بازگشت به آرشیو
نقد آثار / دی ۱۳۶۶

بی‌پناه؛ در یک نگاه

اعظم با داشتن فرزندی به نام رضا، از شوهرش احمد که معتاد به مواد مخدر است جدا می‌شود. مرتضی که در کمیته کار می‌کند، اعظم را که برای کمک دریافتن کار به آنجا پناه آورده است می‌بیند و بدون اینکه درباره گذشته او…

نویسنده / گفت‌وگوکامبیز کاهه

بی‌پناه؛ در یک نگاه
اندازه متن

منبع ثبت‌شده در آرشیو: ماهنامه فیلم شماره 58 دی ماه 1366 (پانوشت فایل ارسالی)

بی پناه

در یک نگاه

نویسنده: کامبیز کاهه

اعظم با داشتن فرزندی به نام رضا، از شوهرش احمد که معتاد به مواد مخدر است جدا می‌شود. مرتضی که در کمیته کار می‌کند، اعظم را که برای کمک دریافتن کار به آنجا پناه آورده است می‌بیند و بدون اینکه درباره گذشته او اطلاع درستی داشته باشد با او ازدواج می‌کند. اعظم که دلواپس فرزندش است، موفق می‌شود با احمد تماس بگیرد و برای ملاقات رضا قرار بگذارد. از طرفی احمد که با بچه‌اش در یک آلونک زندگی می‌کند با یک فروشنده مواد مخدر – آصف – که دوست قدیمی اوست درگیر می‌شود و او را تهدید می‌کند که کارهای خلاف او را برملا خواهد کرد. آصف به طریقی بچه را نزد خود می‌آورد تا مانع حرف زدن احتمالی او شود و این در حالی است که اعظم یک گردن بند سفارشی قدیمی را که شب عروسی عدیه گرفته به شوهر سابقش داده تا رضا را از او پس بگیرد. وقتی ماموران کمیته وارد یک قهوه خانه می‌شوند، طی بازجویی بدنی از احمد گردن بند را می‌یابند و در نتیجه مرتضی حقایق را درباره همسرش و شوهر سابق او کشف می‌کند. او که ابتدا سخت عصبانی شده، بعداً موقعیت سخت اعظم را درک می‌کند و به احمد که حالا خود به خاطر آنچه پیش آمده و خصوصاً گروگان گرفته شدن رضا پشیمان است، ده روز مهلت می‌دهد تا رضا را پس بگیرد. احمد در این فاصله به کمک ابراهیم در گورستان شهر ترک اعتیاد می‌کند و نزد مرتضی برمی‌گردد. آنها با هم دار و دسته آصف را گیر می‌اندازند و اعظم هم رضا را پیدا می‌کند. مرتضی از اعظم طلاق می‌گیرد تا او، احمد و رضا دوباره باهم زندگی را آغاز کنند.

پس از پیوستن قدغن به جرگه فیلم‌های "قدغن" شده، داوودنژاد به سراغ هجو نظام مصرفی پیش از انقلاب رفت اما جایزه سایه یک کمدی هم نشد. در خانه عنکبوت، زمان داستان، پس از انقلاب بود و مکان محیط بسته "جمع ناجورها" و خود فیلم حکایتی سرد از سستی خانه عنکبوت. و حالا بی پناه، با فاصله‌ای بیشتر، در جهت محک زدن فرمول تازه یافته او، انتخابی طبیعی است. بویژه که در فیلم خانوادگی در عین اعمال دیدگاه‌ها و سلیقه‌های شخصی، بیشتر می‌توان به حفظ قالب کلی کار امیدوار بود تا مثلاً زمینه حساسی چون کمدی یا بررسی نمادین تیپهای اجتماعی در یک موقعیت ویژه. از بی پناه توقع طرحی نو در سینمای بیمار "اعتیاد" نمی‌رود و در واقع هم داوودنژاد فقط قدری کلیشه‌ها را جا به جا کرده است. حالا زنی که از شوهر معتادش جدا شده، با یک عضو کمیته ازدواج می‌کند بدون این که از حقیقت گذشته خود و نگرانی‌اش به خاطر فرزندی که دارد، چیزی به او بگوید. گروگان گرفته شدن رضا توسط آصف – یک فروشنده مواد مخدر – نیز قرار است هم پیشبرد قصه را میسر کند و هم تمام خطوط را به سرانجام برساند. توقعی که می‌رفت این بود که داوودنژاد فیلمساز، همراهی متعادلی با داوودنژاد تهیه کننده داشته باشد. توقعی که می‌رفت این بود که شخصیت سمپاتیک احمد و رضای خردسال با تدوین موازی پوششی برای ضعف پرداخت رابطه مرتضی و اعظم و تغییر روحیه مرتضی پس از عصبانیت ناگهانیش نباشند. توقعی که می‌رفت این بود که صداقتی که فیلمساز مثلاً با فضا و محدوده جمع و جور انتخابشش بروز می‌دهد (و حتی به شخصیت فرعی‌ای مثل مادر مرتضی هم سرایت کرده) فدای اشک و آه و لحظات سوزناک ملودرامهای آشنای این سالها و آن سالها نشود. توقعی که می‌رفت این بود که فیلم، برای جلب احساسات رقیقه تماشاگر، بعد از ختم قضایا رضا را در خیابان و شهر راه نیندازد تا اینکه مادر و فرزند در همان جایی که اغلب مادر می‌رفته به هم برسند. توقعی که می‌رفت این بود که فیلمنامه نویس (و فیلمساز) اساس فرار و فرود قصه را بر انگیزه‌های مبهم اعظم برای نگفتن حقیقت به مرتضی قرار ندهد. فکر می‌کنم این سوال را هم بشود در اینجا مطرح کرد که آیا پناهنده (عنوان قبلی فیلم) با مضمون فیلم همخوانی بیشتری ندارد تا بی پناه؟

