنده است؟

نویسنده / گفت‌وگوگفت‌وگو با علیرضا داوودنژاد

قربانی شدن در چرخ دنده‌های بی‌رحم روابط اجتماعی
اندازه متن

منبع ثبت‌شده در آرشیو: سینما شماره 716. 23 دی ماه 1384

قربانی شدن در چرخ دنده‌های بی‌رحم روابط اجتماعی

عباس عبدالعلی زاده: در ابتدا بگویید آیا داستان فیلم «هشت پا» واقعی است یا برگرفته از تخیل نویسنده است؟

ماجرایی شبیه این اتفاق افتاده بود و من با کسانی که در این ماجرا بودند آشنا شدم و این باعث انتخاب داستان شد. موضوع این حادثه اختلاس سه میلیارد تومانی از یک بانک بود.

ارتباط بین آدم‌های فیلم از جنس و نوع ارتباطی که برای مخاطب ایرانی ملموس باشد نیست. یعنی این رذالتی که بین تک تک گروه تبهکاری وجود دارد بسیار جذاب است ولی بیشتر در فیلم‌های خارجی باورپذیر است تا یک فیلم ایرانی.

این که این نوع ارتباط‌ها شناخته شده نیستند با این که اصلاً این نوع ارتباط‌ها در ایران وجود ندارد دو چیز متفاوت است. گاهی بعضی چیزها شناخته شده نیست ولی وجود دارد مثلاً شما تا به حال یک آپارتمان چهار میلیاردی ندیده‌اید اما وجود دارد. همه چیزهایی که وجود دارد همه چیزهایی نیست که ما می‌شناسیم و تجربه کرده‌ایم یا حتی تصوری از آنها داریم. خیلی چیزها هست که ما حتی تصوری از آنها نداریم اما وجود دارد. به نظر من همه کسانی که در ایران ثروت‌های نجومی دارند ایرانی هستند اما شبیه اکثر ایرانی‌ها زندگی نمی‌کنند. پس این که می‌گویید ایرانی نیست خیلی درست نیست.

من با طرح موضوع می‌خواستم از دو جنبه آن را بررسی کنم یکی این که آیا اگر به سراغ روابطی ملموس‌تر برای مخاطب عام می‌رفتید این فیلم با استقبال بهتری مواجه نمی‌شد. دوم این که آیا شما با نشان دادن این روابط می‌خواهید به یک هشدار و یادآوری اجتماعی در خصوص ایجاد نوعی روابط در جامعه اشاره کنید؟

فضاهایی که ما در این فیلم نشان می‌دهیم با فضاهایی که اکثر مردم با آن در تماس هستند متفاوت است. این فیلم تصویری از بخشی از حوادثی است که در جامعه ما به وفور هر روز و هر دقیقه اتفاق می‌افتد. شما که با اختلاس‌های چند میلیاردی بیگانه نیستید. این‌ها در اثر یک سری ارتباط‌ها و روابط ویژه اتفاق می‌افتد و اینجا قاعدتاً قانون جایی ندارد. خشونت نیز عارضه طبیعی این نوع روابط است زیرا به قول خودتان از نوعی رذالت، شقاوت و بی‌رحمی سرچشمه می‌گیرد. یعنی مناسباتی که منشا آن بی‌رحمی و سنگدلی است. این اتفاقات به خودی خود نمی‌افتد. از قضا مقصرین این حوادث در جامعه نیز حضور موثری دارند طبیعی است که ساختن چنین فیلم‌هایی به تعبیری منطقی نیست و خیلی نباید روی این که ما بتوانیم با چنین فیلم‌هایی پول مناسبی هم دربیاوریم حساب باز کنیم.

کمتر سینماگران ما به سراغ موضوعات گنگستری رفته‌اند. شما علت این عدم تمایل را در سینمای ایران در چه چیزهایی می‌بینید.

اگر ما وجود گنگرتیسم را بپذیریم. از آنجا که گنگستریسم یک پدیده جهانی است، نه فقط یک پدیده آمریکایی یا اروپایی و در همه جای جهان حضور دارد معمولاً پرداختن به این موضوع زیاد کار تاجرانه‌ای نیست.

