با هنر چه ميانهاي داريد آقاي احمدينژاد؟
با هنر چه ميانهاي داريد آقاي احمدينژاد؟ اگر ما از ابتداي آموزش تا آخرين مراحل تحصيل، گوش و هوش و سرانگشت دانش پژوه را با ساز و مضراب و نت و گام و سرعت و ضرب آهنگ و هارموني آشنا كنيم، آيا در همه گرايشها و…
نویسنده / گفتوگوعلیرضا داوودنژاد

منبع ثبتشده در آرشیو: خبرگزاری ایسنا 24 تیرماه 1384
با هنر چه ميانهاي داريد آقاي احمدينژاد؟
نامه عليرضا داودنژاد خطاب به رئيس جمهور منتخب: زنجيرها را از دست و پاي هنر اين سرزمين باز كنيد
با هنر چه ميانهاي داريد آقاي احمدينژاد؟ اگر ما از ابتداي آموزش تا آخرين مراحل تحصيل، گوش و هوش و سرانگشت دانش پژوه را با ساز و مضراب و نت و گام و سرعت و ضرب آهنگ و هارموني آشنا كنيم، آيا در همه گرايشها و تخصصها نيروي زبدهتري را به بازار كار عرضه نخواهيم كرد؟ اگر فرهنگ محصول دست و دل و مغز آدمي است، آموزش موسيقي به دست مهارت، به دل رافت و به ذهن خلاقيت نميبخشد؟ اگر شعر قله هنر ايران زمين است، ما اينك در كدام دامنه از اين قله به سر ميبريم؟ آيا مثلا ذوق ترانهسرايي ما در حدي هست كه بتواند در زمزمهها و نجواهاي مردم راه پيدا كند؟ آيا ترانههايي كه امروز مورد توجه اكثريت مردم است بيشتر در داخل توليد ميشود يا از خارج وارد ميشود؟ بازار موسيقي ما در چه وضعيتي به سر ميبرد؟ آيا از ثبت و ضبط رسمي، تشكل صنفي، نظارت و اطلاعرساني معتبر و قابل استناد خبري هست؟ آيا براي ترانهسرايان، آهنگسازان، نوازندگان، خوانندگان و تنظيم كنندگان موسيقي حقوقي تعريف و تضمين شده وجود دارد؟ آيا ملتي كه نتواند ترانه بسرايد، آهنگ بسازد، بنوازد، بخواند و شادماني و شور برانگيزد، به پايان عمر خود نزديك نميشود؟ برگ، شاخه، درخت، سبزه، گل، پرنده، طلوع، غروب، ايوان، ماه، پنجره و پرتو آبي مهتاب بر نقوش فرشها و هر جلوهي زيباي ديگري از حيات و هستي، اگر از ابتداي آموزش در معرض توجه و دقت باشد و همراه قلم و كاغذ و رنگ و لوازم نقاشي و عكاسي به كار آموزش كودك، محصل و دانشجو درآيد، شما ثمرات آن را در حوزههاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي و مثلا فناوري و تجارت چگونه ارزيابي ميكنيد؟ آيا تخيل خلاق، تجسم دقيق و مهارت سرانگشتان، اصليترين مولفهها و طراحي، ابداع و خلق فناوري نيستند؟ آيا معرفي، تبليغ، بستهبندي و عرضهي كالا در دنياي امروز تجارت، مستقيما وابسته به ذوق و سليقه هنري نيست؟ چگونه است كه هميشه در همه جاي دنيا بين رشد خلاقيت، پيشرفت فناوري و توسعهي تجاري نسبتي مستقيم وجود داشته و دارد؟ آيا طراحي و خلق ريزترين تراشهها تا توليد عظيمترين ابزار ماشيني، حاصل ذهن خلاق، حواس دقيق و مهارت سرانگشتان آدمي نيست؟ آيا نقش موسيقي، نقاشي، مجمسهسازي، معماري و نورپردازي در تقويت اين مولفهها قابل انكار است؟ آيا اين سخني به گزاف است كه ورود فعال به حوزهي فناوري از مسير ذوق سليم و سليقهي هنري ميگذرد؟ آيا راهي هست كه بتوان آن را با گام دوم آغاز كرد؟ آنگاه كه ظلم، تبعيض، تحقير، فقر، نگراني و تلاش جانكاه براي آب و نان، عواطف را جريحهدار، حواس را مختل، افكار را پريشان و تخيل را همزاد كابوس ميكند، آيا نشاط و سرزندگي، قريحهي خلاق و كوران توليد محصولات ذوقي و هنري نيست كه ميتواند بر شتابزدگي، غفلت و بياعتنايي به زيباييها غلبه كند و باطل السحر انفعال و تقليد و مصرفزدگي بشود؟ آيا قبول داريد كه سليقهي هنري و تجملگرايي دو موضوع كاملا متفاوت هستند؟ براساس همين گزارش در ادامه اين نامه آمده است: دربارهي قصهنويسي چگونه ميانديشيد؟ قبول داريد داستايوسكي پدر روانشناسي غرب است؟ آيا در آشنايي همنوعان و نزديكي اقشار، طبقات، جوامع، اقوام و ملتها به يكديگر، ترويج نويسندگي و رونق بازار كتاب و قصه و رمان را تعيين كننده نميدانيد؟ آيا رونق قصهنويسي در ميان يك ملت، نشانه علاقمندي آنها به آشنايي با احوالات يكديگر و اشتياق به تفاهم و تمايل به همبستگي ملي نيست؟ نسلي كه از ابتدا به روزنامه، صفحه حوادث، پاورقيها، داستانهاي مجلات و قصه و رمان توجه داده ميشود و در مدرسه و دبيرستان و دانشگاه به نويسندگي و تفسير و تحليل و نقد عادت ميكند، آيا در مردمشناسي، جامعهشناسي، روانشناسي، حقوق، علوم سياسي و بالاخره مديريت نيروي انساني سرآمد نخواهد شد؟ آيا غالب چنين دانش آموختگان خوش قريحه در زمرهي بهترين دوستان مردم و خدمتگزارترين آنها قرار نخواهند گرفت؟ آيا آنها كه به دنبال سانسور كتاب و قصه هستند و از انعكاس واقعيتها، رنجها، مصائب و خواستههاي واقعي مردم جلوگيري ميكنند، خواه ناخواه، دانسته يا نادانسته دست در دست مردم آزاران تحميلگر ندارند و آب به آسياب ستمكاري بر آدميان نميريزند؟
با نمايش چگونهايد؟ آيا به قول حافظ «نشستن بر لب جوي و تماشاي گذر عمر» را كه اهل نمايش فاصلهگذاري با واقعيت ميخوانند موهبتي الهي نميدانيد؟ آيا نگريستن از چنين آستانهاي به عالم، آدم، روابط، نسبتها، موضعگيريها، برخوردها، اتفاقات و توالي و روند حوادث و وقايع و بازسازي آنها بر صحنهي نمايش - از خلال ذهنيتها و زاويههاي مختلف ديد - خاصيتي ممتاز و ويژه اشرف مخلوقات نيست؟ آيا هنرمنداني كه با بازنمائي اشكها و لبخندهاي آدمي و آنچه بر او ميگذرد، به گذران ايام جان ميدهند و آن را به رويت نسلها و عصرها ميرسانند، راويان واقعي تاريخ و حافظان راستين هويت انساني نيستند؟ آيا كساني كه با محبت به نوع آدمي مينگرند و از بهرهكشيهاي ظالمانه از وي ميرنجند و به بازي گرفتن اميال، عواطف، آرمانها و روياهاي او را برنميتابند و احترام به افراد، اقوام و مليتها را امري بديهي ميانگارند در ارزش، اصالت و ضرورت دنياي نمايش ترديد ميكنند؟ و بالاخره با سينما كه عصاره همهي هنرهاست چه ميانهاي داريد؟ و اين چشم شيشهاي را كه با تولد دوربين عكاسي پلك زد و با اختراع دوربين فيلمبرداري به تماشا و ثبت و ضبط واقعيت فراروگريز پاي پيشرو پرداخت، چگونه تفسير ميكنيد و از نقش آن در فرآيند تمدن معاصر و وضعيت امروز بشري چه برداشتي داريد؟ مدرنيزم براي تحقق روايت فراگير خود به تاريخ زدائي و انقراض هويتهاي ملي و بومي ميپردازد و ميكوشد تا از سينما نيز براي شكستن مقاومتها و فتح بازارها سود بجويد، ولي دوربين كه ذاتا كاري جز جاودانه كردن لحظه، ثبت امر واقع، تعين بخشيدن به گذشته و ايجاد عينيت تاريخي ندارد، لامحاله پاشنه آشيل آن ميشود و گسترش هنر سينما به نمايان شدن تفاوتها و تثبيت تمايزات ميانجامد!