بی پناه مایه دیگر – و شاید کمی متفاوت – تری را مدنظر قرار می‌دهد. در جایزه یک شهرستانی ساده دل در برخورد با جامعه شهری تهران به قهقرا می‌رود. برای ساکنان ویلای خانه عنکبوت که راه غلطی را پیموده‌اند نجاتی نیست و آنان به آخر خط رسیده‌اند. ولی در بی پناه تاثیر انقلاب در دگرگونی جامعه خصوصاً در ابعاد اخلاقی، می‌بایست که منجر به نجات اشتباهکاران شود. عبارت "پائیز 58" در ابتدای فیلم با تکیه روی عملکرد مرتضی – که به نوعی نماینده و تاثیر پذیرفته از نظام ارزشی جدید است – دنبال می‌شود و اوست که به شکلی مستقیم – کمک به احمد در گرفتار کردن دار و دسته آصف و سرآخر تصمیمش در بازگرداندن اعظم نزد احمد – و یا غیر – مستقیم "پناه" دادن به اعظم و مهلت دادن به احمد – به اصطلاح نسل آلوده شده از گذشته کمک می‌کند و نیز – به قول مادرش – "امتحان" خود را پس می‌دهد. می‌توان حدس زد که همین مایه و همین عملکرد تا حدودی الگووار است که می‌خواهد وجه تمایز فیلم شود و از طریق همین شخصیت با آن اشعاری که خطاطی می‌کند و روی طاقچه می‌گذارد باید نشانی از داوودنژاد فیلمساز جست و یا این گفته احمد که: "وقتی انقلاب شده و می‌بینیم همه غصه همدیگر را می‌خورند، این روی من هم اثر می‌گذارد" قرار است زبان حال او که به عمق بیچارگی خود پی برده، باشد. مشکل اصلی، طبق معمول، به فیلمنامه مربوط می‌شود که در این راستا اساساً کم می‌آورد چرا که داوودنژاد تهیه کننده که بیشتر به پیشبرد عادی و قراردادی ماوقع نظر دارد، دست داوودنژاد فیلمساز را در کار با این دستمایه بسته است. ظاهراً این قصد بوده که لوکیشنهای شمال، آگاهانه‌تر به کار گرفته شوند و صرفاً تضمینی برای چشم نواز بودن تصاویر نباشند. این منظور به هر حال، در تمامی صحنه‌ها برآورده نشده است. بازی ستودنی رضا داوودنژاد نیز فروغی است که در کویر فیلم رفته رفته ناپدید می‌شود.

کارگردان، تهیه کننده، نویسنده فیلمنامه و تدوین کننده: علیرضا داوودنژاد. مشاوران کارگردان: دانشی، هاشم میرطالبی. دستیار کارگردان: فرامرز واجد سمیعی. سرپرست تولید: ایرج مطلبی. تدارکات: کریم نبی نژاد. مدیر فیلمبرداری: محسن ذوالانوار. دستیاران فیلمبردار: حسن یزدانی، علیرضا محمدی. نورپرداز: عباد افروز. گروه فنی: نوید نوظهری، رسول تهماسبی، محمد تنباکویی. فیلمبردار انیمیشن: فرامرز بیگدلی. گریم: رضا دادمنش. عکس، خط و تیتراژ: علی طاهری. موسیقی متن: محمدرضا علیقلی. مدیر دوبلاژ: ایرج رضایی. صدا: استودیو رسالت. میکس: پورا. افکت: میرزا گودرزی. دستیار فنی: گورگ شاهی. لابراتوار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. بازیگران: فریما فرجامی، عبدالرضا اکبری، مصطفی طاری، پری امیرحمزه، فریده دریا مجد، کریم نشاط، علی سازگار، عباد افروز، منوچهر افسری، غلام پیرمجیدی و کودک خردسال رضا داوودنژاد. محصول 1366. رنگی، 35 میلی متری، 104 دقیقه.

پانوشت‌ها و منابع فایل اصلی

شماره‌ها مطابق فایل منبع هستند.

8

ماهنامه فیلم شماره 58 دی ماه 1366