بازگشت به آرشیو
نقد آثار

شریف و انسانی؛ نیاز از نگاه منتقدان

کارگردان: علیرضا داودنژاد؛ نویسنده فیلم نامه: علی اکبر قاضی نظام؛ مدیر فیلم برداری: حسین ملکی؛ تدوینگر: محمدرضا مویینی؛ موسیقی متن: محمدرضا علیقلی؛ صدابرداران صحنه: پرویز آبنار، حسین غفاری، یدالله نجفی؛ چهره…

نویسنده / گفت‌وگومحمد آقازاده، فریدون صدیقی، تهماسب صلح‌جو و دیگران

شریف و انسانی؛ نیاز از نگاه منتقدان
اندازه متن

منبع ثبت‌شده در آرشیو: سروش هفتگی شماره 952 (پانوشت فایل ارسالی)

شریف و انسانی

◙ نیاز

کارگردان: علیرضا داودنژاد؛ نویسنده فیلم نامه: علی اکبر قاضی نظام؛ مدیر فیلم برداری: حسین ملکی؛ تدوینگر: محمدرضا مویینی؛ موسیقی متن: محمدرضا علیقلی؛ صدابرداران صحنه: پرویز آبنار، حسین غفاری، یدالله نجفی؛ چهره پردازان: رضا رادمنش، فتانه بهرام پور؛ عکس: محمدرضا داودنژاد؛ بازیگران: علی سوری (علی)، ترحم فتحی (رضا)، شهره لرستانی (مادر علی)، محمدرضا داودنژاد، عزت الله صلح جو مهربان (بنا)، سید شجاع الدین حبیبیان و ...؛ تهیه کنندگان: علیرضا داودنژاد، علی واجد سمیعی؛ رنگی، 35 میلی متری! محصول 1370! پخش از شبکه یک، پنج شنبه 2 شهریور.

پدر علی می‌میرد و او تصمیم می‌گیرد برای کمک به گذران زندگی خود و مادرش، روزها کار کند و درسش را در مدرسه شبانه ادامه دهد. مادر با این کار مخالف است، اما علی با سماجت، پیرمرد بنایی را که همسایه آن‌هاست وادار می‌کند او را نزد خودش به کار بگیرد. سختی کار ساختمانی بیش از قدرت جسمانی اوست. سرانجام، دایی علی موفق می‌شود در چاپ خانه نزدیک محل کارش کاری برای علی بیابد؛ اما هم زمان، یکی از کارگران چاپ خانه نیز پسری به نام رضا را برای کار آورده است. بنا به نظر صاحب چاپ خانه، قرار می‌شود دو نوجوان یک دوره آزمایشی را طی کنند تا در پایان، هر کدام کار بیش‌تری یاد گرفته بود بماند. میان علی و رضا نوعی خصومت پنهان و آشکار شکل می‌گیرد و حتی به نزاع منجر می‌شود. اما به تدریج، این خشونت جای خود را به دوستی می‌سپارد. مدتی بعد، از رضا خبری نمی‌شود و علی برای اطلاع از وضع او به خانه‌شان می‌رود. دیدن وضع اسف بار زندگی رضا، باعث می‌شود علی داوطلبانه کار چاپ خانه را رها کند تا امکان کار برای رضا فراهم شود. خودش نیز در عَلَم سازی مشغول می‌شود.

■ وقایع نگاری

نیاز پس از فیلم‌های جایزه (1361)، خانه عنکبوت (1362) و بی پناه (1364)، چهارمین ساخته علیرضا داودنژاد طی سال‌های پس از انقلاب است. فیلم برداری این فیلم اول دی ماه 1369 در تهران آغاز شد و 22 بهمن همان سال به پایان رسید. مراحل فنی فیلم نیز اوایل 1370 به پایان رسید و امکان نمایش زودهنگام آن در هفتمین جشنواره بین المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان ایران – که در اصفهان برگزار شد – فراهم آمد. مضمون کاملاً انسانی و قالب ساده و روان آن، که به شکلی تاثیرگذار اجرا شده، نظر تماشاگران و منتقدان را در کنار یکدیگر جلب کرد. نیاز همچنین در دهمین جشنواره فیلم فجر در اسفند ماه 70 به نمایش درآمد و توانست یکی از جوایز اصلی را به دست بیاورد.