جريان انهدام فيلمهاي بومي و سينماهاي ملي از دهههاي پيشين روندي است كه در بسياري كشورها به وقوع پيوسته و در ايران ما نيز با افت و خيز ادامه دارد. نزول كيفي فيلمهاي ايراني و كاهش آمار توليد آن از هشتاد و نود فيلم به ده دوازده فيلم در سال 1356 و آنچه در دهههاي بعد بر سينماي ايران گذاشته است، حكايت از ادامه روند تخريب سينماي بومي و ملي و مقاومت و پايداري در مقابله با آن است. سينماي ايران در طول دهههاي طولاني عمر خود از دردهايي مزمن رنج ميبرد. مثلا سانسوري كه نميگذارد سينماي ايران شكل زندگي ايراني باشد و ميكوشد با بيرون كشيدن ريشه سينما از خاك اين ميهن، آنرا در شرايطي گلخانهاي قرار بدهد و مجبور به توليد فيلمهايي كند كه از آنها يا طنين مجالس وعظ و خطابه شنيده شود، يا تقليدي باشد از سرگرميهاي سيرك و كاباره و نمايشهاي روحوض؛ يا درد فقري پنهان كه هميشه دامنگير اهالي سينما بوده است؛ يا ابزاري كهنه و فرسوده كه امروزه بيشتر در دست دولت است و عليرغم اجارههاي سنگين براي دريافت آنها بايد وديعه داد و در صف ايستاد؛ يا هزينههاي افسار گسيخته كه عليرغم كاهش آمار رسمي تماشاگر دائما افزايش پيدا ميكند و پيشبينيها را در هم ميريزد؛ يا خيل بيكاراني كه با سيلي صورت خود را سرخ نگه ميدارند و با نگراني به جريان توليد چشم دوختهاند و روز به روز شانس كمتري را براي دعوت به كار احساس ميكنند، يا دلهرههاي سنگين كه فقط تهيه كنندگان صاحب سليقه و جانبدار مردم، آنها را تجربه ميكنند و ميشناسند. دلهرههايي كه با انتخاب موضوع و عوامل اصلي آغاز ميشود، در دوران دريافت پروانه ساخت ادامه مييابد، با عبور از تنگناهاي وام و تسهيلات به اوج ميرسد، در روزهاي فشرده و پر خرج توليد به اضطراب بدل ميشود و با پايان فيلمبرداري و آغاز مراحل بعدي جاي خود را به يك دلواپسي موذي و ماندگار ميبخشد. روزهاي پرسه و انتظار براي آمادهسازي فيلم و تحويل آن به شوراي بازبيني، روزهاي به شماره افتادن نفسها و حبس آن در سينهها به هنگام دريافت پاسخ از شوراي صدور پروانهي نمايش است. پاسخي كه غالبا ناشي از كشمكشهاي سياسي و جناحي است و نه محصولي از نكتهسنجيهاي فرهنگي، هنري و سينمايي! شايد بعد از سانسور، فاحشترين ظلمي كه بر سينماي ايران رفته، دامن زدن به فرسودگي، ويراني، تعطيل و كاهش ظرفيتهاي نمايشي آن است. همچنانكه فروافتادن سايهي قدرتهاي انحصاري بر مالكيت سالنها در سراسر كشور، جز تبعيض، تحقير، طرد و منزويسازي بسياري نيروها دستاورد ديگري نداشته است. استفاده ابزاري از سالن و سينما، لگدمال شدن حقوق اصناف، تضعيف فعالان