این موضوعات برای سینمای ایران خطرناک است و اگر کسی به دنبال یک فیلم بی دردسر باشد به دنبال این موضوعات نمی‌رود. زیرا چنین فیلم‌هایی گرایش به سرکوب خود را تشویق می‌کند. از آنجا که مردم ترجیح می‌دهند سرمایه‌هایشان را وارد چنین حوزه‌هایی نکنند تولید این فیلم‌ها کمتر اتفاق می‌افتد. مگر کسانی که سینما را دوست دارند، مردم را دوست دارند و نمی‌خواهند نسبت به این وجه ناپیدای زندگی اجتماعی هم بی‌اعتنا باشند. در عین حال به تجربه‌های تازه در زبان سینمایی و اجرای سینمایی فکر می‌کنند.

یکی از ویژگی‌های فیلم نحوه شخصیت پردازی تک تک عناصر در تیتراژ آغاز فیلم است. ما در تیتراژ شاهد یک سری حوادثی هستیم که بعدها وقتی از زبان هر یک از عناصر، گوشه‌ای از آن درباره شخصیت‌های فیلم بازگو می‌شود ما بدون تامل می‌پذیریم و برایمان قابل باور است. انگار ما نیز مانند دیگر شخصیت‌های فیلم پیش زمینه‌ای از تک تک افراد داشته‌ایم و فقط کافی است یکی گه گاه آن را یادآوری کند. نحوه شکل گیری این تیتراژ و دلیل استفاده از آن را بگویید.

هرچه در شخصیت پردازی سینمایی به روزمرگی آدم‌ها نزدیک‌تر می‌شویم به جزئیات حالات، رفتار، گفتار و برخوردهای آنها در متن لحظه به لحظه زندگی روزمره می‌پردازیم بار لحظه‌ای فیلم بیشتر می‌شود و بار روایی آن کمتر. یعنی گاهی شما فقط با یک برخورد ساده با یک آدم به خیلی از مولفه‌های شخصیتی او پی می‌برید. تفاوت سینما و ادبیات در همین است که برای ایجاد ارتباط تماشاگر با فیلم به چشم تنها یا گوش تنها نیازمند نیستید. در ادبیات خواننده باید قصه را با چشم بخواند. در تخیل خودش مجسم کند یا داستان را با گوش خود بشنود و بعد مجسم کند. یعنی با واسطه تخیل، تفکر و زبان به شناخت شخصیت می‌رسد ولی در سینما با چشم و گوش از طریق تماشای حالات، رفتار، کردار، لحن رفتار و نحوه حضور بازیگر به اضافه صدا، نحوه بیان بازیگر، می‌توانید شناخت نسبی از او پیدا کنید. وقتی بنده در فکر این هستم که فیلمی بسازم که به روزمرگی بپردازم و می‌دانم در پرداختن به روزمرگی فرصت می‌خواهم باید از بار روایی بکاهم. پس این بار روایی را به صورت بیوگرافی به چند صحنه که در اول فیلم قرار می‌دهم تبدیل می‌کنم تا ضمن پرداختن به روزمرگی این آدم‌ها با ارجاء آن به گذشته بتوانم به طرحی از یک شخصیت بپردازم. ابتدا که قصه را طراحی کردم نشانه گیری کرده بودم بیشتر به روزمرگی و متن رفتار در لحظات و زمان حال ساده بپردازم و به این نتیجه رسیده بودم برای حفظ توازن بین پرداختن به روزمرگی و بیان روایی گذشته آدم‌ها ترفندی بیاندیشم که این تعادل برقرار شود و من بتوانم زمان بیشتری را برای پرداختن به روزمرگی داشته باشم این است که به یک کلیپ‌هایی فکر می‌کردم که در فواصل فیلم نشان داده شود و شبیه خواب و خیال و کابوس این آدم‌ها باشد. این مسئله را بعدها به یک تیتراژ در اول فیلم تقلیل دادم. در پایان فیلمبرداری این صحنه‌ها را به صورت ویدیویی تصویرپردازی کردم و به 35 تبدیل کردم.