نمایش عمومی این فیلم 12 فروردین 1371 با درجه کیفی «الف» در سینماهای آزادی، استقلال، شهر تماشا، صحرا، شهر قشنگ، ملت، توسکا، لاله، شاهد و آستارا آغاز شد و در پایان سال توانست رقم فروش 530/092/102 ريال را به دست بیاورد و در میان 42 فیلم نمایش اول در سینماهای تهران، در رتبه سیزدهم جدول فروش سالانه قرار گیرد.

حرف‌های علیرضا داودنژاد، کارگردان

«... سعی شده در کلیت فیلم این حالت ]بدیهه سازی[ وجود داشته باشد و این یکی از علایق اصلی من است ]...[ وقتی که من آن دو نوجوان را با نوعی خاص از ارتباط، آزاد گذاشتم تا با همدیگر صحبت کنند، خودم در کنار دوربین شاهد یک سری اتفاق‌ها بودم که از قبل نمی‌دانستم چه هستند. در واقع، این اتفاق‌ها از آینده به طرف ما می‌آمد و ما دریچه‌ای به سوی آینده باز کرده بودیم. این مفهوم بدیهه سازی است؛ ولی بدیهه سازی به صورتی که از کنترلمان خارج نشود و از ساختار کلی فیلم تبعیت کند. شاید این کلمه کنترل نیز نتواند منظورم را برساند. می‌خواهم بگویم که باید یک جور شراکت با آنچه که جلوی دوربین اتفاق می‌افتد، وجود داشته باشد. مشارکتی که هم شما در آن تاثیر دارید و هم کسانی که جلوی دوربین بازی می‌کنند و هم تنوع نامحدود شرایط ]...[ اگر در بعضی از این صحنه‌ها ]نظیر مکالمه دو پسر یا گفت و گوی علی و آقا یدالله[ سه دستگاه دوربین داشتم، شاید اصلاً این قسمت را خُرد می‌کردم. در این صحنه‌ها از آن‌ها نخواستم که عیناً دیالوگ‌های مشخصی را ادا کنند. آن‌ها وضعیت و شخصیت‌هایی را باور کردند و بر مبنای آن شروع به گفت و گو کردند. اگر به ساختار این دیالوگ‌ها دقت کنید، ظاهراً ارتباط منطقی بینشان پیدا نمی‌کنید. اما در کل چیزی به بیننده منتقل می‌شود که تاثیرهای متفاوتی نسبت به صحنه‌های مشابه خودش دارد. یعنی این آزادی عمل باعث شد که آن دو «تنوع نامحدودی» را در شیوه ارتباط ظاهر کنند ...»

حرف‌های شهره لرستانی، بازیگر نقش مادر

«... کارگردان در جست و جوی بازیگری بود که با لهجه تویسرکانی آشنا باشد. گرچه خاستگاه من لرستان است، اما می‌دانید که تویسرکان فاصله چندانی با لرستان ندارد ]...[ در جریان فیلم برداری، با بازیگران محلی صحبت می‌کردم و دیالوگ‌هایم را به حدی مرور و تمرین می‌کردم تا زیر و بم کلمات در دهنم جا بگیرد. کوشیده‌ام حتی یک کسره اضافی هم در دیالوگ‌هایم نباشد ]...[ هر شب پس از پایان فیلم برداری، به خانه که می‌رفتم بی اندازه منقلب بودم و احساس زنی که همسرش را از دست داده است، نه فقط سر صحنه، بلکه در زندگی واقعی نیز رهایم نمی‌کرد. برای دریافت «حس» و انتقال آن، فرمولی موثرتر از «اگر» جادویی استانیسلاوسکی نداشتم. می‌باید دائماً فکر می‌کردم که اگر من به جای او (مادر) بودم چه می‌کردم، و این اگر جادوئی مرا به نقش مادر نزدیک‌تر می‌کرد. البته در فیلم نامه تاکید چندانی بر شخصیت مادر نشده بود و فیلم عمدتاً متکی به بداهه سازی بود. به همین علت نقش مادر در فیلم، برجسته‌تر از سناریو است ]...[ فیلم نامه بدون پرداختن به جزئیات گفت و گوها، چارچوب و استخوان بندی قصه را ترسیم کرده بود. بنابراین ما سعی کردیم با حداکثر ابتکار و خلاقیت کار کنیم تا کارگردان امکان انتخاب داشته باشد ...»