صنفي، از تاثير انداختن شوراها، به زاويه كشاندن آدمها و بالاخره استهلاك بخش عمدهاي از سرمايهي مالي و انساني سينماي ملي از ديگر آثار همين افراطيگريها و اعمال محدوديتها بر سينما و ظرفيتهاي نمايشي آن است. مقابله با سانسور، برنامهريزي و نظارت صنفي بر بودجههايي كه براي سينما در اختيار دولت قرار ميگيرد، نوسازي ابزار و تجهيزات. جذب پوششهاي گوناگون بيمه و تامين اجتماعي، جلب حمايتهاي رسانهاي، مبارزه با انواع قاچاق و نمايشهاي غير قانوني، نظارت بر گيشههاي فروش بليط، اطلاعرساني جامع و فعال، دسترسي به آمار سود و زيان، تنظيم معادله درآمد و سود با هزينه و دستمزد، توسعه ظرفيتهاي نمايشي و بالاخره ممانعت از بهرهبرداري انحصاري معدودي از عوامل و دفاتر سينمايي از فرصتها و امكانات از جمله مشكلات و كارهاي نيمه تمام و يا انجام نشدهايست كه پيش روي اهالي سينماست كه تاخير در رسيدگي و حل آنها ضايعاتي سنگين بر جا خواهد گذاشت. راه موفقيت سينماي ايران از ميان اصناف زنده، فعال، موثر، شجاع، آشنا به حقوق فردي و اجتماعي و بالاخره با خبر از فرصتها و تهديدها ميگذرد. رگبار امواج ماهواره و قاچاق گسترده فيلمهاي خارجي و حضور غالب آنها در نمايشهاي خانگي و همچنين كمين فيلمهاي دوبله شده وارداتي در اطراف سالنهاي نمايش، نيروهاي ذوقي و تخصصي و خلاق سينما را در شرايطي قرار داده است كه اگر به يكديگر نپيوندند و بر مطالبات حقهي خود پاي نيفشارند، بايد در انتظار تاراج فزايندهي مخاطبان خود توسط فيلمهاي وارداتي باشند و روزي را به چشم ببينند كه با عقبنشيني سرمايههاي محفلي و دولتي، واقعيت رنجور و آسيبخورده سينماي كشور پديدار شود و ايران ما نيز به جرگهي كشورهاي ورشكسته در توليد سينمايي و وابسته به كمپانيهاي فيلم خارجي بپيوندد. در پايان اين نامه آمده است: آقاي رييس جمهور؛ به هوش باشيد. اگر روزگاري توانايي خون دادن و خون ريختن اقتدار ملي و تثبيت مرزهاي ميهن را تضمين ميكرد، در روزگار ما سهولت ارتباطات، رونق هنرها و توسعه رسانهها معادلات را به كلي تغيير داده است. ملتي كه از ذوق و سليقه و جوشش خلاق فاصله بگيرد، با گلوله و موشك و كلاهك اتمي نيز قادر به حفظ حريم خود نخواهد بود. شور حركت و شوق تغيير و ذوق سازندگي در كشور بدون آزاد شدن ظرفيتهاي خلاق هنري و بدون ايجاد كوران در توليد آثار ذوقي، كاري آسان و شدني نيست. هيچ راهي نيست كه بتوان آن را از گام دوم آغاز كرد. زنجيرها را از دست و پاي هنر اين سرزمين باز كنيد.
پانوشتها و منابع فایل اصلی
شمارهها مطابق فایل منبع هستند.
- 1
خبرگزاری ایسنا 24 تیرماه 1384