همه شخصیت‌ها می‌تواند در چارچوب یک شخصیت پردازی کلاسیک جای بگیرد اما شخصیت پردازی حسن مشرفی به عنوان رئیس یک موسسه مالی و اعتباری با بازی محمدرضا داودنژاد آن وقار و وجاهت را با خود ندارد چرا این شخصیت این طور طراحی شده است.

بله، معمولاً تصور ما از یک مدیر چنین موسسه‌هایی همین است اما گاهی در برخوردها متوجه می‌شویم که همیشه اینطور نیست. این آقای مشرفی یک فلاش بک در فیلم داشت. در آن سکانسی که وارد دفتر می‌شود. این سکانس را می‌خواستم برای شروع فیلم استفاده کنم، یعنی با ورود مشرفی به دفتر شروع کنم و وقتی وارد می‌شود و تصویر خودش را در شیشه میز می‌بیند فلاش بکی از جبهه گذاشته بودم بعد در گفت و گو با خرقه پوش (تدوینگر فیلم) به این نتیجه رسیدیم که این معرفی و فلاش بک را بگذاریم برای صحنه بیمارستان. بدین ترتیب این معرفی مشرفی را از ابتدای فیلم به بیمارستان موکول کردیم و کلیپ‌های پرسوناژها به عنوان تیتراژ به ابتدای فیلم آوردیم.

تماشاگر همواره در طول فیلم یک فاصله‌ای را میان خودش و حوادث فیلم احساس می‌کند. در این فیلم تماشاچی، تماشاچی باقی می‌ماند و هرگز خود را به جای هیچ یک از پرسوناژهای فیلم قرار نمی‌دهد و فقط در بیرون ماجرا نشسته و داستان را دنبال می‌کند. آیا این ساختار در فیلم تعمدی بوده است؟

من خیلی اصرار برای همزادپنداری بر اساس بیوگرافی ندارم. ولی فکر می‌کنم آدم‌های فیلم بخشی از جامعه ما هستند که فریب خوردند و حقوق‌شان تضییع شده این افراد در همه اقشار وجود دارند و قابل مشاهده‌اند، من فکر می‌کنم استقبال خوبی که از فیلم شده نشان می‌دهد مردم با فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند. البته نه تحت عنوان همزاد پنداری اما گاهی تماشاچی به همدردی با این شخصیت‌ها و داشتن یک موضع گیری نسبت به این آدم‌ها از زاویه قربانی شدن در مناسبات و چرخ دنده‌های بی‌رحم روابط اجتماعی می‌پردازد گاهی فیلمساز اصرار دارد ارتباطی عمیق و احساسی همراه با جانبداری و همزادپنداری با تماشاگر داشته باشد. گاهی برعکس اینقدر ماجرا را احساساتی نمی‌کند و اجازه می‌دهد تماشاچی در یک فاصله‌ای از شخصیت‌ها بتواند بیشتر آنها را ببیند و به آنها فکر کند ضمن این که از نظر احساسی با آنها رابطه برقرار می‌کند. علت استفاده و استقبال من از کپشن‌های وسط فیلم در ادامه همین اجرایی بود که برای شما این تلقی را ایجاد کرد یعنی در ادامه همان فاصله گرفتن.

با توجه به فروش نه چندان خوب فیلم «ملاقات با طوطی» چطور ای نریسک را می‌کنید و فیلمی با این میزان افراد حرفه‌ای را تولید می‌کنید. آیا نگران شکست مجدد فیلم نبودید.