حرف‌های عزت الله صلح جو مهربان، بازیگر نقش مش یدالله

«... این هم شاید بازی روزگار است، اما من بازی نمی‌کردم، زندگی کردم، خودم بودم. آمده بودند اینجا برای فیلم برداری، آقای داودنژاد دنبال یک تُرک زبان می‌گشت، همسایه‌ها مرا نشانش دادند، او هم آمد به سراغم. وقتی گوشه‌ای از نقشم را شرح داد، دیدم انگار زندگی خودم را توصیف می‌کند. قبول کردم و شدم مش یدالله ]...[ یک بار می‌خواستند برای آن صحنه‌ای که گریه می‌کنم، اشک مصنوعی در چشمم بریزند. گفتم لازم نیست. من دلم پر درد است، می‌توانم گریه کنم. یک شعری به یادم افتاد آن را زمزمه می‌کردم، گریه‌ام گرفت اما دیگر آرام نشدم. چهار ساعت گریه می‌کردم؛ این شعر را دایی‌ام می‌خواند. ]...[ در صحنه بنایی، آنجا که علی می‌خواهد با فرغون، ماسه بیاورد اما بین راه می‌ماند، وقتی از او فیلم می‌گرفتند من کنار داودنژاد ایستاده بودم و تماشا می‌کردم. موقعیت این بچه مرا به گریه انداخت. داودنژاد تعجب کرده بود. گفت: مگر تو اشکت دم دستت است؟ گفتم رنجی که علی می‌کشد، واقعیتی است که در جامعه وجود دارد. آدم نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد ...»

■ «نیاز» از نگاه منتقدان

● محمد آقازاده

«نیاز به صورت میاجی بین مخاطبان عمل می‌کند، آن‌ها را به صلح و آشتی دعوت می‌کند. قهرمان نوجوان فیلم که زندگی واقعی خود را در پی مرگ پدر آغاز می‌کند، قدم به قدم با تلخی‌های زندگی آشنا می‌شود، کار ساختمانی به او نشان می‌دهد که برای زنده ماندن باید تن به چه کارهای سختی داد. در ادامه، او به ناچار به مصاف فردی همچون خود می‌رود، سعی می‌کند با کاردانی و صداقت بر رقیب خود غلبه کند. ولی با واقعیت دوم که زندگیِ خانوادگیِ رقیبش است آشنا می‌شود، دست از رقابت بر می‌دارد و کار دیگری برای خود انتخاب می‌کند، ساختنِ علامت که در فرهنگ ما نشانه سختی، سوگواری و پهلوانی است.

فیلم اگرچه ایستاری واقع گرایانه دارد، اما در ذات خود در جست و جوی فضای آرمان خواهانه، زیبا و خالی از دشمن است. در فیلم اگرچه شرایط، دشمن کیش است، اما آدم‌هایی که این شرایط را می‌سازند خود قربانیِ این وضعیت هستند. پایان فیلم هم در این چهارچوب اتفاق می‌افتد و لذا هیچ آدمی خاکستری باقی نمی‌ماند. فیلم اگرچه درون مایه پیچیده‌ای از مناسبات را مکشوف می‌کند، ولی در ساخت، بسیار ساده و گیرا اجرا شده است. بازی‌ها گرم و صمیمی هستند و از طبیعت زندگی الهام گرفته‌اند. ساخت و پرداختِ مناسباتِ چاپخانه‌ها نشان می‌دهد کارگردان، به خوبی این محیط را می‌شناسد و این شناسایی را به خوبی در مناسبات درونی فیلم جا انداخته است ...»

● فریدون صدیقی

«... نیاز با تاکید بر خصلت‌های مکرم و شریفِ انسانی است که جنبه‌های تلخ و زحمت، ناسازگار، تنگ نظر، زیاده خواه، کج تاب و بی‌رحم را در وجود تمام شخصیت‌هایش مغلوب می‌کند. یعنی نادیده می‌گیرد. تا جایی که کژی را مستدل و سپس تصحیح منطقی می‌کند. پس کردار و گفتارِ صاحب چاپخانه، سرکارگر، کارگرِ دوست رضا، کارگران دیگر و استاد هم ثمراتِ اثربخشِ همان روحیه عمیقاً انسانی و متعهدانه است. هم زبان‌هایی که هم‌دلی می‌کنند و نوای رأفت و رفاقت سر می‌دهند. استاد بنا شاغول تنش‌ها و تمناهای روح پرفتوح کانی را به دست دارد که شعر، ادب و هنر و عشق و عاطفه را زیربنای ساختمانی قرار داده‌اند که قرار است در آن انسان تولد خود را باور کند. زندگیش را تجربه کند. آواز غم‌ها و شادی‌هایش را بخواند. نماز را قدر نهد و معزز بدارد و کرده و ناکرده‌هایش در جوانی و میانسالی و پیری را در گذرِ عمر زمزمه کند و مکدر از غفلت‌ها و به ستوه آمده از دردها و فراق‌ها، قطره اشکی بیفشاند. استاد بنا روح سرکش و سرگردانِ تمنا و تقلای درون و برونِ هستی بخشی به زندگیِ منزه، متعهدانه و مکلف است ...»

● تهماسب صلح جو

«نیاز فیلمی شایسته تحسین است» نه فقط به دلیل طرح یک موضوع اجتماعی و نگاه مهربان فیلم ساز به قشر فرودست جامعه که در سابقه سینمای ایران کم و بیش نمونه‌های به یاد ماندنی از این دست سراغ داریم ... شیوه روایت و لحن مستندگونه فیلم در ترسیم فضا، توصیف حالات و تجسم موقعیت‌ها، امتیاز چشمگیری است که نیاز را از نمونه‌های مشابه، متفاوت جلوه می‌دهد. داودنژاد برای رسیدن به حس و حال واقعگرایانه فیلم از ساده‌ترین ابزار و عوامل به طرز موجزی بهره نمایشی گرفته است. تا جایی که گاهی ایجاز نهفته در تصویر، حال و هوای شعر گونه‌ای به لحظه‌های حساس فیلم می‌دهد ]...[ نیاز گاهی موشکافانه به زوایای پنهان واقعیت‌های اجتماعی دارد. دوربین بی هیچ تکلف و تصنعی، واقعیت را چنان که هست به تصویر کشیده. در بسیاری از صحنه‌ها، تنش‌های عاطفی شخصیت‌ها با حرکت و میزانسنی ساده، اما در حد کمال بازتاب دارد. نگاه کنیم به صحنه بیماری مش یدالله: نمایی از یک عکسِ یادگاری از دوران جوانیِ این پیرمرد که با غرور و سرفرازی به دوربین چشم دوخته است. با حرکت آرام دوربین به پایین (تیلت) مش یدالله در کادر قرار می‌گیرد: پیرمردی دردمند، دل شکسته و بیمار که هیچ نشانی از آن همه غرور و استواری و جوانی در چهره‌اش نیست. تضاد این دو تصویر، تماشاگر را با عمق اندوه و تنهاییِ این آدمِ از پا افتاده، آشنا می‌کند ...»

پانوشت‌ها و منابع فایل اصلی

شماره‌ها مطابق فایل منبع هستند.

1

سروش هفتگی شماره 952

2

. فیلم، شماره 122

3

. گزارش فیلم، شماره 18

4

. فیلم، شماره 122

5

. فیلم و سینما، شماره اول، اردیبهشت 71

6

. گزارش فیلم، شماره 25

7

. فیلم، شماره 122