از آنجا که من از سن 16-17 سالگی وارد سینما شدم و یک بار ویران شدن سینمای ایران و به احتضار رسیدنش را شاهد بودم به طور طبیعی سرنوشت فیلمسازی خودم را در گرو کل جریان فیلمسازی می‌دانم. ضعف‌های سینمای ما در واقع ضعف سینمای من هم هست. برطرف کردن ضعف‌های سینما در محدوده کار خودم به نظرم یک جور کمک به کل سینما است. ما ناگزیریم برای آینده‌ای که در پیش داریم از لحاظ اجرایی سینمایی و افزایش مهارت‌های سینمایی کار زیادی بکنیم. این که مدیریت فرهنگی و مسئولان سینمایی دغدغه‌ این موضوع را دارند یا ندارند و این که نظام آموزش سینمای ما تقریباً متوجه این موضوع هست یا نیست و جریان بازآموزی مداوم وجود دارد یا ندارد، مجموع شرایط، من را به عنوان یک فیلمساز ترغیب می‌کند که در حد خودم سعی کنم خلاء چنین شرایط ضروری را کم کنم. یعنی بتوانم فیلمی بسازم که از لحاظ اجرای سینمایی، بازیگری، شخصیت پردازی، فیلمبرداری، تدوین، صدا و ... که به معماری بصری فیلم باز می‌گردد به سینما کمک کند. من کاسب سینما نیستم بیش از این که به کسب و کار مشغول باشم در پی دست پیدا کردن به غنای بیشتری برای بیان سینمایی خودم هستم.

یعنی خیلی به پیروزی یا شکست فیلم فکر نمی‌کنید؟

بخشی از پیروزی یا شکست به خود فیلم بر می‌گردد و بخش اعظم آن به سرمایه گذار، تهیه کننده، پخش کننده و جریان‌هایی که از این نوع سینما حمایت می‌کنند مربوط می‌شود. من فکر می‌کنم اگر روابط نزدیک پسر من و علی سرتیپی نقش موثری بازی نمی‌کرد من به همین اکران نیم بند هم نمی‌توانستم دست پیدا کنم.

چرا نیم بند؟ این فیلم که در حال حاضر خوب می‌فروشد.

من می‌خواستم فیلم را تابستان اکران کنم. این کار به اول آذر کشیده شد و از اول آذر به 30 آذر رسید. چهار هفته پس از اکران این فیلم، جشنواره فجر شروع می‌شود و بهترین سینماهای فیلم به جشنواره می‌رسد و زمانی که سینماها خالی می‌شود وسط زمستان و ایام محرم است. این را می‌گویند یک اکران نیم بند همین اکران هم به خاطر رابطه پسرم با علی سرتیپی بود.

این فیلم با شرایط بد اکرانی که دارد جمعه گذشته 5/8 میلیون تومان فروخته در حالی که در کنار فیلم‌هایی که هر کدام به دلایلی باب پسند تماشاچی هستند قرار گرفته این یک موفقیت بزرگ برای فیلم است که در پروسه اکران سازی در کنار اکران چنین فیلم‌هایی قرار می‌گیرد و بعد از سه هفته فیلم 5/8 میلیون می‌فروشد. کافی بود در یک پروسه اکران بهتری قرار می‌گرفت و در کنارش این انواع از فیلم‌ها قرار نمی‌گرفت و رفت و آمد نمی‌کرد. آن وقت می‌توانست به فروش‌های بالایی دست پیدا کند.

شما در ویترین این فیلم از هشت بازیگر مطرح سینما، همینطور از عوامل فنی سطح بالایی در فیلمبرداری، تدوین و صدابرداری و ... استفاده کرده‌اید. آیا علت فروش امیدوار کننده فیلم همین انتخاب عوامل نیست؟

من در ملاقات با طوطی، نیز از همین نسبت افراد حرفه‌ای در بازیگری و گروه فنی استفاده کردم اما به خاطر سرکوبی که روی فیلم انجام شد ملاقات با طوطی، نتوانست موفقیتی در گیشه کسب کند. قرار بود این فیلم هم سرکوب شود اما از قضای روزگار از آنجا که تدارک بینندگان آینده نمی‌توانند همه چیز را تحت کنترل دربیاورند و همیشه عواملی که معلوم نیست از کجا می‌آیند سر می‌رسند و محاسبات را به هم می‌ریزند، این بار باعث شد پروژه سرکوب تا اینجا نتواند کاملاً موفق عمل کند. تا ببینیم فردا چه پیش می‌آید.

پانوشت‌ها و منابع فایل اصلی

شماره‌ها مطابق فایل منبع هستند.

1

سینما شماره 716. 23 دی ماه 1384